پنجشنبه،  ۲۹  ارديبهشت ۱۳۸۴ -  ۱۹ مه ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ۹

               اي ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

ضرورت ايجاد تشکلهاي فراگير در بخش ساختمان

مرتضي کيوان

در شرايط حاضر و با توجه به وضعيت عمومي در جامعه ضرورت ايجاد تشکلهاي کارگري وتشکلهاي اجتماعي علي العموم بيش از هر زمان ديگر احساس ميشود. بهمين دليل اين امر به اشکال مختلف در دستور کار گروههاي اجتماعي قرار دارد.

همواره کسب ابتدائي ترين خواستها ي اقتصادي و اجتماعي و تحميل شرائط انساني تر به گردانندگان ساختار اقتصادي و سياسي جوامع موجود در هر کجاي جهان تنها در گرو مبارزات اجتماعي متشکل حول خواسته هاي مشخص و معين است. ابزار چنين مبارزه اي تشکلهاي متعارف در سطوح و اشکال مختلف است. اين تشکل ها نه فقط بيانگر نيازهاي هر دوره مشخص بل معياري براي تشخيص موقعيت عيني و ذهني هر طبقه در دوره هاي گوناگون ميباشد. وجود چنين ارگانهايي از يکسو باعث تحولي در گروههاي انساني به مثابه انسانهاي متشکل ميگردد و از سوي ديگر اشکال مختلف سازمانيابي اجتماعي را از ساده به بيچيده تغيير ميدهد .

سالهاست که بنا به دلايل مختلف از جمله روند صنعتي شدن جامعه و ازدياد جمعيت بخش ساختمان بطور عمومي چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي از رشته هاي سودآور سرمايه گذاري بوده است و در راکدترين دوره هاي اقتصادي اين بخش سهم زيادي از سرمايه در جريان را به خود جذب نموده است. دليل عمده سود آوري اين بخش وجود نيروي کار فوق العاده ارزان و بيحقوق است.

در مراحل ابتدائي صنعتي شدن به دليل در اکثريت بودن نيروي کار مهاجر روستائي و فصلي غير حرفه اي در اين بخش بيحقوقي در رشته هاي مختلف ساختماني نهادينه گرديد.

با شکلگيري سرمايه هاي بزرگ و متمرکز و نياز اين صنعت به نيروي کار ماهر و حرفه اي طيف وسيعي از کارگران ماهر و نيمه ماهر در اين بخش ظاهر گرديدند اما بدليل پراکندگي و دوري کارگاه هاي بزرگ ساختماني از يکديگر تشکلهايي که بتواند از حقوق اقتصادي و اجتماعي اين گروه از کارگران دفاع نمايد به وجود نيامد.

در جريان انقلاب ۵۷ بر بسترعمومي ظهور تشکلهاي کارگري کارگران بخش ساختماني نيز عموما در تشکلهاي عمومي تر مانند تشکلهاي کارگران بيکار و يا کارگران فصلي مجتمع گرديدند اما از آنجا که اين نوع تشکلها به شکلي مشخص نمايندگي کارگران بخش ساختماني را عهده دار نبودند کارگران اين رشته همچنان به سازمانهاي اجتماعي متناسب با موقعيت بخش هاي مختلف خود دست نيافتند.

پس از سالهاي دهه ۶۰ با رشد سريع جمعيت و راه اندازي مجدد طرحهاي عمراني گسترده توسط دولت نيروي کار شاغل در اين رشته وسيع تر و حرفه اي تر گرديد. اينبار علاوه بر بنگاه هاي اقتصادي بزرگ در بخش ساختمان وجود سرمايه هاي متوسط و کوچک در اين رشته به پراکندگي کارگاههاي ساختماني دامن زد.

سود آوري نجومي سرمايه گذاري در بخش ساختمان و نيازهاي اين سرمايه ها به نيروي کار باعث افزايش کمي نيروي کار شاغل در اين بخش و همچنين شکلگيري نيروي کاري با تخصص هاي کاملا منطبق با نيازهاي رشته ساختمان گرديده است . بسته شدن سيکل مهاجرت نيروي کار ساده از روستا به شهر و حضور طولاني مدت و دائمي کارگراني با تبار افغاني و نياز اين کارگران به حضور در بازار کار از دلايل ديگر شکلگيري گروهي از کارگران در ميان طبقه با هويت توليدي و تخصصي معين و مشخص است. اين گروهها بطور مثال شامل کارگران ساده و متخصص، تکنسينهاي ماشين آلات، تعميرکاران، کارگران تاسيسات مکانيکي و برق، کارگران بخشهاي مختلف دکوراتيو و ... ميشوند.

تغييراتي که در سالهاي اخير در تمامي بخشهاي کارگري بوقوع پيوست در اين قسمت نيز مشهود است. ميانگين سني جوان در اين بخش که تابعي است از ميانگين عمومي سني جامعه دلايل خاص خود را نيز داراست. يکي از اين دلايل عقب ماندگي تکنولوژيک اين بخش از سرمايه است که دليل اصلي آن ارزاني نيروي کار ميباشد، به همين دليل نياز به قدرت فيزيکي باعث مقبوليت بيشتر جوانان براي کار دراين رشته از سوي کارفرماهاست. دليل ديگر نيز وجود بيکاري گسترده در ميان جوانان تازه وارد به بازار کار است.

ميزان متوسط سواد مناسب در ميان گروههاي کارگري اين بخش و وجود کارگران ماهر در زمينه ماشين آلات و بخشهاي صنعتي اين رشته يکي ديگر از مشخصه هاي نيروي کار در اين رشته است. امروزه بخش گسترده اي از کارگران افغاني تبار مانند همکاران ايراني تبارشان در بخشهاي مختلف با تخصص مربوط به همان رشته بشکل دائم و حرفه اي مشغول بکارند، و مانند ساير کارگران اين رشته و به شکلي مضاعف از ابتدائي ترين حقوق اجتماعي بي بهره اند.

امروز ديگر تصوير رايج از کارگر ساختماني، کارگري بقچه به دست درکنار ميدان در انتظار معمار، نيست. اگر هنوز هم برخي از ميادين محل خريد و فروش نيروي کار اين کارگران است اما نه آن ميدان ميدان سابق است ونه آن کارگر.

امروز کارگران مهاجر و فصلي دهه هاي گذشته عموما در شهرکها و مناطق فقير نشين شهرهاي بزرگ ساکن گرديده اند و جمعيت اصلي در محلات کارگري را تشکيل ميدهند. در ميان نيروي کار شاغل در بخش ساختمان قشر وسيع و جواني از کارگراني با تخصص مياني (تکنسينها و کارگران فني) وجود دارد که لايه مياني محسوب ميشوند. اين گروه اگرچه گاها از تحصيلات دانشگاهي نيز برخوردار است اما همچنان وضعيت اقتصادي و اجتماعي اش تابعي از بيحقوقي ساير کارگران در رشته ساختمان است. اين گروه از کارگران بدليل ارتباط بي واسطه و عمومي با بخشهاي مختلف کارگران و جواني و موقعيت نامتعادل اجتماعي پتانسيل زيادي در جهت سازماندهي اعتراض اجتماعي نيروي کار شاغل در بخش ساختمان را دارد.

با وجود سود آوري غير قابل تصور در اين بخش و وسعت بسيار زياد نيروي کار شاغل در کارهاي ساختماني اما کارگران شاغل در اين رشته از بيحقوق ترين و بي ثبات ترين موقعيت شغلي برخوردارند. دليل عمده اين وضعيت جداي از شرائط عمومي نا عادلانه در کل جامعه عدم وجود همبستگي دروني و عدم تشکلهاي اجتماعي مربوط به کارگران دراين رشته است. امروز حتي در کوچکترين کارگاههاي ساختماني حداقل ۱۰ تا ۱۵ کارگر مشغول بکارند اما جدائي ميان شاخه هاي مختلف تخصصي و وجود اشکالي از پيمانکاري در ميان اين کارگران باعث گرديده که اين نيروي وسيع از تشکلهاي خود بي بهره باشد.

مهمترين گام در جهت ايجاد همبستگي دروني در ميان اين نيروي اجتماعي نهادينه کردن

سياست برابري ميان کارگران ايراني تبار و کارگران افغاني تبار است. تنها در صورتي ميتوان از تشکلهاي فراگير کارگري در اين بخش سخني به ميان آورد که رفع اختلاف دستمزد و ساير حقوق کارگران شاغل ساختماني را به خواسته اي بديهي در ميان کل کارگران اين رشته تبديل کرد و با اين سياست از رقابت و اختلاف در ميان بخشهاي مختلف کارگري جلوگيري نمود.

تبديل نياز به تشکلهاي سراسري به مسئله فوري و حياتي براي فعالين و کارگران اين اين رشته گامي تعيين کننده و عملي در جهت همبستگي دروني اين بخش است. تثبيت حقوق اجتماعي و اقتصادي اين بخش از نيروي کار ميتواند تاثيرات تعيين کننده اي بر ساير بخشهاي کارگري در پي داشته باشد.

ايجاد تشکلهاي کارگري در بخش ساختمان بدليل گستردگي و کميت نيروي کار شاغل در اين رشته عليرغم پراکندگي جغرافيايي و همچنين تشابه شرايط عمومي اين کارگران گامي مهم در تشکليابي طبقه کارگر در معناي عمومي آن است.

از راههاي عملي در اين زمينه ايجاد شوراهاي عمومي کارگران ساختمان با شاخه هاي متفاوت تخصصي است، به طريقي که بتوان هم در جهت دستيابي به حقوق عمومي شاغلين تلاش نمود و هم شرايط ويژه هر لايه تخصصي را در نظر گرفت.

با توجه به شرايط عمومي جامعه و توازن قواي موجود متشکل شدن نيروي کار نه فقط امکان پذير بلکه ضروري است. ميتوان با تبادل نظر فعالين کارگري در رشته هاي مختلف واستفاده از تجربيات گذشته و حال ساير بخشها ي کارگري به ايجاد تشکلهاي کارگري در بخش ساختمان مبادرت کرد.

مهمترين گام در اين راه مرتبط و همبسته کردن فعالين اجتماعي در قسمتهاي مختلف اين رشته است.