کارگران بارانداز آمريکا، کارگران نفت ايران

على جوادى

 

روزهاى ٣٠ سپتامبر تا ١١ اکتبر، بيست و نه بندر سواحل غربى آمريکا از سندياگو تا سياتل بدليل اعتصاب کارگران بارانداز تصويرى ديگر داشت. اقيانوس آرام در اين نقاط شبيه پارکينگ هاى شلوغى بود که هر روز متراکم تر ميشد. کشتى هاى غول پيکر نقل و انتقال کالا در فواصل کوتاهى از يکديگر در حاشيه ساحل لنگر گرفته بودند. کالايى تخليه نميشد. کشتى اى اين بنادر را ترک نميکرد. کانتينرى بر قطار و کاميون و وسيله حمل و نقل ديگرى قرار داده نميشد. اما اين فقط تصوير بنادر غربى آمريکا نبود. بنادر اصلى هنگ کنگ، تايوان، چين، و ژاپن نيز تحت تاثير اين اعتصاب تاحدودى در وضعيت مشابهى بودند. ده هزار و پانصد کارگر "اتحاديه کارگران بارانداز" آمريکا دست به اعتصاب زده بودند چرا که قرارداد دسته جمعى کارگران بارانداز در اول ژوئيه به اتمام رسيده بود و کارفرما از پذيرش خواستهاى کارگران خوددارى کرده بود و پنج ماه مذاکره بر سر مفاد قرارداد جديد بى ثمر بوده است.

کارشناسان اقتصاد بين الملل به تحليل تاثيرات اقتصادى اين اعتصاب پرداختند. آمريکا داراى بزرگترين بازار بين المللى کالاهاى مصرفى است. بنادر غربى آمريکا يک گلوگاه مهم و يک شاهرگ حياتى اقتصاد آمريکا هستند. بيش از نيمى از کالاهاى وارداتى و صادراتى دريايى و ٣٠٪ کل تجارت آمريکا از اين بنادر استفاده ميکنند. ميگويند اين اعتصاب در ٥ روز اول، هر روز معادل ١ ميليارد دلار خسارت و در ده روز، هر روز معادل ٢ ميليارد دلار خسارت وارد کرده است. ميزان خسارات وارده هر روز بيشتر ميشد و بخشهاى مختلفى از حلقه هاى توليد و توزيع را در بر ميگرفت. تم اصلى مباحثات محافل صنعتى و تجارى و مالى آمريکا و کشورهاى آسياى جنوب شرقى پيرامون پيامدها، مدت، و چگونگى برخورد به اين اعتصاب دور ميزد: اين اعتصاب تا کى ادامه پيدا خواهد کرد، خسارات ناشى از آن چه ميزان خواهد بود، و چگونه ميتوان با آن مقابله کرد؟ آيا ميتوان از کانال پاناما براى انتقال کالاهاى اين کشتى هاى استفاده کرد؟ اما کانال پاناما ظرفيت چنين نقل و انتقالى و پذيرش چنين کشتى هاى عظيم اقيانوس پيما را ندارد. بنادر شرق آمريکا چطور؟ تکنولوژى بنادر شرقى آمريکا قادر به تخليه کانتينرهاى کشتى هاى عازم مقصد بنادر غربى نيست. بعلاوه از کجا معلوم که کارگران بنادر شرقى در همبستگى با کارگران اعتصابى دست به تخليه اين کشتى ها بزنند؟ حمل و نقل هوايى هم چاره نيست، چون کالاهاى حجيم و سنگين را نميتوان بسادگى و بطور "سود آورى" از طريق هوا منتقل کرد. تحت تاثير اين اعتصاب از سرعت حرکت چرخهاى بخشهاى کليدى اقتصاد کاسته شد، بعنوان نمونه کارخانجات اتوموبيل سازى از تعداد شيفتهاى کارى و ظرفيت توليدى خود کم کردند.

بورژوازى آمريکا نگران و مضطرب است. دولت آمريکا سرگرم تدارک جنگى خانمانسوز عليه عراق با مساله اى نابهنگام "داخلى" مواجهه شده است. آيا اعتصاب کارگرى تحرک ماشين نظامى آمريکا را دچار وقفه خواهد کرد؟ آيا اين اعتصاب بحران اقتصادى آمريکا را عميقتر خواهد کرد؟ آرى فلايشر سخنگوى کاخ سفيد "تهديد ميکند": اين اعتصاب حتى در کوتاه مدت صدمات جدى اى به اقتصاد آمريکا وارد خواهد کرد. اما کارگران بارانداز خواهان تامين امنيت شغلى در اثر تغيير و تحولات تکنولوژيک در عرصه کارى خود هستند. گسترش کاربرد تکنولوژى در يک جامعه انسانى که رفاه انسانها هدف فعاليت اقتصادى است باعث فراغت و آسايش بيشتر و کم کردن ساعات کار است، اما در جامعه سرمايه دارى به عامل بيکارى و محروميت از امکان تامين معاش روزمره بدل ميشود.

اتحاديه کارگران حاضر به امضاى قرارداد پيشنهادى کارفرمايان کشتيرانى نشد. اتحاديه کارفرمايان هم قادر به استخدام نيروى اعتصاب شکن نيست. نيروى کارگران متحد و همبسته است. بناچار دولت بوش دخالت ميکند. دمکرات و جمهوريخواه در مقابله با اعتصاب و کارگر متحد ميشوند. از آنجا که همواره و در تمام قوانين کشورهاى سرمايه دارى براى "کنترل" اعتراض کارگر و دفاع از سود سرمايه ماده و تبصره و لايحه اى براى چنين روزهايى موجود است، دولت به لايحه تفت - هارتلى متوسل ميشود. طبق اين لايحه در شرايطى که "اقتصاد و امنيت کشور" در مخاطره است، رئيس جمهور اجازه دخالت پيدا ميکند، دخالت البته به نفع سرمايه! دادگاه فدرال آمريکا حکم بازگشت به کار را تحويل کارگران ميدهد. بر اساس اين حکم کارگران ملزمند براى ٨٠ روز بمنظور "آرامش اوضاع" تحت شرايط گذشته به کار ادامه دهند. کارگران به سرکار برميگردند. اما خطر اعتصاب مجدد، هراس از فلج اقتصادى همچنان محافل متعدد سرمايه را در نگرانى نگهداشته است. تحريکات بورژازى عليه کارگران از هم اکنون در حال گسترش است. اين سوال روى سر سرمايه داران چرخ ميزند که آيا کارگران مجددا دست به اعتصاب خواهند زد؟

اعتصاب بيش از ده هزار کارگر بارانداز يکبار ديگر يک واقعيت قديمى و ساده را تاکيد کرد: قدرت کارگر متشکل، قدرت اعتصاب و اتحاد کارگرى، نقش و جايگاه کليدى کارگر در جامعه و توليد اجتماعى و تحولات اجتماعى. بار ديگر معلوم شد که شعار قديمى "اگر کارگران اراده کنند چرخها از حرکت باز مى ايستد" يک کليشه نيست، کهنه نيست. برعکس، واقعيت هميشگى و هر روزه اين جهان سرمايه دارى است. بعلاوه، تحولات بين المللى معاصر، گسترش حوزه نفوذ و حيطه کارکرد جهانى سرمايه، صد چندان حقانيت اين واقعيت را اثبات کرده است. اين مبارزه در عين حال يکبار ديگر، مثل هميشه، تاکيد کرد که دولت بورژوازى صرفا يک تشکل و سازمان طبقه سرمايه دار است. اين واقعيت مجددا تاکيد شد که ارتش و پليس و دادگاه و زندان و مجلس و پارلمان و رسانه ها صرفا ابزارهاى طبقه سرمايه دار براى انقياد روزمره طبقه کارگر و توده هاى زحمتکش اند. دستگاهى براى اعمال زور عليه مردمند.

از يک جنبه ميتوان جايگاه کارگران بارانداز آمريکا را با نقش کليدى کارگران نفت در ساختار توليدى و اقتصادى سرمايه دارى ايران مقايسه کرد. اعتصاب و مبارزه کارگران نفت در سال ٥٧ با قطع شريان اقتصادى بورژوازى ايران، رژيم سلطنت را فلج کرد. ماشين نظامى رژيم و حکومت نظامى اش را که براى چنين شرايطى در رو در رويى با مردم آماده شده بود، زمين گير کرد و گوشه اى از نيروى بالقوه و توان عينى طبقه کارگر را در تحولات سرنوشت ساز جامعه نشان داد. شعار "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما" بازتاب اين واقعيت در ميان مردم بود. اين بار نيز حضور همه جانبه و متحدانه کارگر نفت در صحنه تحولات اجتماعى ايران ميتواند رژيم اسلامى را بزانو در آورد. جامعه در انتظار دخالت سرنوشت ساز کارگران نفت است!

٣ آبانماه ٨١