افزايش بارآورى و سهم کارگران

گزارشى از سوئد

 کاظم نيکخواه

اين نوشته را که  گزارشى است از يک نشريه سوئدى، در سال ٢٠٠٠ براى پخش در راديو و يکى از نشريات تهيه کرده بودم. وقتى امروز آنرا مرور ميکنم تمام بحث و استنتاجات آن که اساسا افشاى گوشه اى از کارکرد سرمايه دارى در جايى است که بهشت سرمايه دارى خوانده ميشد، در جاى خود باقى و معتبر است. زيرا دست به ريشه ميبرد. ک. ن. آوريل ٢٠٠٣

***

تو با صرفه اى دوست عزيز! 

اين عنوان گزارشى است که در نشريه "داگنس اربته" نشريه اتحاديه متال سوئد در ماه سپتامبر ٩٩ بچاپ رسيده بود. گزارشى ساده و گويا و بسيار معمولى! گزارشى آمارى از اينکه چگونه در ده سال گذشته تا کنون شرکتها و کارخانجات سوئد از تعداد کارگرانشان کم کرده اند و با وجود اين سود آنها چندين برابر شده و بهمراه آن شدت کار بالا رفته است. و همه اينها در سايه رشد و پيشرفت عظيم تکنيک! رشد تکنيک، طبعا و همانگونه که بسادگى قابل مشاهده است باعث ساده تر شدن کار ميشود. باعث بالارفتن بازدهى کار کارگران ميشود. نتيجه منطقى و مستقيم چنين رشدى در يک نظام و سيستم و روابط انسانى ميتوانست ازجمله اين باشد - و در واقع اولين نتيجه اش قاعدتا ميبايست اين باشد- که کارگران يعنى توليد کنندگان مستقيم همه محصولات و فراورده هاى توليد اجتماعى بجاى کار سخت و طولانى و طاقت فرسا، که رمقى برايشان باقى نميگذارد، وقت فراغتشان بيشتر شود، به رفاه بيشترى دست يابند. ناچار نشوند در تمام وقت و عمر مفيدشان در گير کارهاى شاق و يکنواخت و خسته کننده باشند. بتوانند بيشتر به نيازهاى طبيعى انسانيشان پاسخ گويند. امکان مطالعه، تفريح، ورزش، پرداختن به هنر، امکان بيشتر ارتباط با همسران و فرزندانشان و با جامعه را پيدا نمايند، و غيره و غيره. اما عملا پيشرفت تکنولوژى با بالارفتن شدت کار همراه است، کارگران هزارهزار اخراج و بيکار ميشوند. به همين دليل عملا سطح زندگيشان در سايه رقابت براى پيدا کردن کار پائين مى آيد، به فقر و مشقت بيشترى رانده ميشوند، و همه آن عواقب و عوارضى که مشاهده آنها در سطح جامعه ساده است. به پيرامون خود بنگريد! سالهاى گذشته را با سالهاى بعد تر مقايسه کنيد. با يک حساب سرانگشتى هم که شده محاسبه کنيد که بار آورى کار کارگران در هر دوره نسبت به قبل تا چه حد بالا رفته است. و بعد به شرايط کار کارگران نگاه کنيد. به وضعيت زندگى کارگران بنگريد. اقشار مختلف طبقه کارگر هم شاغلين و هم بيکاران را در هر جامعه اى که دلتان ميخواهد مورد مطالعه قرار دهيد تا بسادگى وارونه بودن و غير انسانى بودن نظم و مناسبات موجود که سرمايه دارى ناميده ميشود پيش چشمتان قرار داده شود. سوئد يکى از کشورهاى پيشرفته سرمايه دارى است. و اين گزارشى کوتاه از سوئد::

فابريک "مودو" در منطقه "هوسوم"

در اين فابريک طى دهه نود از هر سه شغل يکى ناپديد شده است. اما توليد افزايش يافته است. همچنين سود شرکت. "اگون مالمگرن" و "پتر شودين" دو کارگرى هستند که بعنوان بسته بند در فابريک مودو در "هوسوم" کار ميکنند. تمام توليد کارخانه "هوسوم" از ماشنين بسته بندى آنها رد ميشود. و اين توليد هر روز بيشتر و بيشتر شده است. کاغذ بيشتر با شتاب کار هرچه بيشتر. آنها شاهد اين بوده اند که چگونه تيم شيفت آنها همزمان با نصب ماشينهاى سريعتر کوچکتر و فشرده شده است. آدمهاى کمتر با ماشينهاى به مراتب سريعتر. آنها که توانسته اند شغل خودرا نگه دارند کارشان با استرس و دوندگى بيشترى همراه شده است. يکى از آنها ميگويد "الان ما يک لحظه آرامش نداريم. تفاوت زيادى ميان کار در شرايط فعلى با ده سال پيش وجود دارد. الان خيلى سخت تر و سختر است که انسان براى نهار دست از کار بکشد. چرا که شدت کار بالارفته و تعداد ما در تيم مان کمتر شده است."

کنسرن مودو که شعبات آن در شهرهاى مختلف قرار دارد ده سال پيش ١٦ هزار کارگر داشت. امروز اين تعداد به ٩ هزار نفر رسيده است. هزاران شغل با عقلائى کردن توليد در اثر تکنيک جديد حذف شده اند. نتيجه قابل توجه است: سودى که هر کارگر نصيب کارخانه ميکند به نحو چشمگيرى افزايش يافته است. "پتر شودين" يکى از کارگران در اين مورد ميگويد: "روشن است که سرمايه گذارى و خريدن ماشينهاى پيشرفته بد نيست. اما عملا دارد به ضرر کارکنان عمل ميکند. و ماشينهاى جديد سريعتر و سريعتر کار ميکنند" در اواخر دهه هشتاد سودى که "پتر" و هريک از کارکنان بطور متوسط عايد کارخانه "مودو" در "هوسوم" ميکرد حد اکثر ١٩٠هزار کرون بود. در دهه نود اين سود به ٥٣٧ هزار کرون رسيد يعنى حدود سه برابر بيشتر. وقتى اين رقم را با او مطرح ميکنيم ميگويد "چه بگويم. من تا حالا اين ارقام را نشنيده بودم". نه، او چيزى در اين مورد نشنيده است. چون در مورد سودى که يک کارگر شرکت از دهه نود عايد آن کرده سکوت کامل برقرار بوده است. گويى هنوز "شرايط اضطرارى" حاکى از بحران اقتصادى هنوز ادامه دارد!

تصويرى آشنا در سوئد

آرى اين تصويرى آشنا در بسيارى از محلهاى کار در سوئد است. از شغلها زده شده و سودها افزايش يافته است. و بخش اعظم اين سود عايد سهامداران ميشود. کنسرن "مودو" آنچنان وضع خوبى دارد که امسال تصميم گرفت حتى بيش از سودى که عايد کنسرن شده به سهامداران بپردازد. پولى که به سهامداران پرداخت شده نزديک به نيم ميليارد کرون است که از کل دستمزدهاى کارگران بيشتر است. کارگران کمتر، سود بالاتر، پول بيشتر به سهامداران. اين تصويرى از کنسرنى است که طى چند سال نصف کارگرانش را اخراج نمود. اما امروز کارگرانش در مقايسه با ده سال قبل بيش از دوبرابر سود به صندوقش سرازير ميکنند.

اما "مودو" در اين مورد تنها نيست. اغلب شرکتهاى صنعتى که گزارشگران اين نشريه در مورد آنها تحقيق کرده اند همين وضع را دارند. چند نمونه:

- الکترولوکس طى اين مدت يک سوم کارکنانش را اخراج نمود. سود بدست آمده از هر کارگر آن دو برابر شد.

- کنسرن فولاد اس.اس.آ.ب. کارکنانش را يک چهارم کاهش داد. سود آن به نسبت هر کارکن به بيش از دو برابر رسيد.

- شرکت معدن ال.کو.آ.ب. يک دهم شغلها حذف شد. سود به نسبت هر کارکن سه برابرشد.

اما يکى از اقتصاد دانان اتحاديه کارفرمايان در اين مورد ميگويد اين تازه آغاز کار است. "گسترش سود طى دهه هشتاد از ساير کشورهاى اروپائى کمتر بود. ما اکنون خودرا به سطح اروپا نزديک کرده ايم. اما هنوز به اين سطح نرسيده ايم."

بارآورى کار در سوئد افزايش مييابد. در سايه تکنيک جديد و سازمان جديد کار، کارگر موثر تر کار ميکند. انسانهاى کمتر کار بيشترى انجام ميدهند. اما دستمزدها بهيچوجه با همان ريتم اضافه نميشوند. دستمود واقعى کارگران سالهاى سال در حد همان دستمود دهه هفتاد قرار داشت و تازه در همين يکى دوسال اخير بود که کمى افزايش نشان ميداد. شکاف بين افزايش بار آورى و افزايش دستمزد ها باعث ميشود که سودى که از کار هر کارگر عايد شرکت ميشود افزايش يابد و در نتيجه پول اضافى بيشتر شود و اين پول بين سهامداران تقسيم ميشود.

سال ٨٨-٨٩ سال رکورد سود در سوئد خوانده ميشد. در اين زمان با چندين بار تغيير ارزش کرون در برابر ارزهاى ديگر محصولات سوئد ارزان تر شد و صادرات به نحو بيسابقه اى افزايش يافت. سودها نيز به نحو بيسابقه اى رشد کرد و رکورد همه سالهاى قبل را شکست. اين وضعيت در آن موقع بحثهاى داغى در مورد توزيع عادلانه را دامن زد. اما امروز با وجود سودهاى بسيار بيشتر از آن سال رکورد دار، و اينکه شرکتها در مورد سهامداران دست و دلبازى زيادى دارند، کسى در اين مورد حرفى نميزند.

صورتشان سرخ ميشد!

وقتى انسانهاى کمتر کار بيشترى انجام ميدهند و محصولات بيشترى توليد ميکنند به اين ميگويند افزايش بار آورى. با افزايش بار آورى با سرعتى بيش از دستمزدها، پولى که يک کارگر نصيب شرکت ميکند بيشتر ميشود و اين پول بين سهامداران تقسيم ميشود. اما سوال اينست که کارگران چگونه بايد از اين افزايش بارآورى برخوردار شوند؟ براى اين منظور نمونه "اريکسون" را نگاه کنيم. "اريکسون" مثل بعضى کنسرنهاى ديگر ماشين سود سازى در صنعت سوئد است. توسعه وسيع در رشته تلفنهاى موبايل باعث شده است که در عرض ده سال سود ده برابر شود. تعداد کارکنان شرکت ٣٦ در صد افزايش يافته است. زيرا اريکسون خودرا در سطح جهان گسترش داده است. سودى که از هر کارگر نصيب شرکت ميشود ٣٢٩ در صد افزايش يافته است. کارگران سعى کرده اند سهمى از سود را بدست آورند اما اين تلاش آنها بدون نتيجه مانده است. "جان هدلوند" کارگر متال اين خواست کارگران را با مديريت شرکت در ميان گذاشت. او ميگويد: "هرچه من بيشتر سعى کردم بحث کنم و آنها را قانع کنم صورتهايشان بيشتر سرخ شد. َآنها به من ميگفتند "کارکنان اينجا سهمشان را از سود شرکت قبلا بصورت دستمزد دريافت کرده اند. صاحبان سهام ثروت خود را به خطر مى اندازند و بايد با پرداختن پول بيشتر به آنها از آنها قدر دانى کرد. "

نتيجه

گزارش در اينجا تمام ميشود. آمار و ارقام بخوبى گويا هستند. در اين گزارش جدولى وجود دارد که سود ١٨ شرکت سوئدى را در سالهاى دهه هشتاد ونود باهم مقايسه ميکند. سود کنسرنها و شرکتهاى توليدى چند صد در صد افزايش پيدا کرده است. اما وقتى پاى افزايش دستمزد کارگرانى که اين سودها در نتيجه کار شب وروز آنها حاصل شده پيش مى آيد، گفته ميشود که "شما سهمتان از سود را بصورت دستمزد ميگيريد." اين استدلال مدير يک شرکت معروف بين المللى تلفن و ارتباطات بنام اريکسون است که سودهاى سالانه اش سر به ميلياردها دلار ميزند. اين تلقى واقعى و معمول مديران و سرمايه داران محترم نسبت به کارگران است. آنها بر سر کارگران منت ميگذارند که به آنها کار داده اند و بيکار نيستند. و اين استدلال در جامعه و مناسباتى که از اساس وارونه است براحتى قابل فهم است. بسيار طبيعى تلقى ميشود. و هيچکس شايد از شنيدن آن شگفت زده نشود. صدها هزار نفر در اين جامعه و چند ميليون در کشور آنطرفتر و چند ميليون ديگر در جايى کمى دور تر بيکارند و بنا براين کارگرى که اين خوشبختى را بدست آورده که جزو خيل بيکاران نباشد بايد خدا و مدير شرکت را شکر کند که او اين شانس را بدست آورده که کار کند و بعنوان کارگر بيکار در حاشيه جامعه قرار نگيرد. و بنا بر اين بايد سکوت کند، به همان دستمزد ناچيز و افزايش يکى دو در صدى در سال که حول و حوش تورم دور ميزند رضايت دهد وگوش بفرمان باشد. اين چماقى است که که هرروز به شيوه هاى مختلف، در رسانه هاى متعدد، و در صحن کارخانه ها بر سر کارگران کوبيده ميشود. يکى دو در صد اضافه دستمزد براى کارخانه خرج دارد، و عملى نيست. اما وقتى کارگران ميپرسند چرا سهامداران پولهاى کلان ميگيرند؟ کمابيش همان جوابى را دريافت مکنند که به اين کارگر اريکسون تحويل دادند: "آنها (يعنى سهامداران) پول و سرمايه خود را بخطر انداخته اند و بايد راضيشان کرد و گرنه پولهايشان را برميدارند ميروند در جاى ديگرى سرمايه گذارى ميکنند." کارى که دارند ميکنند. سرمايه ها از اين رشته به رشته ديگرى ميروند از اين کشور به کشورهاى ديگر يعنى به کشورهايى ميروند که دستمزد کارگران کمتر است. يعنى در واقع صاحبان سرمايه دارند از رقابت در صفوف کارگران سوء استفاده ميکنند.

مصائب تفرقه، جنب و جوش براى اتحاد 

سرمايه دار ميتواند امروز سرمايه اش را از انگلستان بردارد و به لهستان يا تايلند يا گوشه ديگرى از دنيا منتقل کند که کارگران از دستمزد وحقوق کمترى برخوردارند. و همين امکان، فشارى را بر گرده کارگران انگليسى يا سوئدى ميگذارد که براحتى زير اين تهديد قرار ميگيرد که "اگر زيادى براى دستمزد فشار بياوريد کارخانه را ميبنديم". و کارگرى که تهديد بيکارى بالاى سر اوست ناچار ميشود کوتاه بيايد. حال تصور کنيد که کارگران در سطح بين المللى با هم ارتباط داشته باشند و همين يک قلم تصميم را با هم بگيرند. يعنى با هم تصميم بگيرند که دستمزدهايشان در چه سطحى بايد باشد. روشن است که اين گام بزرگى است که فشار سرمايه را برگرده کارگران به نحو اساسى اى کم خواهد کرد. سرمايه داران دارند از تفرقه در صفوف کارگران بر عليه خود کارگران سوء استفاده ميکنند. به کارگر ميگويند تو اگر با اين دستمزد کار نکنى کارگران ديگرى هستند که با دستمزدى کمتر از اين حاضرند کار کنند. و اين تاکيدى است هرروزه بر اينکه کارگران چاره اى جز اتحاد آنهم در سطح بين المللى ندارند. وگرنه هر روز حقوق بدست آورده تاکنونيشان هم زير حمله قرارميگيرد. اين جنب و جوش اکنون در ميان گروههاى مختلف کارگرى و تشکلهاى مختلف مشاهده ميشود. امکان ارتباط بين المللى کارگران امروز در سايه همان تکنيک پيشرفته بسيار بيش از قبل است. و در ميان کارگران استفاده از اين امکان دارد بيشتر ميشود. نتيجه اين تلاشها در وهله اول ميتواند عملى شدن خواست بين المللى کارگران براى کاهش مداوم ساعت کار و افزايش مداوم دستمزد ها باشد. و نتيجه نهائى آن پايان دادن به سلطه نظام و مناسبات غير انسانى سرمايه داريست. اگر با بهبود تکنيک و بارآورى کار، خود آفرينندگان آن تکنيک و توليد کنندگان مستقيم، در واقع اکثريت مردم جامعه به فقر و زحمت و مشتقت بيشترى رانده ميشوند، اين به تنهائى بايد به هرناباورى نشان دهد که اين نظام محکوم به نابودى است. و صلاح تمام بشريت در اينست که طبقه کارگر هر چه زودتر به سلطه اين چنين نظم غير انسانى اى پايان دهد.

٩ ژانويه ٢٠٠٠