kargar_komonist@yahoo.com

پنجشنبه، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ - ۲۸ آوريل ۲۰۰۵

 کارگر کمونيست   ۸

 

"نمايش مصمم خواست طبقه کارگر براي از بين بردن اختلافات طبقاتي"

درباره چگونگي پيدايش اول مه

ناصر اصغري

 
هر ساله در حول و حوش اول ماه مه صدها مطلب به مناسبت اين روز به زبانهاي مختلف و از جمله فارسي نوشته و به بحث گذاشته ميشوند. اکثر قريب به اتفاق اين مباحث شامل تجزيه و تحليل وضع طبقه کارگر، فراخوان، پيام، و يا برجسته کردن يک يا چند مطالبه جنبش کارگري ميباشند. قصد من از اين نوشته، با مراجعه به تعدادي مراجع معتبر، ارائه تاريخچه اي از چگونگي پيدايش اول ماه مه بعنوان روز جهاني کارگر است. چه فاکتورهائي و چه شرايطي باعث پيدايش اين روز شدند، طبقه کارگر با چه جزر و مدهائي روبرو بود، و چه مشکلاتي را بايد از سر راه بر ميداشت موضوعاتي هستند که تلاش ميکنم به آنها بپردازم.

فاکتورهاي مهم در بررسي پديده اول مه

در بررسي ريشه هاي اول ماه مه، به سه فاکتور اصلي برميخوريم. ۱) تجارب موفق در مبارزات کارگران؛ که گرچه نسبتا کمتر مورد بحث قرار گرفته اند، اما مهمترين فاکتور در ادامه مبارزات کارگران بوده اند، ۲) مبارزه بر سر روزکار هشت ساعته، و ۳) طبقه کارگر آمريکا. تجارب موفق مختص مبارزات کارگران آمريکا نبودند، و حتي در اين سوي اقيانوسها نسبتا نادرتر بودند. مبارزه بر سر کاهش ساعات کار نيز مدتها قبل در کشورهاي اروپائي و استراليا در جريان بود. اما جنبش کارگري آمريکا از جهاتي، هم از لحاظ ترکيب و هم از لحاظ تاريخي، تفاوت کيفي با مبارزات کارگران در ديگر کشورها داشت. گرچه مبارزه طبقاتي در آمريکا رهبران سرشناس کارگري پرورانده بود، اما کساني را نيز چون جو هيل (Joe Hill) از سوئد، آگوست سپايز(August Spies) ، مايکل شواب(Michael Schwab) ، جورج انگل (George Engel)، لوئي لينگ (Louis Lingg) و آدالف فيشر (Adolph Fisher) از آلمان، جان کلور (John Cluer)از انگلستان و هزاران رهبر ديگر از لهستان، فرانسه، بلژيک، ايتاليا، اسپانيا، هلند، روسيه، اتريش، ايرلند و اسکاتلند که بخاطر مبارزاتشان در کشورهاي اروپائي يا تبعيد و مورد پيگرد قرار ميگرفتند و يا جزو ليست سياه قرار گرفته بودند و دار و ندارشان را خرج سفر به ايالات متحده آمريكا کرده بودند، به خود جذب کرده بود. همچنين آمريكا چون دهقان آزاد شده از زمين نداشت و در عين حال بدليل كمبود نيروي كار و رشد و گسترش سريع سرمايه داري محدوديتي بر سر راه مهاجرين قرار نميداد، كارگران زيادي از جمله تعداد چشمگيري راديكال و سوسياليست از اروپا جذب بازار كار خود کرد. اين تصوير كاذب فيلمهاي هاليوودي كه گويا همه كساني كه خواهان مهاجرت به آمريكا بودند، بدنبال استخراج طلا بودند، وارونه است. اكثر كساني كه عازم آمريكا بودند، اميدوار يافتن كاري براي سير كردن خانواده هايشان بودند. يک خصوصيت ويژه ديگر طبقه کارگر آمريکا، بخصوص در گرماگرم مبارزه بر سر کاهش ساعات کار، وجود تشکيلاتي وسيع و توده اي چون "شواليه هاي کار" (Knights of Labor) بود. سازماندهي کارگران توسط شواليه ها بر اساس حرفه و مهارت نبود. زماني که تبعيض بر عليه زنان، رنگين پوستان، يهوديان و ايرلنديها يکي از مشکلات اصلي طبقه کارگر اروپا بود، شواليه هاي کار که بزرگترين تشکل کارگري ولو با داشتن افقي محدود و گاها مضر بود، زنان و سياهپوستان را سازمان ميداد و برخلاف "فدراسيون کار و حرفه آمريکا" كه فقط كارگران ماهر را سازمان ميداد، مشغول سازمان دادن کارگران غيرماهر بود.

اما آنچه مورخين در بررسي ريشه هاي اول ماه مه بر آن تأکيدي ويژه داشته اند، مبارزه بر سر کاهش ساعات کار روزانه است. ساعات کار چنان طولاني و وحشتناک بودند که بارها در محيط کار شيفتي وقتي که نوبتها از شيفت شب به روز ميچرخيد، اتفاق ميافتاد که کارفرما از کارگر بخواهد ۲۴ ساعت پشت سر هم کار کند! دادگاهي در محاکمه سران اعتصاب شرکت کفاشي و دباغي در سال ۱۸۰۶ حکمي صادر ميکند مبني بر اينکه کارفرمايان حق دارند از کارگران حتي ۲۰ ساعت هم کار بکشند. در سال ۱۸۳۴ که کارگران يکي از نانوائيهاي نيويورک وارد اعتصابي ميشوند، روزنامه اي کارگري گزارش ميدهد که شرايط کار کارگران اين نانوائي از بردگان مصري هم بدتر است. اين روزنامه مينويسد که از گرده اين کارگران حتي ۲۰ ساعت در روز کار کشيده ميشود. در يك چنين وضعيتي است كه دهه هاي ٢٠ و ٣٠ قرن ١٩، آمريكا شاهد هر روزه مبارزه بر سر كاهش ساعات كار از ١٢، ١٤، ١٦ و گاها حتي ١٨ و ۲۰ ساعت به ١٠ ساعت بود.

مارکس در کاپيتال ميگويد که اولين ميوه جنگ داخلي آمريکا (۱۸۶۱ - ۱۸۶۵) جنبش روزکار هشت ساعته بود. النور مارکس Eleanor (دختر کارل مارکس) و ويليام تورن W. Thorne در نامه اي به ساموئل گامپرز Samuel Gompers مينويسند که در هفتادمين جشن تولد انگلس در لندن در اواخر سال ۱۸۹۰، رهبران کارگري زيادي از جمله آگوست ببل، ويليام ليبکخنت و خود انگلس به نقش طبقه کارگر آمريكا در جهاني کردن مطالبه روزکار هشت ساعته اشاره کرده اند. در نتيجه در بررسي ريشه هاي اول مه پرداختن به طبقه کارگر آمريکا اهميت دارد. (۱)

"روزهاي کارگر"

طبقه کارگر در اوايل پيدايش چندان به رسميت شناخته نميشد. طبقات داراي صاحب وسائل توليد، به کارگران همچون ابزار توليد و حتي کمتر از ماشين مينگريستند و برخورد ميکردند. کارگران با زور و اعتراض روزهاي خاصي را به خود اختصاص داند. در زمان انقلاب کبير فرانسه نيز يکي از روزهاي سپتامبر را به عنوان روز کارگر، تعطيل اعلام نمودند. در خود آمريکا چند نسل از کارگران روز چهار ژوئيه، روز استقلال آمريکا از انگليس، را بعنوان روز کارگر جشن گرفتند. بعد از آن، روز "ليبر دي" (Labour Day) -اولين دوشنبه سپتامبر- بعنوان روز کارگر هنوز هم در ايالات متحده و کانادا جشن گرفته ميشود. در آمريکا و اکثر کشورهاي به اصطلاح جهان سوم، دقيقا از جنبه سلب وجهه اجتماعي از کارگران بعنوان يک طبقه است که ميخواهند روز کارگر را از او بگيرند و روزهاي ديگري را براي او تعيين کنند. قطعنامه کنگره زوريخ انترناسيونال دوم در سال ۱۸۹۳ بر کاراکتر روز اول ماه مه بعنوان روز جهاني کارگر بعنوان طبقه اي اجتماعي تأکيد ميگذارد، که پائينتر به آن اشاره ميکنم.

مبارزه بر سر کاهش ساعات کار

ايده مبارزه براي کاهش ساعات کار، معمولا اتفاقات مه ۱۸۸۶ و دادگاه معروف به دادگاه وقايع "هي مارکت" (Haymarket) آمريکا را به ذهن خطور ميدهد. اما مبارزه بر سر کاهش ساعات کار حدودا يک قرن قبل از آن در فيلادلفيا حتي قبل از وجود يک تشکل فرمال کارگري در سال ۱۷۹۱ توسط صنف نجاران براي کاهش ساعات کار به ده ساعت ثبت شده است. يک قرن مبارزه و اعتصاب کارگري، بين دهه ۹۰ قرن ۱۸ تا اواخر قرن ۱۹ ميلادي، معمولا حول کاهش ساعات کار روزانه و افزايش دستمزد دور ميزد. شعار اصلي اکثر اعتراضات، "از ۶ صبح تا ۶ عصر" بود. (۱۰ ساعت کار و ۲ ساعت براي صرف غذا). در سال ۱۸۳۵ بخشي از کارگران يکي از معادن ذغال سنگ فيلادلفيا براي مطالبه افزايش دستمزد و روزکار ۱۰ ساعته دست به اعتصاب زدند. هر روز کارگران زيادي به اين جمع ميپيوستند. هنوز ۳ هفته از اين اعتصاب نگذشته بود که شهرداري فيلادلفيا و کارفرمايان به خواسته هاي کارگران گردن نهادند. اين تجربه موفق مثل برق به تمام کارگران در سراسر آمريکا گزارش شد که به نوبه خود باعث اعتصابات هر چه بيشتري براي خواست کاهش ساعات کار شد. تا اواخر همان سال تقريبا آمريکا به ۱۰ ساعت کار براي کارگران ماهر رسما تن داده بود. گرچه کارفرمايان به بهانه هاي مختلف از آن پيروي نميکردند و دولت نيز رسما از اجراي آن سر باز ميزد، اما در زير فشار اعتراضات مداوم اين بخش از کارگران، اين قانون تا اواخر دهه شصت قرن ۱۹ رسما به اجرا گذاشته شد. حتي بعد از پيروزي و بدست آوردن ۱۰ ساعت کار روزانه، کارگران از مبارزه براي کاهش ساعت کار به ۸ باز نايستادند. در سال ۱۸۳۶، يکي از رهبران کارگري فيلادفليا، ويليام هيتون (William Heighton)، در يکي از روزنامه هاي کارگري نوشت: "گرچه توانستيم روزکار ۱۰ ساعته را به سرمايه داران تحميل کنيم، اما براي مبارزه بر سر کاهش هرچه بيشتر ساعات کار باز نخواهيم ايستاد." يکي از رهبران اعتراضات کارگري آمريکا به نام ايرا اسميت (Ira Smith)، که بعضي از مورخين او را پدر مطالبه روزکار ۸ ساعته ميخوانند، ميگويد: "توقع ما کارگران به اين دليل پائين است که وقتي برايمان باقي نميماند تا بدانيم بيشتر از آنچه که داريم ميخواهيم!"

کنگره ژنو انترناسيونال اول قطعنامه اي را که توسط مارکس نوشته شده بود، با اين مضمون که از آنجا که کارگران آمريکا خواهان روزکار هشت ساعته هستند، انترناسيونال مطالبه روزکار هشت ساعته را به مطالبه کارگران سراسر جهان تبديل ميکند، را به تصويب رساند. درست ۲ هفته قبل از اين قطعنامه "اتحاديه کارگري مرکزي" (Central Labor Union) آمريکا قطعنامه مربوط به روزکار هشت ساعته را بتصويب رسانده بود. در سال ۱۸۶۸تعدادي از ايالتهاي آمريکا روزکار هشت ساعته را قانوني کرده بودند. در همين سال طوماري با امضا ۱۰ هزار نفر به کنگره آمريکا، خواستار اين شده بود که روزکار هشت ساعته در تمام بخشهاي دولتي به اجرا گذاشته شود. کافرماها و قانونگزاران از هر نيرنگي براي زيرآب زدن اين قانون استفاده ميکردند. براي مثال به کارگرانشان ميگفتند که تنها کساني که قرارداد قبول کار بيشتر از ۸ ساعت را امضا کرده اند، ميتوانند کارهايشان را حفظ کنند. تعدادي با کاهش ساعات کار دستمزدها را نيز کاهش دادند. در يک چنين موقعيتي که دولت از به اجرا درآوردن قانون طفره ميرفت و وضع معيشتي کارگران نيز وخيمتر ميشد، کارگران معمولا در برابر انتخاب امضاي قرارداد و يا پافشاري بر اجراي قانون از طرف کارفرما، معمولا اولي را انتخاب ميکردند!

شکاف در جنبش کارگري

مبارزه بر سر کاهش ساعات کار روزانه اما اعتصابات و اعتراضاتي را ميطلبيد که کارگران و رهبرانشان بايد با ديدي روشن و عزمي راسخ و متحد به پيشواز آن ميرفتند. "شواليه ها" که چنان گل و گشاد بود که حتي تجار و سياستمداران را هم "متشکل" ميکرد، در زير فشار اين بخش از "متشکلين"، به سياستهاي عليه اعتصاب روي مي‌آورد. "فدراسيون کار و حرفه" (Federation of Trade and Labor Union) که بعدها به "فدراسيون کار آمريکا" تغيير نام داد، چون نسبتا کم عضوتر بود، از سازمان دادن يک اعتراض کوبنده و بزرگ بدون کمک واحدهاي "شواليه ها" عاجز بود. در سير مبارزه بر سر کاهش ساعات کار به روزکار هشت ساعته "ترنس پاودرلي" (Terence Powderly)رهبر "شواليه ها" از مخالفين سر سخت اعتصاب بود. او از کارگران ميخواست که به جاي اعتصاب و اعتراض خياباني، در سالگرد تولد جورج واشنگتن مقاله درباره وضع طبقه کارگر بنويسند تا هم افکار عمومي و هم صاحبکاران را ارشاد کنند! در عين حال واحدهاي زيادي از شواليه ها که در زمان وقايع مه ۱۸۸۶ حدودا ۷۰۰ هزار عضو داشت، در مبارزه بر عليه ساعات طولاني کار، خود را در کنار فدراسيون ميديدند. نه تنها خط رسمي "شواليه ها" طرفدار راههاي لابيستي و قانوني بر سر مطرح کردن مطالبه روزکار هشت ساعته بود، بلکه خود فدراسيون هم که در اواخر سال ۱۸۸۱ تأسيس شد، در اوائل طرفدار مطرح کردن اين مساله از راههاي قانوني بود. اما در مجمع عمومي سال ۱۸۸۲ نمايندگان مارکسيست فدراسيون راه حل قانوني را مورد حمله قرار دادند و فدراسيون رسما در سال ۱۸۸۴ راه حل اتکا به قانون را کنار گذاشت؛ و در بيانيه اي اظهار داشت که: "در رابطه با مطالبه روزکار هشت ساعته، تصميم گرفته شد که انتظار راههاي قانوني کشيدن بيفايده است." در حالي که پاودرلي مشغول نوشتن مقاله و نامه به سياستمداران براي "ارشاد" آنها بود و در عين حال مشغول دور کردن رهبران عملي واحدهاي "شواليه ها" از سياستهاي اعتصابي بود، "جورج ادمانستون" (George Edmonston)، بنيانگذار و رهبر "اتحاديه نجاران و بناها" قطنامه اي به مجمع سالانه فدراسيون برد مبني بر اينکه از روز اول ماه مه ۱۸۸۶ روزکار قانوني هشت ساعت است و از تمام اتحاديه ها خواسته شده بود که از اين روز به بعد اين "قانون" را به اجرا بگذارند. اين قعطنامه با ۲۳ رأي موافق در مقابل ۲ رأي مخالف به تصويب رسيد.

مشکل ديگري که طبقه کارگر از همان اوان پيدايشش با آن مواجه بوده، همصدائي بعضي از رهبران تشکلهايشان با طبقه حاکمه بوده است. مثلا در کنار تصوير پردازي رسانه هاي آمريکا از کارگران بعنوان انسانهائي تنبل، تن پرور، ميگسار، ولگرد، لاشي، دزد، آدمکش و غيره، رهبر اتحاديه لوکومتيورانان، پي ام آرتور (P. M. Arthur)نيز با مخالفت سرسخت با روزکار هشت ساعته اعلام کرد: "دو ساعت کم کردن از ساعات کار، يعني دو ساعت بيشتر ولگردي و لاشيگري!" طبقه کارگر علاوه بر مبارزه با پليس و کارفرماها، دو چندان بايد مبارزه با چنين افکاري در صفوف خود ميکرد تا راه را براي رسيدن به اول ماه مه ۸۶ هموار کند.

يک اختلاف ديگر در جنبش کارگري حمايت نکردن طرفدران روزکار ۱۰ ساعته از جنبش روزکار ۸ ساعته بود. طرفداران روزکار ۱۰ ساعته که هنوز با دولت سر و کله ميزدند تا بلکه روزکار ۱۰ ساعته را به اجرا بگذارد، از جنبش روزکار ۸ ساعته حمايت آنچناني نکردند. در يک چنين شکاف و اختلافاتي بود که کارگران بايد به استقبال اول ماه مه ميرفتند.

شواليه ها بدون شک نقشي بسيار حياتي و مهم در متشکل کردن کارگران و در متحد کردن کارگران زن و مرد و سياه و سفيد و سرخ پوست در آمريکا و کانادا داشتند. دوراني که شواليه ها به سازمان دادن کارگران غيرماهر مشغول بودند، اصولا کارگر غيرماهر را شهروند به حساب نمي‌آوردند. بسياري از اجحافاتي که به کارگران ميرفت، شامل کارگران ماهر نميشد. اگر قانوني براي بهبود وضع معيشتي کارگران در نظر گرفته ميشد، منظور کارگران ماهر بود. اما همانطوري که فوقا اشاره رفت، نقش مخرب رهبري آن و مخصوصا ترنس پاودرلي را نبايد ناديده گرفت. زماني که سراسر دنيا نگران وضع رهبران کارگران شيکاگو بعد از وقايع "هي مارکت" بودند، پاودرلي شديدا عليه حمايت واحدهاي شواليه ها از رهبران دربند بود. واحدهاي شواليه ها لزوما از سياستهاي رهبري پيروي نميکردند. واحد شيکاگو اين تشکل بعد از مدت کوتاهي پيروي از سياستهاي پاودرلي در قبال رهبران دربند، به دفاع و حمايت از آنها پرداخت. نشريه واحد شيکاگو آن زندگينامه آنها را که در دوره انتظار براي بدار آويخته شدن بودند توسط خودشان نوشته شده بود، منتشر کرد. فدراسيون مرتب به رهبري شواليه ها نامه سرگشاده مينوشت و از آن ميخواست که به مبارزه آنها بپيوندد، اما هر بار جواب رد شنيد. در عين حال واحدهاي شواليه ها مجمع عمومي بعد از مجمع عمومي قطعنامه بتصويب ميرساندند که در آن از رهبري شواليه ها خواسته ميشد به مبارزه بر سر کاهش ساعت کار به کمپين فدراسيون بپيوندد. با نزديک شدن روز موعود، و اينکه ديگر کاملا معلوم شده بود که رهبري شواليه ها از اين روز حمايت نخواهد کرد، فدراسيون روز بروز محبوبتر ميشد.

چرا اول ماه مه برگزيده شد؟

ايالت ايلنويز (Illinois)روزکار ۸ ساعته را در مارس سال ۱۸۶۷ با تبصره اي تصويب کرده بود. تبصره ميگفت: "روزکار ۸ ساعته به اجرا گذاشته ميشود مگر اينکه قرارداد طور ديگري نوشته شده باشد." کارگران اين تبصره را به مصاف طلبيدند. در اول ماه مه همان سال ۴۴ اتحاديه در يک توافق از پيشي در يک راهيپمائي خواستار به اجرا گذاشته شدن بيقيد و شرط روزکار ۸ ساعت شدند. در اين راهپيمائي حدودا ۱۰ هزار نفر شرکت کردند. روز بعد، اعتصابات زيادي در چندين کارخانه و کارگاه، شهر را عملا فلج کرد. کارگران کارخانه ماشين الات دروگري "مک کورميک" (McCormick)بعد از ۸ ساعت کار دست از کار کشيدند و کارخانه را ترک کردند. اين اعتصابات و اعتراضات حاصل فوري نداد و قانون روزکار ۸ ساعته ايلنويز هيچوقت به اجرا در نيامد. گرچه دليل انتخاب اول مه ۱۸۸۶ از جانب ادمانستون معلوم نبوده، اما بسياري بر اين عقيده اند که رابطه اي بين انتخاب اين روز با وقايع اول و دوم مه ۱۸۶۷ در شيکاگو وجود دارد.

گروهي نيز بر اين عقيده اند که از آنجا که اول مه روز عقد قرارداد اتحاديه نجاران و بناها با صاحبکاران است، معمولا صاحبکاران در اين روز در موضع ضعف قرار داشتند و دليل انتخاب اين روز از جانب رهبر اتحاديه نجاران و بناها، از سر تجربه بوده است. صاحبکاران با بسياري از خواسته هاي اتحاديه در اين روز موافقت ميکردند. وسعت مهاجرت آنزمان به آمريکا و تقاضا براي خانه و ساختمان اين احتمال را قوي ميکند.

پيشروي

در بين سالهاي ۱۸۸۱ تا ۱۸۸۴ اعتصابات و موقتا بستن ها (lockout) (۲) بطور ميانگين کمتر از ۵۰۰ عدد با حدودا ۱۵۰ هزار شرکت کننده در آن، در سال بود. اين عدد در سال ۱۸۸۵ به ۷۰۰ با شرکت ۲۵۰ هزار رسيد و در سال ۱۸۸۶ به ۱۵۷۲ با ۶۰۰ هزار شرکت کننده رسيد. در اواسط ماه آوريل، حدود ۲۵۰ هزار نفر بنوعي درگير جنبش روزکار ۸ ساعته بودند. در اثر نيرو گرفتن اين جنبش حدودا ۳۰۰ هزار نفر حتي قبل از ماه مه ۱۸۸۶ به ۸ و يا ۹ ساعت کار در روز رسيده بودند. حتي قبل از ماه مارس، شهرداريهاي ميلواکي و شيکاگو هشت ساعت کار را براي کارگران شهرداريها به اجرا گذاشته بودند. آن بخش از کارگران که ابتدا مطالبه روزکار ۹ ساعته را مطرح کرده بودند، با مشاهده پيشروي جنبش، خواهان روزکار ۸ ساعته شدند. رسانه ها شروع به حدس و گمان درباره اندازه و وسعت راهيپمائيها کردند. حمله به شبح کمونيسم شروع شده بود. پليس و لباس شخصيها خود را براي مقابله با اين روز آماده ميکردند.

يکشنبه، روز قبل از اول مه ۸۶ "اتحاديه مرکزي" با حمايت واحدهاي شواليه ها و اتحاديه هاي طرفدار حزب سوسياليست، يک تظاهرات بسيج کننده در شيکاگو فراخوان داد. بيش از ۲۵ هزار نفر به اين فراخوان جواب مثبت دادند.

اول تا چهار ماه مه ۱۸۸۶

در روز موعود حدودا ۵۰۰ هزار نفر به راهپيمائي دست زدند. اين راهپيمائي تنها شامل شهرهاي بزرگ و صنعتي نميشد، حتي حاشيه شهرها هم شاهد راهپيمائيها بود. کارگران زيادي هم که در راهپيمائي شرکت نکرده بودند، اما آنروز را فقط ۸ ساعت کار کردند و اکثر جاها بدون اينکه چانه اي هم زده باشند، کارفرما حقوق کل روز را به آنها پرداخت کرد. قطعنامه هائي در ميان صداي هلهله و شادي و کف زدنها به حمايت از ۸ ساعت کار به تصويب رسيد. در اين قطعنامه ها به عمل مستقيم سياسي تأکيد ميشد. آنجا که انتظار ميرفت راهپيمائي و اعتراضي در اين روز صورت بگيرد، کارفرماها کارگاه و کارخانه ها را تعطيل کردند تا بقول خودشان از دردسر احتمالي جلوگيري کنند. در شهر سنت لويس تمامي ۲۰۰ لوله کش شهر صبح روز اول مه دست از کار کشيدند و خواهان روزکار ۸ ساعته شدند. کارفرماها در جواب گفتند که بايد کمي به ما وقت بدهيد تا روي آن فکر کنيم. اين اولين باري بود که اين بخش از کارگران شهر چنين مطالبه اي را مطرح ميکردند. صبح روز اول ماه مه مجمع عمومي اتحاديه نجاران و بناها همان شهر تصميم گرفت که از امروز روزکار قانوني ۸ ساعت است. کارفرماها هيچگونه مخالفتي نکردند و خواست آنها را بدون هيچگونه چانه زني قبول کردند. روزنامه نيويورک تايمز گزارش داد که گرچه نگرانيهائي از چهره بعضي از کارگران مشاهده ميشود، اما جو چنان همه را گرفته بود که با وجود اين نگرانيها ۳۰ هزار نفر در مراسمهاي مختلف روز اول مه شرکت کردند. حتي از اعتصاب ۲ نفره گزارش شده که کارفرما با خواسته هاي آنان موافقت کرده بود. در بسياري از شهرها راهپيمائيها تا سه مه ادامه داشت. جز در ميلواکي و شيکاگو گزارشي از دخالت پليس در دست نيست.

با بياد آوردن اول ماه مه، همانطورکه اشاره کردم معمولا واقعه "هي مارکت" به ذهن خطور ميکند. گرچه کنگره چند سال بعد انترناسيونال دوم بود که اول ماه مه را بعنوان روز جهاني کارگر (۳) پيشنهاد و تصويب کرد، اما پيش درآمد واقعه "هي مارکت" که در ۴ مه ۱۸۸۶ اتفاق افتاد، ۳ مه همان سال بود. کارگران کارخانه "مک کورميک" از فوريه ۸۶ در اعتصاب بودند و کارخانه اعتصاب شکن استخدام کرده بود. رابطه بين کارگران و کارفرما از همان سال ۱۸۶۷ که کارگران اين کارخانه بعد از ۸ ساعت کار دست از کار کشيده بودند، چندان خوب نبود. اما در فوريه سال ۸۶ بعد از اينکه کارخانه زير يکي از قراردادهايش زده بود و کارخانه را موقتا تعطيل کرده بود (Lockout)، کارگران از همان روز وارد اعتصاب ميشوند و کارخانه هم اعتصاب شکن استخدام ميکند. روز ۳ مه ۸۶ از ۱۰ هزار کارگر يکي از کارخانه هاي چوب بري که روبروي مک کورميک قرار گرفته بود، ۶ هزار در برابر اين کارخانه براي روزکار ۸ ساعته تجمع ميکنند. موقعي که يکي از رهبران کارگران سخنراني ميکند، تعدادي از اعتصاب شکنهاي کارخانه مک کورميک ميخواهند وارد کارخانه شوند. حدود ۵۰۰ نفر از تجمع کنندگان کارخانه چوب بري در اعتراض به اعتصاب شکنها در حال شعار دادن، به طرف آنها حرکت ميکنند. پليس بسوي آنها شليک ميکند و شش تن جانشان را از دست ميدهند. آگوست سپايز که بعدها در جريان دادگاه واقعه هي مارکت به اعدام محکوم ميشود، خود در ميان تجمع کنندگان بود. او که سردبير يک روزنامه کارگري انگليسي – آلماني بود، همان روز مطلب تند و تيزي عليه بربريت پليس مينويسد و فراخوان اعتراض به عمل شنيع و جنايتکارانه پليس براي روز بعد در ساعت هفت و نيم بعدازظهر در مرکز "هي مارکت" را ميدهد. پليس گفته بود که هرگونه برخورد تند را از طرف تجمع کنندگان سرکوب خواهد کرد. گرچه اتحاديه هاي زيادي فراخوان تجمع داده بودند، اما بدليل هواي سرد و باراني آنروز تنها ۳ هزار نفر به فراخوان تجمع جواب مثبت دادند. پليس شيکاگو در نزديکي تجمع کارگران قرار گرفت. فيليپ فانر Philip Foner نويسنده کتاب ده جلدي تاريخچه جنبش کاگري آمريکا ميگويد که شهردار شهر شيکاگو نيز در ميان تجمع کنندگان بوده و بعد از اينکه او ميتينگ را ترک ميکند، مخبران پليس که لباس کارگري به تن کرده بودند، به رئيس پليس خبر ميدهند که شهردار ميتينگ را ترک کرد. اواخر دقايق ميتينگ بود که تعداد ۱۸۰ تن از افراد پليس به تجمع کنندگان که حدودا ۲۰۰ نفر از آنها باقي مانده بودند، نزديک ميشوند و دستور متفرق شدن به آنها داده ميشود. در حالي که سموئل فيلدن (Samuel Fielden)، يکي ديگر از رهبران کارگري که در جريان دادگاه واقعه "هي مارکت" دادگاهي شد، سخنانش را به پايان ميرساند، به اين درخواست پليس اعتراض کرده و ميگويد که اين تجمعي مسالمت آميز است. در همين هنگام بمبي به وسط افراد پليس پرتاب ميگردد و يک تن در جا کشته ميشود و حداقل ۷۰ نفر ديگر نيز زخمي ميگردند. بعدها ۶ پليس ديگر نيز در اثر جراحات عميقي که برداشته بودند، کشته ميشوند. پليس بسوي کارگران شليک ميکند که در نتيجه چهار تن از تجمع کنندگان کشته و دهها نفر ديگر نيز زخمي ميگردند.

روز بعد از اين واقعه، حکومت نظامي در شهر شيکاگو اعلام ميگردد. صدها نفر از فعالين را دستيگر ميکنند و بعد از بازجوئيهاي اوليه هشت نفر از رهبران کارگري را براي نمايش انتقام و گرفتن زهر چشم انتخاب ميکنند: آلبرت پارسونز (Albert Parsons)، جورج انگل، آگوست سپايز، سموئل فيلدن، مايکل شواب، آدولف فيشر، لوئي لينگ، و اسکار نيب (Oscar Neebe). پال اوريچ Paul Avrich نويسنده کتاب "تراژدي هي مارکت" ميگويد که جريان دادگاه "هي مارکت" شروع اولين red scare (۴) بود. تصميم گرفته شده بود که اين رهبران را از بين ببرند تا ديگران درس عبرتي بگيرند! جز سمئول فيلدن هيچکدام از متهمين در موقع انفجار بمب در بين جمعيت نبودند. اعضاي هيئت منصفه از ميان تجار و افرادي که ميدانستند کدورت خاصي با اين رهبران دارند، برگزيده شده بودند. قاضي فرصتي به وکيل مدافع نميداد که از شاهدين سوال بکند. وکيل پليس هرچه ميخواست، بر عليه متهمين، حتي بيربط به موضوع، ميگفت. دادگاه روز ۲۱ ژوئن ۸۶ شروع به محاکمه اين هشت تن از رهبران کارگري ميکند و تا ۲۰ آگوست طول ميکشد. هفت تن به اعدام و اسکار نيب نيز به ۱۵ سال زندان با اعمال شاقه محکوم ميگردند. وکيل مدافع تقاضاي دادرسي مجدد از دادگاه عالي آمريکا ميکند که اين دادگاه به اين خواست جواب منفي ميدهد. جنبش کارگري اروپا و آمريکا بغير از ترنس پاودرلي و دور و بريهايش يکپارچه اعتراض به اين احکام ميگردد. چند روز قبل از اجراي حکم اعدام، دادگاه حکم اعدام دو نفر، شواب و فيلدن، را به حبس ابد تقليل ميدهد. روز جمعه ۱۱ نوامبر ۱۸۸۷ معروف به جمعه سياه، چهار تن از متهمين – آلبرت پارسونز، جورج انگل، آگوست سپايز و آدولف فيشر به دار آويخته ميشوند و لوئي لينگ که تنها ۲۳ سال سن داشت نيز در سلولش به گفته پليس دست به خودکشي ميزند. تعدادي بر اين باورند که او را در زندان ميکشند. روز ۱۳ نوامبر نزديک به ۵۰۰ هزار نفر به خيابانهاي شيکاگو آمدند تا شاهد تشيع جنازه اين رهبران باشند. هزاران کارگر جنازه اين رهبران را تا گورستان همراهي کردند.

در ۲۶ ژوئن ۱۸۹۳ يک روز بعد از اينکه مقبره اي به يادبود اين قربانيان در گورستاني که اين رهبران به خاک سپرده شده بودند، ساخته شد، فرماندار ايلنويز جان پيتر آلتگلد (John Peter Altgeld) در فرماني شواب و فيلدن را همراه با لوئي لينگ عفو ميکند و ميگويد که اينها و رفقايشان که اعدام شدند آدمهاي بيگناهي هستند که قرباني کدورت قاضي و هيئت منصفه دستچين شده بودند.

در ميلواكي نيز روز ۴ مه کارگران يکي از واحدهاي شواليه ها دست به راهپيمائي ميزنند. آنها يکي از کارخانه هاي آبجو سازي را مجبور به تعطيلي کردند. روز بعد، ۵ مه، که روز بعد از واقعه هي مارکت بود، پليس بطرف کارگران حرکت ميکند و دستور ميدهد که از جلوي کارخانه متفرق شوند. کارگران مقاومت ميکنند و در نتيجه پليس به کارگران شليک کرده كه ۹ نفر را که هشت تن از کارگران مهاجر لهستاني و ديگري کارگر آلماني بودند را از پاي در مي‌آورد.

کارگران دوباره خود را سازمان ميدهند

جنبش كارگري آمريكا قبل از تصميم كنگره انترناسيونال دوم قصد داشت روز اول ماه مه ١٨٩٠ را هم بمناسبت بزرگداشت جانباختگان وقايع مه ٨٦ و هم مطرح كردن دوباره مطالبه روزكار ۸ ساعته در يك سطح عمومي و وسيعتر گرامي بدارد. فدراسيون در کنگره دسامبر ۱۸۸۸ خود بار ديگر مطالبه روزکار ۸ ساعته را به بحث گذاشت. تصميم گرفته شد که طبقه کارگر متشکل در اول ماه مه ۱۸۹۰ روزکار ۸ ساعته را به اجرا خواهد گذاشت. طبقه کارگر تنها يک سال و نيم وقت داشت که به استقبال اين روز برود. براي اين منظور يک سازماندهي و کمپيني فشرده لازم بود. چهار روز مختلف را براي راهپيمائي خياباني در نظر گرفتند که خودشان را براي اول مه ۱۸۹۰ آماده کرده باشند. روز تولد جورج واشنگتن در ۲۲ فوريه ۱۸۸۹ و ۱۸۹۰، روز استقلال آمريکا در ۴ ژوئيه ۱۸۸۹، و روز کارگر (ليبر دي) در اولين دوشنبه سپتامبر ۱۸۸۹. در اولين روز انتخاب شده، ۲۴۰ گردهمائي نسبتا بزرگ در شهرهاي مختلف برگزار گرديد. در گردهمائيهاي ۴ ژوئيه ۳۱۱ گردهمائي و در ليبر دي بيش از ۴۲۰ گردهمائي بدين مناسبت برگزار گرديد. کارگران در اين گردهمائيها قطعنامه در حمايت از مصوبه کنگره ۱۸۸۸ فدراسيون به تصويب رساندند. کارگران صدها پيام همبستگي و حمايت از کارگران کشورهاي اروپائي از جمله انگلستان، فرانسه و آلمان دريافت کردند.

اول ماه مه روز جهاني کارگر

در ابتداي اين نوشته گفتم که يکي از فاکتورهاي مهم در مبارزه کارگران تجربه موفق است. رزا لوکزامبرگ ميگويد که کارگران استراليا در سال ۱۸۵۶ تصميم ميگيرند براي مطالبه روزکار ۸ ساعته روز ۲۱ آوريل کار را تعطيل کرده و به شادي بپردازند. قرار بود که فقط همان سال اين اقدام صورت بپذيرد. اما تأثير اين اقدام چنان عظيم بود که از آن به بعد تصميم ميگيرند هر سال اين عمل را تکرار کنند. ليبر دي آمريکاي شمالي هم تقريبا يک چنين سرنوشتي دارد. کارگران در سال ۱۸۸۲ تصميم ميگيرند که روزي را به احترام کارگر جشن بگيرند. مارش آن سال چنان تأثيري بر کارگران ميگذارد که در سال ۱۸۸۴ "اتحاديه مرکزي آمريکا" تصميم ميگيرد هر ساله اين عمل را در اولين دوشنبه سپتامبر تکرار کنند. چنانکه امروز ليبر دي روز تعطيلي کارگر در آمريکاي شمالي است. گرچه ليبر دي حاصل مبارزه کارگران بود، اما امروز به روزي براي جدا کردن طبقه کارگر آمريکاي شمالي از طبقه کارگر جهاني بدل شده است.

کنگره پاريس انترناسيونال دوم (در واقع کنگره مؤسس) در سال ۱۸۸۹ تصميم ميگيريد که در حال حاضر مهمترين مطالبه کارگران روزکار ۸ ساعته ميباشد. ريموند لوين Lavigne به نمايندگي از "فدراسيون انجمنهاي کارگران و اتحاديه هاي کارگري" فرانسه قطعنامه اي را به کنگره ميبرد که خواهان در دستور گذاشتن روزکار ۸ ساعته ميباشد. او از کنگره ميخواهد که اين خواست بصورت يک اعتراض دست از کار کشيدن هماهنگ در سراسر جهان به نمايش گذاشته شود. نماينده آمريکا هيو مکگرگر Hugh McGregor كه در واقع نماينده سموئل گامپرز بود و خود جنبش كارگري آمريكا كسي را بعنوان نماينده رسمي به آن كنگره نفرستاده بود، به اطلاع کنگره رساند که کارگران آمريکا قصد دارند روز اول ماه مه را در اعتراض به طولاني بودن ساعات کار و روزکار ۸ ساعته دست به راهيپمائي بزنند و خواست که انترناسيونال نيز اين روز را اول ماه مه در بزرگداشت سالگرد وقايع ماه مه ۱۸۸۶ برگزيند. کنگره اين پيشنهاد را پذيرفت و قطعنامه اي بتصويب ميرساند مبني بر اينکه روز اول ماه مه ۱۸۹۰ براي مطالبه روزکار ۸ ساعته، کارگران همه کشورها با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور مربوطه در مراسمهاي اول مه شرکت کنند. همين اضافه کردن قسمت "با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور مربوطه" بود که راه را براي تفسيرهائي باز گذاشت و تعدادي از اتحاديه هاي کارگري انگليس در سال ۱۸۹۰ اقدامي نکردند. در اول ماه مه ۱۸۹۰ کارگران اروپا، استراليا و آمريکاي شمالي دست از کار کشيدند و در خيابانهاي شهرهاي کشورهاي مربوطه به راهپيمائي پرداختند. تأثير اعتصاب اول ماه مه ۱۸۹۰ چنان تکاندهنده بود که کارگران تصميم ميگيرند اين اقدام را هر سال تکرار کنند، تا به مطالبه روزکار ۸ ساعته خود دست بيابند. النور مارکس در سخنراني اش در اول ماه مه ۱۸۹۰ در هايد پارک ميگويد: "به ياد دارم که زماني ده دوازه نفري اينجا براي مطالبه روز کار ۸ ساعته جمع ميشديم و سال بعد اين ده دوازده نفر به چند صد نفر ميرسيد و سال بعد به چندين هزار نفر و آن چندين هزار نفر اكنون به اين عظمتي تبديل شده که مشاهده ميکنيد!"

گرچه اول ماه مه از دل مبارزه براي روزکار ۸ ساعته متولد شد، اما حتي آنجا که کارگران به روزکار کمتر از آن هم دست يافتند، اين روز را بعنوان سمبل مبارزه بر عليه نابرابري گرامي ميدارند. اول ماه مه سمبل مبارزه و اتحاد کارگران است. امروز ديگر در اول ماه مه لزوما مطالبه روزکار ۸ ساعته مطرح نميگردد. براي مثال در سالهاي گذشته در ايران مطالباتي چون لغو کار قراردادي، افزايش دستمزد، کاهش ساعات کار روزانه، آزادي تشکل کارگري، برسميت شناخته شدن اول ماه مه، بيمه بيکاري و غيره مطرح گرديده اند. قطعنامه کنگره زوريخ انترناسيونال دوم درباره اول ماه مه ميگويد: "نمايش مصمم خواست طبقه کارگر براي از بين بردن اختلافات طبقاتي". اما متأسفانه امروز در برخي جاها با وجود زمينه براي طرح مطالبات جنبش کارگري، به يک روز تعطيل صرف بدل شده است. حتي در کشورهايي هم آن را در روزهاي آخر هفته و يا بعد از کار واگذار ميکنند که کار نخوابد. رسالت اول ماه مه خواباندن کار به نشانه اعتراض بود. البته که بايد اول ماه مه تعطيل رسمي باشد. اما در عين حال بايد در اين روز با برگزاري مراسمهاي مختلف بر تضاد طبقاتي و خواستهاي اصلي طبقه کارگر انگشت گذاشته شده و تأکيد شود.

-------

پاورقي

(۱) مبارزه بر سر کاهش ساعات کار روزانه البته که مختص جنبش کارگري آمريکا نبود. در سال ۱۸۵۶ جنبش کارگري استراليا مطالبه کاهش ساعت کار را علنا مطرح کرده بود. و يا مبارزه بر سر کاهش ساعت کار به ۱۰ ساعت باعث تصويب "مصوبه ۱۰ ساعت کار" روزانه در انگليس ميگردد که ساعات کار هفتگي در شهرکهاي کوچک و روستاها را به ۶ روز ۱۰ ساعته و تعطيلي يکشنبه ها براي به جا آوردن آئين مذهبي، تقليل ميدهد و در شهرهاي صنعتي، آنجا که رشد سرمايه داري مذهب را وادار به عقب نشيني کرده بود، به ۷ روز ۱۰ ساعته تقليل يافت. اما براي بررسي ريشه هاي اول مه، من سعي کردم وارد جزئياتي که ميتواند به اين موضوع مشخص بيربط باشد، پرهيز کنم.

(۲) در زمان عقد قرارداد بين تشکل کارگري با مديريت، اگر به توافق نرسند، دو احتمال وجود دارد. يا پس از طي مراحل قانوني، کارگران وارد اعتصاب ميشوند. و يا يک احتمال ديگر اين است که قبل از اعلام اعتصاب از سوي تشکل کارگري، مديريت اعلام "اعتصاب" بکند که در ادبيات کارگري به آن Lockout ميگويند. در اين مرحله مديريت محل کار (کارخانه، کارگاه، مدرسه، بيمارستان و غيره) را تعطيل ميکند. در اين مرحله هم در واقع کارگران همان کارهائي را که در مواقع اعتصاب، پيکت و ميز اطلاعات و غيره ميکنند، انجام ميدهند.

(۳) کنگره انترناسيونال دوم در واقع اين روز را بعنوان روز جهاني کارگر پيشنهاد نکرد، بلکه آن را فقط براي اول ماه مه ۱۸۹۰ پيشنهاد کرد.

(۴) Red Scare را به دوره هائي در آمريکا ميگويند که از وحشت کمونيسم هيئت حاکمه از سايه خودش هم ميترسد. در اين دوره ها هر کسي را که از نظرشان مشکوک بنظر برسد دستگير ميکنند. نشريات چپها را توقيف ميکنند. تشکلات دمکراتيک را مورد حمله قرار ميدهند و رهبران کارگري را جزو ليست سياه قرار ميدهند. به کلامي ديگر يک جو ارعاب تمام معنا بر جامعه حاکم ميکنند. فيلمهاي A Beautiful Mind, و Guilty by Suspicion مثالهاي خوبي از اين دوره ها را به نمايش ميگذارند.

در نوشتن مطلب بالا از منابع زير استفاده شده است:

- The History of May Day, Alexander Trachtenberg

- May Day: A short history of the International workers' Holiday 1886 - 1986, Philip S. Foner

- What are the origins of May Day? Rosa Luxemburg

- Anarchy and the Knights, Terence Powderly

- Eleanor Marx's Speech at the First May Day Hyde Park,

- May Day: Made in America, Joseph North

- Western Labor Parades, New York Times May 2, 1886

آوريل ٢٠٠٥