کارگران بايد دخالت کنند

مصطفى صابر mosaber@yahoo.com

دوم خرداد تا اطلاع ثانوى به کُماى سياسى فرو رفته و در حال تجزيه است. جناح راست از "سنگر" نماز جمعه و مجلس خبرگانش توپ هاى خالى در ميکند تا مگر اوضاع را تحت کنترل در آورد. وقايع خرم آباد بارديگر نشان داد که مردم آماده اند تا به ميدان بيايند و به بيست سال فقر و استبداد اسلامى پايان دهند... در اين اوضاع حساس و بحرانى نقش سياسى کارگران ميتواند بسيار تعيين کننده باشد.

کارگران از جمهورى اسلامى، هر دو جناح آن، بشدت بيزارند و بيست سال است که سرنگونى آنرا لحظه شمارى ميکنند. اعتراضات کارگرى در دوره اخير (بويژه در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها) در اشکال راديکال و سياسى ادامه داشته و به سهم خود فاکتورى بوده که جمهورى اسلامى را چنين به سراشيب انداخته است. با اينهمه، جاى حضور و دخالت فعال و متحد کارگران در اوضاع سياسى هنوز خالى است. براى مثال، ما شاهد مبارزه سراسرى کارگران براى افزايش دستمزدها نبوده ايم. و يا در طول اين چند سال که وقايع سياسى بسيار مهمى رخ داده است، موارد جدى نبوده که کارگران کارخانه اى قطعنامه اى، بيانيه اى صادر کرده باشند که مثلا زندانيان سياسى آزاد گردند، که زنده باد قيام ١٨ تير، که حجاب لغو بايد گردد، که زنده باد آزادى اعتصاب و تشکل و مطبوعات و نظير اينها.

دلائل مختلفى را ميتوان بر شمرد. از جمله: فلاکت و رقابت بى سابقه اى که به کارگران تحميل شده، تامين ابتدائى ترين سطح معيشت را به يک مشغله درجه اول تبديل کرده و کارگران را در اقدامات سراسرى و سياسى، چه ناظر بر بهبود اوضاع معيشتى خود و چه دخالت مستقيم در اوضاع سياسى محتاط کرده است. سرکوب سيستماتيک جمهورى اسلامى، بويژه آنجا که کمونيستها و رهبران کارگرى و اقدام براى تشکل هاى کارگرى در ميان است، بيست سال است که بى امان ادامه داشته است. کارگران با وجود برپايى مجمع عمومى در اعتراضات خود هنوز از ارگانهاى اعمال اراده مستقيم خود محرومند. و غيره. اما شايد از همه اينها مهمتر، و البته بر پايه همين واقعيات، بايد از عنصر روحيه دخالتگرى نيز ياد کرد. اينکه چقدر کارگران به خود بعنوان يک نيروى سياسى بالقوه پرقدرت نگاه ميکنند. چقدر اعتماد به نفس دارند. چقدر خود را مصدر تغيير، و نه منتظر تغيير، ميدانند. چقدر ميخواهند تاريخ آن مملکت را خودشان بسازند و چقدر منتظرند تا طبقات ديگر آن تاريخ را شکل بدهند تا دست آخر ببينند چه به کارگران ميرسد. چقدر به خود بعنوان نيروى نجات بخش، رهبر کل جامعه براى ساختن جامعه اى متکى بر تعاون و آزادى انسانها نگاه ميکنند. خلاصه چه توقعى از خود دارند.

تعيين تکليف با اين سوال پايه اى هميشه اهميت دارد، اما حالا اهميت آن بسيار عاجل است. چرا که هميشه دوره هاى بحران سياسى و تلاطمات اجتماعى پيش نمى آيد. اگر کارگران امروز با تمام قوا وارد صحنه سياست نشوند، حرف و مطالبه خود را بيان نکنند، نيرو سازمان ندهند و براى اهداف خود و نه فقط خود که براى زنان، جوانان، همه آزاديخواهان و محرومان به مبارزه مستقيم و پيشرو دست نزنند، اگر به رهبر معتمد، مستحکم، مدرن و راهگشاى مردم تبديل نشوند، آنوقت باز سرمايه داران، حالا در شکل و لباس ديگرى، امکان برد خواهند داشت.

در دوره هاى بحرانى و تلاطمات اجتماعى مثل حالا، تيزبينى سياسى و دخالتگرى سياسى کارگران و رهبران آنها اهميت فوق العاده اى دارد. در زمان قيام بهمن ماه ٥٧ کارگران بدرجاتى تشکل و اتحاد داشتند، آنچه کم بود تلقى و توقع از خود بعنوان رهبر جامعه و رهبر مبارزه براى رهايى بود. فقدان همين افق و روحيه بود که نهايتا شوراهاى کارگرى را از دخالت فعال در اوضاع کل جامعه باز داشت، مانع بزرگى بود براى آنکه کارگران به مدعى قدرت سياسى تبديل شوند و با خمينى و ديگر نمايندگان تازه بدوران رسيده طبقه سرمايه دار تعيين تکليف قطعى کنند.

اينبار ديگر نبايد جايى براى تکرار آن "اشتباه" گذاشت. کارگران بايد در صف مقدم براى بزير کشيدن رژيم اسلامى قرار بگيرند.

١٨ شهريور ٧٩