فاشيسم در پاريس، فاشيسم در تهران

 کاظم نيکخواه kazemnick@yahoo.com

دو هفته پيش دنيا با راه يافتن ژان مارى لوپن رهبر "جبهه ملى" فرانسه به دور دوم انتخابات رياست جمهورى شوکه شد. مردم به خيابانها ريختند، تظاهرات کردند، و در حمايت از انسانيت و حقوق انسانى پناهندگان و مهاجرين شعار دادند و تلاش کردند وجدان همگان را نسبت به رويدادى که ياد آور کابوس دهشتناک جنگ دوم جهانى بود بيدار کنند. در فرانسه دو هفته تمام هرروز خيابانها پر بود از مخالفين لوپن و حزب او. در روز اول ماه مه در پاريس بيش از نيم ميليون نفر و در کل فرانسه قريب دو ميليون نفر به خيابانها آمدند و عليه نژادپرستى و در حمايت از پناهندگان شعار دادند. و اين منحصر به فرانسه نبود. اروپا در روز اول مه عليه نژادپرستى به حرکت در آمد. و بالاخره در روز يکشنبه پيش مردم با تحميل شکستى سخت در انتخابات اين موجود ضد بشر را به خانه فرستادند. اين واکنش عمومى بخاطر چه بود؟ لوپن از نظر همه انسانهاى متمدن بعنوان نماينده جريانى نژادپرست و فاشيست و ضد انسانى شناخته ميشود. برخى شعارهاى اصلى او عبارتند از: "فرانسه براى فرانسويان"، "توقف ورود پناهندگان به فرانسه"، "اخراج پناهندگانى که اقامت قانونى ندارند" و اعمال بعضى محدوديت ها بر خارجيان و نظاير اينها. هرکس اين شعار ها را در اروپا ميشنود بلافاصله ميفهمد که با جريانى شبيه نازيسم هيتلرى روبروست.

در همين روز اول مه روزى که بعنوان روز همبستگى بين المللى کارگران شناخته ميشود، در تهران نيز تجمعاتى بر پاشد. در يکى از اين تجمعات که خانه کارگر رژيم آنرا سازمان داده بود، ايادى خانه کارگر و مسئولين تظاهرات بر شعار "کارگر خارجى اخراج بايد گردد" کوبيدند. حتى لوپن و ساير رهبران فاشيست دنيا بسادگى اينچنين از اخراج پناهندگان و خارجيان به صراحت سخن نميگويند، چه رسد به اخراج کارگران خارجى آنهم در روزى که قرار است همبستگى بين المللى کارگران به نمايش در آيد.

اما خانه کارگريها با وجود خصومت ورزى هيستريک چندين ساله عليه کارگران خارجى و بويژه افغانستانى ظاهرا جزو فاشيستهاى ايران بحساب نمى آيند. طنز مسئله همينجاست که در پاريس و اروپا به جانورانى از اين دست ميگويند نژاد پرست و فاشيست و ضد بشر و ضد آزادى، اما در تهران و در فرهنگ اپوزيسيون ملى گرا و منحط ايرانى اينها را اصلاح طلب و مدافع جامعه مدنى ميخوانند! همين ها که سالهاست با جديت براى اخراج و بيحقوقى کارگر افغانستانى و عراقى و "غير ايرانى" تلاش کرده اند، بهمراه خيل ديگرى از جريانات دولتى و غير دولتى از همين قماش به زعم خودشان قرار بود و گويا هنوز هم قرار است آزادى و جامعه مدنى را به صحنه ايران باز گردانند!

خانه کارگر بهمراه کل حکومت توحش اسلامى سرمايه داران جريانى آبروباخته و رسواست. جنب و جوش اينها اهميت ويژه اى در صحنه سياسى ايران ندارد. اما اين آبروباختگى هنوز آنطور که سزاوار است شامل جريان و تفکر ملى گرايى نميشود. واقعيت اينست که ملى گرايى و ناسيوناليسم تنها يک گام تا فاشيسم فاصله دارد. در پس ستايش مام وطن و سرزمين پدرى و زادگاه مادرى که اينچنين هم در ادبيات مجاز و رسمى و هم نشريات و تبليغات اپوزيسيون مليگراى ايرانى موج ميزند، خصومت و تحقيرى آشکار نسبت به پناهندگان و هرکه زادگاهش ايران نيست جا گرفته است. ناسيوناليسم به بن بست رسيده همه جا در قامت فاشيسم تمام عيار متولد ميشود و آماده است تا انسانها را بخاطر رنگ پوست و زادگاه و زبان و فرهنگشان به بدترين نحوى مجازات کند. اين گرايش و جريانى است که با حاکميت طبقه سرمايه دار زاده شده است و بهمراه بحرانهاى سرمايه دارى در اشکال و نامهاى گوناگون اما به يک ميزان وحشى و جنايتکار و ضد انسانى ظاهر مى شود. شعارهاى "ايران براى ايرانيان" و "اى ايران اى مرز پرگهر" و امثال اينها وجه مشترک يک طيف رنگارنگ سياسى است که از مدافعين نظام سلطنتى تا چپهاى مدافع سوسياليسم نوع روسى و احزاب رسمى و غير رسمى اسلامى را در برميگيرد. اينها نشان داده اند که اگر نه بيشتر حد اقل بهمان اندازه خانه کارگريها با کارگران خارجى و پناهندگان خصومت مى ورزند. اگر خانه کارگريهاى رژيم جرات ميکنند در روز اول مه به خيابان بريزند و سياه روى سفيد براى کارگران افغانستانى و همه پناهندگان خط و نشان بکشند، پشتشان به همين مرداب ناسيوناليسم ايرانى گرم است. اما آيا افکار و اذهان عمومى در ايران عليه اين جرثومه فساد و تباهى بحد کافى واکسينه شده است؟ گرچه کارنامه سياسى تمام جريانات ناسيوناليست ايرانى پر است از لکه هاى تاريک و ننگ آورى که براى همگان شناخته شده است اما تا آنجا که به ناسيوناليسم به عنوان يک گرايش و ايدئولوژى مربوط ميشود نميتوان به اين سوال با قطعيت جواب مثبت داد.

در همان روز اول مه در گوشه اى ديگر از تهران کارگران فلزکار جمع شدند و قطعنامه اى صادر کردند که در آن از جمله تاکيد شده بود "ماخواهان حقوق برابر کارگران مستقل از مليت و نژاد هستيم". دهها تجمع کوچکتر در روز اول مه در گوشه و کنار ايران شکل گرفت که بر همبستگى بين المللى کارگران مستقل از مليت و زادگاه تاکيد داشتند. روشن است که در زير جو شبه حکومت نظامى اى که حکومت اسلامى در اول مه ايجاد کرده بود جريان مترقى و انساندوست و انترناسيوناليست نميتوانست تمام نيرو و قدرت واقعى خويش را که بسيار قدرتمند تر از اينهاست در خيابانها به نمايش بگذارد. در ايرانى که مردمش از زير چکمه حکومت اسلاميون و مليون خود را خلاص کرده باشند جايى براى دشمنى با انسانها بخاطر زادگاهشان وجود نخواهد داشت. اما براى رسيدن به چنين نقطه اى و براى ايجاد جامعه اى که در آن همه انسانها مستقل از زادگاه و رنگ و نژاد و مليت از حقوق و احترام برابر برخوردار باشند از هم اکنون بايد بطور جدى تلاش کرد. نه فقط چهره واقعى ناسيوناليسم را بايد افشا و رسوا کرد بلکه با آن جبهه بين المللى فريب کارى و شارلاتانيسم نيز که نژادپرستى و فاشيسم را در پاريس و لندن تقبيح ميکند اما معادل آن در تهران را اصلاح طلب و متمدن ميخواند بايد بطور جدى در افتاد.

٢٠ ارديبهشت ٨١