در اول ماه مه جهان چهره ديگرى داشت!

على جوادى

جهان در اول ماه ٢٠٠٢ چهره ديگرى داشت. شهرها و کشورها در چهارگوشه جهان: پاريس، گلاسکو، فيليپين، بمبئى، لندن، بنگلادش، بوستون، کلمبيا، فرانکفورت، بلگراد، بوئنوس آيرس، سنگاپور، برزيل، لس آنجلس، سئول، هامبورگ، کوبا، هلند، ايتاليا، استانبول، ونکوور، آرژانتين، ونزوئلا، زوريخ، شهرهاى ايران، سيدنى، ملبورن، نيويورک، کلکته، سانفرانسيسکو، جاکارتا و ... جملگى شاهد اعتراض، تظاهرات، راهپيمايى و ميتينگهاى کوچک و بزرگ کارگران و مردم ناراضى بود. صفوفشان متشکل از زن و مرد و پير و جوان بود. پرچمهاى سرخ برافراشته بود. شعار دادند و مطالباتشان را مطرح کردند، سهمشان را از زندگى طلب کردند. از همبستگى و هم سرنوشتى کارگران مستقل از مليت و نژاد و جنسيت و مذهب ياد کردند.

اما آنچه اول ماه مه ٢٠٠٢ را از سالهاى پيشين متمايز ميکرد، فقط گستردگى ابعاد و جهانى بودن آن نبود. هر چند که فقط در فرانسه يک ميليون و نيم نفر به خيابانها آمدند. اين نبود که در شهرهاى متفاوت آمريکا جنبش اول ماه مه حضور چشمگيرترى داشت. آنچه امسال برجسته بود حضور گسترده تر مردم معترضى بود که دوشادوش کارگران در روز جهانى کارگر، در روز همبستگى بين المللى کارگر، به خيابانها آمدند. اينکه اين مردم معترض براى بيان اعتراضات خود روز اول ماه مه را برگزيدند، نشاهنده جايگاه تاريخى اين روز در اذهان عمومى جامعه است. مردم معترض در اين روز به فاشيسم و نژادپرستى اعتراض کردند. در کنار کارگر به نابرابرى زن و مرد و تبعيض جنسى در جامعه اعتراض کردند. به ناامنى اقتصادى و عدم تامين اجتماعى اعتراض کردند. در گوشه و کنار صحبت از آزادى و برابرى و همبستگى بود.

اول ماه مه ٢٠٠٢ از دقايق دورانى است که اکنون در آن بسر ميبريم. به مختصات اين دوره بايد پرداخت. در دورانى که گذشت ما شاهد برخى از مهمترين تحولاتى بوديم که در دهه آخر قرن بيستم بوقوع پيوست. اين دوران در زندگى بشر چه از لحاظ سيماى سياسى جهان، چه از لحاظ تصور انسان از زندگى، و چه از لحاظ تلقيات فرهنگى و اجتماعى دوران خطير و تعيين کننده اى بود. تغييراتى که تاثيرات عميقى بر زيست و مبارزه کارگر و شرايط مبارزه اش بر جاى گذاشت. دورانى که مبلغين بورژوازى آن را پايان کمونيسم، پيروزى نهايى سرمايه دارى، و تسليم بشريت به نظام کاپيتاليستى موجود نام نهادند. بلوک شرق، کمونيسم کاذب بورژوايى، شکست خورده بود. اما سقوط بلوک شرق را پايان کمونيسم قلمداد کردند و تهاجم همه جانبه اى را بر عليه هر آنچه انسانى و آزاديخواهانه بود، سازمان دادند. در بوق و کرنا کردند که مبارزه طبقاتى به پايان رسيده است. به مردم گفتند از تامين اجتماعى، بيمه بيکارى، بيمه درمانى، مسئوليت دولت در قبال رفاه و زندگى انسانها خبرى نيست. شادى، سلامتى، عشق، حرمت، دانش و شان انسان به حجم کيف پولشان گره خورده است. به ما گفتند که از اين پس تاريخ کليه جوامع تاريخ گردن نهادن و کرنش اکثريت عظيم شهروندان جامعه به اقليتى، به نظام سرمايه دارى، و بورژوازى حاکم است. عربده کشان گفتند که تلاش انسانها براى برقرارى نظامى انسانى که نه سود بلکه رفاه انسانها مبناى اقتصادى کارکردش باشد، تماما شکست خورده است. به ما گفتند که سهم بشر از زندگى همين است که هست. پاى اين قرار داد اجتماعى را امضاء کنيد! تسليم شويد و بسازيد!

اين دوران البته قربانيان و تلفات زيادى داشت. جنبشهائى که افق خود را از دست دادند و به صف مبلغين نظام حاکم پيوستند. ايده آل هاى انسانى اى که کنار گذاشته شدند. مبارزاتى که شکست را پذيرفتند. در اهداف خود تجديد نظر کردند. اما آنچه که شکست خورده بود ربطى به سوسياليسم کارگرى و کمونيسم مارکسى نداشت. جنبشهاى غير کارگرى- غير سوسياليستى اى بودند که بخاطر مقبوليت جهانى مارکسيسم خود را در پرچم سوسياليسم پيچيده بودند. در اين دوران جنبشهاى بسيارى در اقصى نقاط جهان پرچم خود را زمين گذاشتند.

اما جنبش ما جزء شکست خوردگان نبود. ايستاديم. فشار زيادى را تحمل کرديم. متشکل شديم. بخشى از جنبشى بوديم که ايده آل هاى بشرى را در مقابل چشمان جامعه بشرى گرفت. حلقه اى بوديم که تاريخ آزاديخواهى گذشته را به آينده متصل ميکرد. ما گفتيم که بر خلاف تبليغات کر کننده بورژوازى، اين دوران به پايان خواهد رسيد. چنين نيز شد. دورانى که بورژوازى آن را دوران "قطعيت" و "صلح و آرامش" ناميده بود، در حقيقت دوران عروج انواع جنبشهاى ارتجاعى و خانمانسوز و ايده هاى عقب مانده و جنگ و پاکسازيهاى قومى بود. فاشيسم، اسلام سياسى، راسيسم، قوم پرستى و ناسيوناليسم بر متن تهاجمات بورژوازى به ايده هاى آزاديخواهى، زندگى مردم را تحت الشعاع تحرکات ارتجاعى خود قرار دادند. ما گفتيم که اين دوره، دوره قطعيت سلطه و روشنى بورژوازى نيست. برعکس دوران اغتشاش و سردرگمى است. ما گفتيم که با شکست بلوک شرق بلوک غرب نيز دستخوش تغيير و تحولات تعيين کننده اى خواهد شد. تعادل خود را از دست خواهد داد. اين چنين نيز بود. در اين دوران تلاشهاى بسيارى براى شکل دادن دوران پس از جنگ سرد توسط بورژوازى سازمان داده شد. نظم نوين جهانى يکى از تلاشهايى بود که براى استقرارش جنگ خونين خليج را برپا کردند. اما عليرغم کشتار هزاران هزار انسان بيگناه موفق نشدند به چهارچوب و قالب حاکم بر مناسبات جهانى تبديلش کنند. مردم نپذيرفتند.

اين دوران به پايان رسيد. روشن شد افقى که بورژوازى و جنبشهاى بورژوازى در جلوى جامعه بشرى گرفته است، خريدار چندانى ندارد. آن گرد و خاک اوليه، آن تبليغات کر کننده، اکنون کمرنگ شده است. رجز خوانيهاى بورژوازى بى اعتبار شده است. و ما شاهد يک موج برگشت هستيم. گوشها در ابعاد ميليونى آماده شنيدن حرفهاى پايه اى و عميق است. مردم نيز براى تغيير سرنوشتشان تکانهاى جديدى خورده اند. در ابعاد ميليونى پا به ميدان مبارزه براى تغيير شرايط زندگى و زيست خود گذاشته اند. اعتصاب ١٣ ميليونى کارگران ايتاليا و اعتصاب صد هزار نفرى کارگران متال آلمان يک نمونه و گوشه اى از تحرکات اين دوره است. اعتراضات اول ماه مه در اقصى نقاط جهان گوشه ديگرى از دقايق اين دوران است. جامعه بار ديگر بدنبال پاسخى روشن براى معضلات اجتماعى و يک زندگى و دنياى بهتر است. بى جهت نبود که مارکس و نه ريگان، نه تاچر، نه يلتسين، نه بوش، چهره هزاره سوم شد.

اما ما تازه در آغاز راه قرار داريم. کارهاى بسيارى بايد کرد. کارهاى بسيارى ميتوان کرد. اين جهان وارونه را بايد از قاعده اش بر زمين گذاشت. بايد تمامى جنبشهاى ارتجاعى، از ناسيوناليسم و راسيسم و مالتى کالچراليسم گرفته تا اسلام سياسى و انواع گرايشات رنگارنگ بورژوازى را، که بر متن شرايط موجود تحرک جديدى پيدا کرده اند، از ميدان بدر کرد. بايد پرچم آزاديخواهى و رهايى بخش کمونيسم کارگرى را در راس اعتراضات کارگر و مردم معترض به اهتزاز در آورد. زمان، زمان پيشروى کمونيسم کارگرى است. زمان تعرض آلترناتيو کارگرى است. دوران حاضر دوران کمونيسم کارگرى و نقد سيستم کار مزدى و نظام سياسى حافظ اين سيستم ضد انسانى است. در هيچ زمانى چون امروز جامعه بشرى نيازمند چنين تحول کمونيستى و بنيادينى نبوده است. جامعه اى مبتنى بر مالکيت اشتراکى. جامعه اى مبتنى بر لغو کار مزدى. جامعه اى سوسياليستى. جامعه اى برابر و انسانى بيش از هر زمانى ممکن و ضرورى است. امروز دورانى است که بيش از هر زمان حرمت انسان، رفاه انسان، حقوق جهانشمول انسان، شادى انسان، سعادت انسان به پيشروى اين جنبش گره خورده است.

اگر دنيا در دست ما باشد. انسان اسير کار مزدى و بازار و رقابت نخواهد بود. بى حقوق و غرق در خرافات و نابرابرى و فقر و فلاکت نخواهد بود. سعادت و رفاه مفاهيمى پوچ و تو خالى نخواهند بود. آرزوهاى ديرينه بشر ديگر آرزو و رويا نخواهند بود. و اين تنها کار جنبش ما، کار جنبش کمونيسم کارگرى است!

٢٠ ارديبشهت ٨١