زنده باد جنبش مجامع عمومى

مصطفى صابر mosaber@yahoo.com

تصورش را بکنيد اگر کارگران نفت، توانير، راه آهن، ذوب آهن، اتوموبيل سازيها و خلاصه همه مراکز بزرگ صنعتى داراى تشکل هاى واقعى خود بودند. تصورش را بکنيد اگر اين تشکل ها در ارگانهاى استانى و سراسرى متحد بودند. تصورش را بکنيد اگر طبقه کارگر ميتوانست نيروى خود را در صفوفى منظم حول شعار و مطالبات آزاديخواهانه و انقلابى خود به حرکت درآورد. آنگاه در اوضاع سياسى ايران چه نقشى ميتوانست ايفاء کند؟ آيا جمهورى اسلامى جرئت ميکرد مزد صدها هزار کارگر را نپردازد، مليونها را به شغل دوم و سوم براى ادامه بقاء مجبور کند و ميليونهاى ديگر را بيکار و بدون هيچ تامينى به امان خدا رها کند؟ آيا جرئت ميکرد هر روز در خيابانها و دادگاههايش ابتدايى ترين حقوق انسانى را زير پا بگذارد؟ آيا جرئت ميکرد روزنامه اى را ببندد، اجتماعى را ممنوع کند، سنگسارى راه بيندازد، حجاب اسلامى را بر زنان تحميل کند، اعتصابى را درهم شکند، حکم اعدام و زندان بدهد بدون اينکه با صف اعتراض کارگران روبرو شود؟ آيا اصولا ميتوانست ادامه حيات بدهد؟

جمهورى اسلامى با سرکوب شوراهاى واقعى کارگرى سالها ٥٧ - ٦٠ و با قتل عام کمونيستها، انقلابيون و رهبران کارگرى متولد شده است. ٢٠ سال است که دستگاه مخوف و هزار سر امنيتى رژيم تعقيب ميکند، شکنجه ميکند و ميکشد تا کارگران متشکل نشوند. شوراهاى اسلامى و انجمنهاى اسلامى را در کارخانه ها و مراکز صنعتى علم کرده اند تا مانع تشکل مستقل و واقعى کارگران شوند. آنهمه سرکوب و اختناق اسلامى، آنهمه دخالت مذهب و دولت در زندگى خصوصى انسانها، آنهمه آپارتايد جنسى، آنهمه نماز جمعه و آخوند و پاسدار و نظامى، آنهمه لايه لايه هاى استبداد در نظام سياسى، آنهمه قوانين متعدد عليه کمترين آزادى و فعاليت

تشکل ها و احزاب در تحليل نهايى براى اينست که کارگران اين دشمنان طبيعى جمهورى اسلامى، سرمايه دارى و هرگونه تبعيض و نابرابرى، تشکل هاى واقعى خود را نداشته باشند. "اصلاحات" و دوم خرداد اينها نيز در نهايت براى اينست تا مگر جمهورى اسلامى را ذره ذره و با احتياط و دور از دخالت مردم به يک رژيم با دوامتر بورژوازى تحول دهند تا در پروسه زوال ناگزير جمهورى اسلامى کارگر تحت شعارها و مطالبات آزاديخواهانه و کمونيستى اش فرصت متشکل شدن نداشته باشد. اما على الحساب اين خود جمهورى اسلامى و دوخردادش است که در درياى نفرت و اعتراض مردم بسختى به گل نشسته است. مبارزات کارگران، عليرغم فقدان تشکل هاى سراسرى و علنى، يک فاکتور جدى تحولات سياسى سه سال اخير و انداختن اسبهاى گارى جمهورى اسلامى به جان يکديگر بوده است. صدها هزار کارگر در اين مدت در خيابانها رژه رفته اند، در مقابل مراکز دولتى پيکت کرده اند، اعتصاب کرده اند و اجتماع کرده اند. کارگران عليرغم بگير و ببندهاى "وزرات اطلاعات" دولت خاتمى، عليرغم سنگ اندازيها و جاسوسى هاى خانه کارگر، عليرغم توطئه سکوت جمهورى اسلامى و بخش اعظم اپوزيسيون هر هفته و هرروز در کار تيشه زدن به ريشه مناسبات و حکومتى بوده اند که زندگى را بر آنها و مردم ايران سياه کرده است. بسط روزافزون نفوذ کمونيسم کارگرى و شعارها و مطالبات آن در صحنه سياسى ايران نيز جلوه ديگرى از حضور طبقه کارگر در صحنه سياست ايران است. اما همه اينها هنوز تازه مقدمه اى است بر آنچه که طبقه کارگر در صورت متشکل شدن در ابعاد توده اى و سراسرى قادر به انجام آنست. اکنون زمان آن رسيده است تا کارگران، بويژه کارگران مراکز بزرگ صنعتى در همه جا صفوف خود را در تشکل هاى علنى و واقعى خود متشکل کنند. شکل اين تشکل، و حتى نحوه شکل گيرى آن توسط جنبش شورايى و تجربه کارگرى در ايران نشان داده شده و اثبات شده است. مجمع عمومى کارگران شکلى است که همين اکنون نيز در حرکات کارگرى ظرف بسيج و سازماندهى توده کارگران است. قدم بعدى که لازم است برداشته شود، منظم کردن اين مجامع عمومى و سازمان دادن آنها و تحميل آنها به کارفرما و دولت است. اين نياز به يک جنبش مجامع عمومى دارد. وقتى هر کارگر آگاه و انقلابى خود را فعال جنبش مجامع عمومى بداند، وقتى مجامع عمومى در همه جا سر بر آورند، نه فقط جمهورى اسلامى رو به موت، که هيچ قدرتى قادر به مقابله با آنها نخواهد شد. برپاکردن و دامن زدن به جنبش مجامع عمومى يک حرکت کليدى طبقه کارگر براى تغيير اوضاع به نفع خود و آماده شدن براى ايفاى نقش خود در رها کردن جامعه از نکبت جمهورى اسلامى و سرمايه دارى است. زنده باد جنبش مجامع عمومى!

٢٨ مرداد ٧٩