"اقتدار ملى، اشتغال" و انقلاب کارگرى!

مصطفى صابر mosaber@yahoo.com

خامنه اى دو شعار براى حکومتش در سال ٨٠ تعيين کرده است: "اقتدار ملى" و "اشتغال".

"اقتدار ملى" به زبان آدميزاد يعنى تلاش براى نجات جمهورى اسلامى از بحران وخيم سياسى و حکومتى که به آن دچار است. "اقتدار ملى" يعنى اعلان جنگ حکومت اسلامى به مردمى که براى بگور سپردن اش به حرکت درآمده اند. يعنى آمادگى راس رژيم براى آمدن به صحنه و دست زدن به وسيع ترين بگير و ببندها، حتى اگر لازم باشد از خوديها، يعنى دادن مجوز از پيشى براى انواع حکومت نظامى هاى اعلام شده و نشده و خلاصه آخرين تقلاهاى جمهورى اسلامى براى حفظ خود.

"اشتغال"، به اقتصاد و اوضاع وخيم معيشتى مردم اشاره دارد. ظاهرا اينطور است که از يکطرف "سه قوه" بايد اقتدار جمهورى اسلامى را حفظ کنند و از طرف ديگر بکوشند اوضاع اقتصادى را بهبود بخشند تا از دامنه نارضايتى مردم مگر کم کنند. اما در وضعيت جمهورى اسلامى، اشتغال، نه يک شعار صرفا اقتصادى که بشدت سياسى است. پيش از آنکه هيچ جهت گيرى اقتصادى بتواند جلوى جمهورى اسلامى غرق در فساد و فلج اقتصادى قرار دهد، به نيرويى توجه دارد که "اقتدار" جمهورى اسلامى را به زير سوال ميبرد. به طبقه کارگر اشاره دارد؛ به صدها اعتراض راديکالى که عليه بيکارسازى و عدم پرداخت دستمزدها طى سال گذشته صورت گرفت، به ميليونها زن و مرد جوانى که نه فقط شغل ميخواهند که به تبعيض و آپارتايد جنسى اعتراض دارند، به حکومت مذهبى و اختناق اعتراض دارند و در يک کلمه در جستجوى يک دنياى بهتر اند. نميشود همه اينرا به حساب خود شيرينى و ابن الوقتى خانه کارگر جمهورى اسلامى بگذاريم که بلافاصله پس از پيام نوروزى خامنه اى در نامه سرگشاده اى با تاييد مجدد اخلاص و چاکر منشى خود اعلام کرد آماده تلاش براى اجراى "منويات" ايشان است. مساله واقعا بيخ دارد. شعار اشتغال خامنه اى انعکاس ترس از به ميدان آمدن طبقه کارگر است.

اينجا صرفا بحث بر سر اين نيست که هم اکنون دامنه نارضايتى ها در بين کارگران تا چه حد وسيع است. بحث بر سر زمينه هاى قوى راه افتادن يک جنبش وسيع براى افزايش دستمزد، عليه بيکارى و يا نمايش قدرت در اول مه امسال نيست. اينها به جاى خود، در سطحى عميقتر تحولات چند ساله اخير ايران بسمتى رفته است که به ميدان آمدن طبقه کارگر را طلب ميکند.

جامعه ايران به يک خانه تکانى اساسى دست زده است. سه چهار سال است که آزادى، مذهب، تبعيض عليه زنان، حدود و اختيار حکومت، حقوق فرد، گرانى و بيکارى، اقتصاد و سياست، استبداد، دمکراسى، ليراليسم، کمونيسم و غيره به بحث هر جمع و محفل و خانواده اى تبديل شده است. کمتر کسى است که در اعتصابى، تحصنى، راهپيمايى، ميتينگى و يا درگيرى و شورشى شرکت نداشته باشد و يا شاهد آن نبوده باشد. هر فردى در طى چند سال گذشته بارها و بارها در قبال حوادث مختلف خود را در بحث هاى سياسى داغ در باره اين و آن وجه حکومت، اين و آن نيروى سياسى اپوزيسيون يافته است. از اين تحولات تاکنون دو نتيجه مهم بدست آمده است. اول اينکه جمهورى اسلامى بايد برود. دوم، و در همين رابطه، اينکه اپوزيسيون سنتى ايران، طيف وسيع اسلاميون رنگارنگ، مليون و مصدقيون، توده اى اکثريتى ها و کنفدراسيونى هاى سابق، که حول پرچم دوم خرداد متحد شده اند، صحنه را باخته اند. اينها در دعواى عظيم جامعه ايران براى تغيير اوضاع کنار جمهورى اسلامى ايستادند و شامل حکم "بايد بروند" شده اند. (ممکن است تحت شرايطى، بويژه به يمن دست داشتن در حکومت، اينها بتوانند نقشى ايفاء کنند. اما ميدانند آن روزى که "اقتدار ملى" آيت الله شان درهم شکند اينها خاشاکى بر روى يک سيلاب عظيم حرکت مردم براى زندگى مدرن و آزاد و برابر خواهند بود. عجيب هم نيست که با وجود همه "انتقادات" و "اصلاح طلبى" شان دودستى به رژيم شان چسبيده اند.)

اما تحولات جامعه ايران بسرعت ادامه دارد. طبقه کارگر بايد بعنوان رهبر به ميدان آيد. نه فقط به اين دليل که پر عده ترين طبقه جامعه است. نه فقط به اين دليل که طبقه اصلى توليد کننده است. نه فقط به اين دليل که امکان متشکل شدنش به مثابه يک طبقه، يک نيروى سياسى، بهتر فراهم است. نه فقط به اين دليل که در برآمد قبلى جامعه ايران، انقلاب ٥٧، نشان داد که پيروزى بر رژيم حاکم با به ميدان او ممکن است. بلکه، علاوه بر همه اينها، به اين دليل که ميتواند افق رهايى بشر را مقابل جامعه قرار دهد. ميتواند ميليونها نفر را حول پرچم کمونيستى خود متشکل کند و براى تمام مسائل جامعه ايران راه حلهاى انسانى را عملى و متحقق کند.

جامعه ايران نه فقط بسوى سرنگونى و کنار گذاردن جمهورى اسلامى به پيش ميرود، بلکه مقدمات يک انقلاب کارگرى را فراهم مى آورد. خامنه اى و سران رژيم اينرا خوب حس ميکنند.

١٠ فروردين ماه ٨٠