سازماندادن مبارزه براى افزايش دستمزد،

ضد حمله کارگران عليه رژيم

 فاتح بهرامى

در چهار سال گذشته تقريبا کمتر هفته اى را ميشود پيدا کرد که در آن هفته چند اعتراض کارگرى براى گرفتن حقوق هاى معوقه کارگران انجام نشده باشد. از جمع شدن در صحن کارخانه تا تجمع جلو فرمانداريها و استانداريها و ارگانهاى وابسته به وزارت کار و غيره و تا راهپيمائى و تحصن و جاده بستن بعنوان اشکال اعتراض کارگران مشاهده شده است. در اکثر موارد اگر رژيم و کارفرما تحت فشار اين مبارزات مجبور شده اند که بخشى از حقوقهاى معوقه را بپردازند، اما بعد از مدتى دوباره با بهانه اى جديد از پرداخت حقوقها سر باز زده اند. جان کندن براى گرفتن حقوقى که حتى کفاف يک وعده سير کردن شکم خانواده کارگران را نميکند، داستان زندگى بخشى از کارگران ايران حداقل در چهار سال گذشته است. اين ماجرا نه تنها تمام شدنى نيست بلکه گسترده تر هم خواهد شد، مگر اينکه طبقه کارگر ايران يک فکر اساسى بکند. دليلش هم اينست که اولا اقتصاد ايران ورشکسته است و آنچه هم توليد ميشود قرار است دزدان و چپاولگران اسلامى آنرا بالا بکشند. ثانيا، و مهمتر، رژيم و کارفرمايان اين را بعنوان يک حربه مهم عليه طبقه کارگر بکار گرفته اند. اگر در اوايل عدم پرداخت حقوقها صرفا بدلايل مورد اشاره خودشان يعنى مشکلات اقتصادى و ورشکستگى و کمبود نقدينگى و امثال اينها بود، امروز ديگر عدم پرداخت حقوقها بعنوان يک حربه در خدمت جمهورى اسلامى و سرمايه داران عليه کارگران عمل ميکند. اين حربه دو جنبه مهم دارد: اول اينکه بخشى از کارگران که جزو آنهائى هستند که حقوقهايشان پرداخت نميشود، باصطلاح به مرگ گرفته شده اند که به تب راضى باشند. آنها را اسير اين کرده اند که دائما به فکر گرفتن حقوق معوقه خود باشند. قرار است شکم گرسنه بچه هاى اين کارگران و پول اجاره خانه و آب و برق و ساير هزينه ها بطور کامل کارگران را به خود مشغول کند. حتى راديکالترين اشکال مبارزاتى کارگران در خدمت گرفتن حقوق معوقه قرار گرفته، چيزى که طبق توافق خود صاحب کار ديگر کارگر قرار نيست کار کند و مزدش را هم نگيرد. بنابراين اين موضوع مهمترين خاصيتش براى رژيم و کارفرماها اينست که ديگر کارگران اين بخش به اضافه دستمزد و مزايا و رفاه و ديگر مسائل مربوط به خود نبايد فکر کنند، و فرصت و امکان انجام کارى هم براى آنها ندارند. کارى کرده اند که "طبيعى" بنظر بياد که کارگران فقط بايد بفکر گرفتن حقوقهاى معوقه خود باشند و براى آن تلاش کنند. اين اولين جنبه اين حربه کثيف ضد کارگرى است. جنبه دوم عليه آن بخشى از طبقه کارگر است که فعلا حقوقهايشان پرداخت ميشود. اين پديده نپرداختن حقوق را همچون يک تهديد جلو آنان گرفته اند و بايد "خدا را شکر کنند" که حقوقشان را لااقل ميگيرند و لازم نيست هوس افزايش دستمزد و امثال آن بکنند. تا همين حالا ضربات مهلکى بر زندگى و سلامت و رفاه کارگران و خانواده هاى آنها زده اند، اين سياست ضد کارگرى و ضد انسانى را بايد در هم شکست. بيشتر از اين نبايد به اين وحوش اسلامى فرصت داد و اجازه داد که باقيمانده زندگى دو نسل مردم را بيش از اين تباه کنند. بنظر من يکى از مهمترين راههاى خنثى کردن اين سياست رژيم دامن زدن به يک حرکت قدرتمند کارگرى براى افزايش دستمزد و برپائى جنبش مجامع عمومى کارگرى است. چند نکته زير بنظر من قابل توجه هستند:

١- پايان سال، فصل تعيين حداقل دستمزدها فرا ميرسد. امسال با تمام سالهاى ديگر از جنبه هائى متفاوت است و اوضاع ميتواند بنفع کارگران و در خدمت بهتر شدن وضع زندگى آنان و عليه جمهورى اسلامى تغيير کند. نکته مهم امسال مربوط به مبارزات و اعتراضات معلمين براى افزايش دستمزد است. اين مبارزات که هنوز ادامه دارد و قرار است فردا نيز در تهران راهپيمائى کنند تا همينجا دستاوردهاى خيلى مهمى داشته است. اول اينکه معلمين را در مقابل جمهورى اسلامى و تشکلهاى دولتى آنها متحد کرد، توجه و سمپاتى دانش آموزان و ديگر مردم زحمتکش و کارگران را به مبارزات آنها جلب کرد. ثانيا بحث افزايش حقوق و توقع يک زندگى بهتر و اعتراض به تبعيض و نابرابرى را در سطح وسيعى در جامعه مطرح کرد. ثالثا در همين مدت کوتاه درجه اى از سازمانيافتگى را در ميان معلمين بوجود آورد و بعنوان يک قشر معترض و قدرتمند جايگاهش را در مقابل رژيم معلوم کرد. نکات خيلى بيشترى را درباره دستاوردها و تحليل حرکت معلمين ميتوان اشاره کرد که در اينجا نيازى به گفتن آنها نيست، فقط کافيست اين نکته را تاکيد کنم که همين جنبه ها فضا را بنفع کارگران در جامعه تغيير داده است. از اين نظر کارگران امسال با توجه به حرکت معلمين در شرايط بسيار مساعدترى نسبت به سالهاى گذشته قرار دارند و لازم است ميخ خود را بکوبند و از اين فرصت استفاده کنند.

٢- طبقه کارگر هنوز قدرتنمائى نکرده و هنوز تشکلهاى سراسرى اش را درست نکرده است. مبارزه بر سر افزايش دستمزد در شرايط امروز طبقه کارگر ميتواند به يک حلقه و واسطه مهم براى پاسخ دادن به چند مساله و از جمله مساله تشکل تبديل شود. دو نکته مهم است. اول اينکه خود افزايش دستمزد با توجه به وضع فلاکتبار طبقه کارگر فورى ترين و ضرورى ترين اقدام لازم براى بهبود شرايط کار و زندگى کارگران و خانواده هاى آنان است. دوم در متن حرکت و سازمان دهى مبارزه براى افزايش دستمزد ميتوان از طريق برپائى جنبش مجمع عمومى مساله تشکل کارگرى را جواب داد. بحث افزايش دستمزد بايد به يکى از مهمترين موضوعات جلسات مجامع عمومى کارخانه هاى مختلف تبديل شود.

٣- براى اينکه مبارزه اى موثر در جهت منفعت کارگران و عليه رژيم اسلامى به پيش برده شود لازم است کارگران مراکز صنعتى مهم کشور مانند کارگران نفت، توانير، ماشين سازيها، ذوب آهن و امثال اينها وارد ميدان شوند. لازم است کارگرانى که امروز درگير مبارزاتى عليه رژيم و سرمايه داران هستند با رفقايشان در اين مراکز کارگرى تماس بگيرند و زمينه هاى ارتباط و بحث و همکارى را براى پيش بردن يک مبارزه مشترک فراهم کنند.

اعتراضات معلمين، روشدن گوشه بسيار بسيار کوچکى از دزديها و چپاول عناصر حکومت اسلامى، وضعيت نابسامان و متشتت رژيم اسلامى و جناحهاى آن و بالاخره جو اعتراضى جامعه عليه رژيم بيش از هر زمانى زمينه را براى پيشروى کارگران فراهم کرده است. کارگران بايد عليه رژيم اسلامى يک ضد حمله واقعى سازمان دهند. حمله اى که جمهورى اسلامى به اشکال گوناگون به معيشت طبقه کارگر کرده و ميکند امروز با يک مبارزه سراسرى و قدرتمند بر سر افزايش دستمزد ميتواند به عقب رانده شود.

٥ بهمن ماه ٨٠