kargar_komonist@yahoo.com

پنجشنبه، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ - ۲۸ آوريل ۲۰۰۵

 کارگر کمونيست   ۸

 

قاطعانه اميدوارم (Resolutely Hopeful

درباره "تصاحب"، فيلمى در مورد کارخانجات بازگردانده شده در آرژانتين
از سايت "زد نت" (Znet) درباره جنبش کارگرى در آرژانتين
اوى لوئيس (Avi Lewis) و مالکوم روژ (Malcolm Rogge)

ترجمه: جليل بهروزى

  ٨ اوت ٢٠٠٤

(اوى لوئيس کارگردان فيلم "تصاحب" است و مالکم روژ فيلمساز و نويسنده اى است که مرکز فعاليتش در تورنتو است و عضوCanadian Dimension editorial collective ميباشد. مقدمه قبل از مصاحبه از مالکوم روژ است.)

 ------------------

سرانجام به پايان رسيد. پس از صرف شش ماه وقت در آرژانتين و ٣٥٠ ساعت فيلمبردارى اوى لوئيس و نئومى کلين (Naomi Klein) اولين فيلم مستند خويش را به پايان رساندند. "تصاحب" (The Take) داستان ميخکوب کننده اى است درباره گروهى از کارگران فلزکار بوينيس آيريس که با تشکيل تعاونى کارگرى يک کارخانه متروکه ساخت قطعات اتومبيل که در گذشته از قبل کار کردن در آن از زندگى نسبتا خوبى برخوردار بودند، را به اشغال در مى آورند. زمينه اين فيلم جدال انتخابات رياست جمهورى بين نيسترو کرچنير (Netor Kirchner) و کارلوس منيم (Carlo Menem) است که در يکى از مهمترين انتخابات آرژانتين پس از لطمات سنگين ناشى از فروپاشى يکباره اقتصاد آن در سال ٢٠٠١ به رقابت هم برآمده اند. (البته منيم در آخر بازنده اين انتخابات بود. مترجم) آرژانتين بين طرفداران جنبش دموکراسى کارگرى نوظهور و طرفداران بازگشت به سياستمداران اليت دوران منيم عملا قطبى شده است. همزمان، "ماتى" (Maty) يک جوان کارآموز در کارخانه سراميک سازى بنام "زانون" (Zanon) که در کنترل کارگران است، پروسه انتخاباتى را با شعار "روياهاى ما در برگه هاى انتخاباتى شما نميگنجد" بايکوت ميکند.

فقط چند روز پس از بروى صحنه آمدن اين فيلم در بوينيس آيرس که بروى ديوار کارخانه تحت کنترل کارگرى کت و شلوار سازى "براکمن" (Brukman) صورت گرفت، اين فيلم در فيستوال بين المللى فيلمهاى مستند هات داکس (Hot Docs) کانادا به نمايش درآمد. در بخش گفتگو، لوئيس کارگردان فيلم به حاضران در فستيوال که عمدتا از فيلمسازان و تهيه کنندگان فيلمهاى مستند تشکيل ميشد، گفت "ما مايل بوديم تا يک فيلم اميدوار کننده و با راه حل بسازيم. ما خواست سياسى داشتيم که بدان متعهد بوديم. ميخواستيم يک پيام راديکالى را به عموم برسانيم". آنها همچنين ميخواستند که اين فيلم کاملا از نظر مالى به مردم متکى باشد. "براى ما بسيار مهم بود کارى کنيم که در حيطه مردم است". عاقبت اين فيلم از نظر مالى بر توليدى مشترک خصوصى - دولتى، متکى شد و قراردادى بين ان اف بى (NFB) و کمپانى توليدى کانادايى بنام توليدى بارنا - الپر (Barna-Alper) بسته شد.

چپهاى گستاخ در رسانه هاى بنگاهى

با يک فيلم مستند با مشخصه اين چنينى لوئيس و کلين عنصر ديگرى، همانطور که خود ادعا کردند "چپهاى گستاخ در رسانه هاى بنگاهى" را هم به کارشان افزودند. همانطور که اميدوار بودند که فيلمشان به شکل سينمايى در کانادا و دنيا در تابستان به نمايش گذاشته شود، لوئيس تاکيد دارد که مهمتر است که اين فيلم در زيرزمين کليساها و سالن اتحاديه ها در کانادا به نمايش گذاشته شود. مهمتر از همه لوئيس ميخواهد اين فيلم را کارگران کانادا ببينند و شايد بخواهند کارخانه هاى متروکه را به دست گيرند. (لازم به يادآورى است که در اواخر ژانويه ٢٠٠٤، ٥٥٠ تن از کارگران کارخانه ذوب آلومينيوم شهر ارويدا استان کبک وابسته به يکى از بزرگترين کارخانجات آلومينيوم سازى بنام آلکن مونتريال، اين کارخانه را بخاطر آن که صاحبانش ميخواستند بدليل قديمى بودن تکنولوژى آن را ده سال زودتر از مهلت تعيين شده ببندند، به مدت سه هفته در اشغال خود در آوردند. توضيح مترجم)

هر چند بعضى از منتقدين و سياستمداران کهنه کار انعطاف چندانى در قبال آموزشهاى جسورانه اين فيلم ندارند، "تصاحب" مبناى يک فيلم عميقا تکان دهنده و از نظر تصويرى تاثيرگذار، را حفظ ميکند. بعنوان يک نمايشنامه دراما همدردى به کارگران و جوانانى که زندگى شان بخاطر فروپاشى اقتصادى ناشى از سياست اقتصادى نئوليبرال از هم پاشيده بود، بر ميانگيزد. اما همچون هر فيلم مستندى که ميخواهد مسايل پيچيده اقتصادى و اجتماعى را بررسى کند، "تصاحب" تنها ميتواند سطح قضايا را خراشى بدهد. چه بسا بعضى مواقع ساختن يک فيلم درباره مسائل اجتماعى ميتواند منجر به بغرنجيهاى بيشترى گردد. در اين رابطه، حضور محض شخصيتى معروف و چپگرا چون نيومى براى شش ماه در آرژانتين سوخت بيشتر به آتش سياسى موجود در آن کشور ميافزود.

نظر به توضيح بيشتر بعضى از مسائل اجتماعى و سياسى که اين فيلم بر آنها تاکيد گذاشته، مصاحبه نسبتا مفصلى با اوى لوئيس در ماه آوريل در تورنتو داشته ام.

مالکوم روژ: هسته اصلى فيلم "تصاحب" مربوط به چه جنبش اجتماعى در آرژانتين است؟

اوى لوئيس: جنبش مجمع عمومى محله که انفجارى از دموکراسى از پايين سر کوچه اى در انتهاى سال ٢٠٠١ بود، تاثير بزرگى در ساختن اين فيلم داشت. جنبش پيگوتيرو (Piguetero)، اتحاديه کارگران بيکار، همچنين پشت صحنه اين فيلم است. اما فکوس بروى جنبش احياى کمپانيها است. اين جنبش يک راه اقتصادى مشخص و بادوامى که بر اصول اشتراکى -نه فردگرايى- مبتنى است را نشان ميدهد. جنبشى که در وسط زمين آشفته اى بين پراگماتيزم و ايدئولوژى جدال ميکند. جنبشى که از نيازها تبعيت ميکند و نه از ايدئولوژى.

م ر: رابطه ميان جنبش "تعاونى آرژانتين"، جنبش اتحاديه اى و جنبش احياى کمپانيها چيست؟

ا ل: تعاونيهايى که جنبش احياى کمپانيها را ميسازند، تعاونى کنترل کارگرى هستند، جايى که مردم تعاونيها را جهت خود اداره کردن شرکتها و کارخانجات شکل ميدهند. سنت اتحاديه اى در آرژانتين چيز پيچيده اى است. در دهه هاى ١٩٥٠ و ١٩٦٠، پرون (Peron) قدرت سياسى خويش را با کار با اتحاديه هايى تحکيم کرد که به وى از نظر سياسى مديون بودند. در دوره اخير بيکارسازيها و بستن کارخانجات خيلى از اين اتحاديه ها با مديريت همکارى داشتند و توسط آنها خريده شده بودند. خيلى از مبارزات اخير کارگران با مبارزه براى اصلاح اتحاديه ها و يا براى انحلال آنها شروع شد. براى مثال کارگران سراميک سازى "زانون" يک مبارزه سنگينى را در داخل اتحاديه بر عليه فساد رهبرى و همکارى آنها با روساى کمپانيها به پيش بردند تا توانستند اتحاديه را به کنترول خويش درآورند.

م ر: جنبش احياى کمپانيها در سطح محلى و سراسرى چگونه سازماندهى شده است؟

ا ل: در اين جنبش فراکسيونهاى مختلفى وجود دارد؛ و اين در ميان چپها در سطح دنيا خيلى آشنا است. تا بحال اين جنبش توانسته در مقابل گرايش به تمرکز مقاومت کند. در مقابل ساختمان سلسله مراتب سازمانى مقاومت کند. زمانى مردم مجامع عمومى و يک بدنه سراسرى که همه گروههاى محلى و از پايين شکل گرفته را در بر گيرد را، رويا ميديدند. اما اين هيچ وقت اتفاق نيافتاد، چرا که تا مجمع عمومى متمرکز شد احزاب سياسى چپ خود را وارد گود کردند و کوشيدند تا آن را به کنترل درآورند. بنظر من هر وقت که شما کوشيديد تا يک هيئت مديره سراسرى و يا ساختمانى که به قدرت تمرکز دهد، ايجاد کنيد، منافع سياسى معينى را خواهيد يافت که ميکوشد آن موقعيت را اشغال کند.

م ر: آيا در مراحل اوليه تهيه فيلم وقتى را در منطقه روستايى صرف کرديد؟

ا ل: نه. جنبش خوش نشينان (بدون زمين) در برزيل تاريخى طولانى دارد و خيلى توسعه يافته است. اين جنبش در آنجا نسبت به جنبش نوپا در آرژانتين خيلى جاافتاده است. ما بعضى از گروههاى خودمختار بومى را که در حال شکل دادن جمعيتهايى هستند که همچون برزيل در سطح روستاها کارى را بکنند ديديم، ولى آنها در مقايسه با برزيل در شروع کار هستند.

م ر: چگونه فيلم شما ميخواهد به جنبش اجتماعى اى که مشخصات آن را عرضه ميکند، کمک کند؟

ا ل: فيلم را اولين بار در خيابان مقابل کارخانه "براکمن" به نمايش گذاشتيم. بعد از اين که کارگران آن را ديدند به ما گفتند که "شما بايد اين را به باقى دنيا نشان دهيد تا ببينند ما چه ميکنيم و از ما در مقياس بين المللى حمايت کنند."

در مصاف با رقابت

م ر: چگونه تعاونيهاى کارگرى بعنوان شرکتى توليد کننده، با توجه به اقتصاد رو به روکود آرژانتين مسئله تقاضا را حل ميکنند؟ چگونه کارگران کارخانه فورجا (Forja) وقتى که مى خواستند کارخانه را به کنترل درآورند با اين مساله برخورد کردند؟

ا ل: اين ايده که عرضه و تقاضا مثل سيستم آب و هوا است و از هيچ نقشه و سياست معينى پيروى نميکند اسطوره اى است که کمپانيهاى سرمايه دارى آن را خلق کرده اند و بخورد ما ميدهند. تا زمانى که ما در جامعه مصرف کننده سرمايه دارى زندگى ميکنيم، آيا ميتوانيم از اين صحبت کنيم که تقاضايى براى قطعات اتومبيل، تقاضا براى نان، تقاضا براى کتاب وجود ندارد؟

م ر: واضح است که تقاضاى زيادى به قطعات اتومبيل در آرژانتين وجود دارد، اما مساله اين است که آيا کارگران "فورجا" قادر خواهند بود که به بازار دسترسى و با ديگر رقبا رقابت کنند؟ چگونه کارخانه "فورجا" بعنوان يک کارخانه خودمختار متعلق به کارگران خواهد توانست با محدويتى که در زمينه منابع دارد به رقابت با ديگران بپردازد؟ چگونه تعاونى کارگران سرمايه را بدست ميگيرد که بطور اجتناب ناپذيرى احتياج به توسعه توليد دارد؟ با توجه به آن که شعار جنبش "اشغال، مقاومت، توليد" است.

ا ل: کارى که آنها انجام ميدهند اين است که با کوچک آغاز ميکنند و به تدريجا بزرگ ميشوند. "فورجا" از يک کارگاه تعميرات محلى آغاز کرده است. آنها احتياجى به سرمايه بزرگ ندارند که مواد خام بخرند چرا که خود مشتريان آهنهاى قراضه را برايشان مياورند. "فورجا" کارى که ميکند آنها را ذوب کرده و قطعات آهنى مورد احتياج خود را ميسازد. آنها روى قراردادهاى کوچک کار ميکنند. از اينرو به سرمايه گذاريهاى بزرگ احتياج ندارند. آنها بدين طريق توليدشان را ميگردانند. البته نمونه هاى ديگرى از کارخانه هاى به اشغال درآمده وجود دارد که در مقياس بزرگترى کار ميکنند. "زانون" بزرگترين کارخانه توليد سراميک سازى در سطح امريکاى لاتين است. اين کارخانه بيش از سه سال است که تحت کنترل کارگران است و حتى توليدش را هم افزايش داده است. آنها مامور فروش دارند که به سرتاسر کشور سفر کرده و تعاونى شان هم در حال رشد است.

م ر: قبل از اين که اقتصاد کشور سير نزولى را طى کند، کارخانه "فورجا" فعاليت توليدى بسيار عظيمى داشت. از نظر ابزار توليد براى توليد خيلى وسيعترى از قطعات اتومبيل براى بازار مجهز بود تا توليدى که تعاونى کارگران در حال حاضر ايجاد ميکند. در صحنه آخر فيلم نشان داده ميشود که گروه کوچکى از کارگران-صاحبان به آن کارخانه عظيم بازگشته و مشغول به کار هستند. آيا کارخانه "فورجا" به آن موقعيت گذشته اش باز خواهد گشت؟

ا ل: اين سوالى اساسى است. فکر نميکنم کارخانه يا جامعه اى فقط به همت تعاونيها به موقعيت قبل از فروپاشى اقتصادى باز گردد. واضح است ما درباره تاثيرات پروسه اقتصاد جهانى و ملى بر يک اجتماع محلى صحبت نميکنيم. من در اين سوال نياز به يک راه حل برنامه اى ميبينم تا راه حلى که بطور واقع اين جنبش ميتواند عرضه کند. مطمئن نيستم که تاکتيک مشخص کارگران، يعنى اشغال کارخانه و گرداندن آن مثل تعاونى تمام آنچيزى است که اين فيلم درباره اش است. آن چيزى که بيش از همه مرا تشويق کرد، آنچيزى که راديکالتر از هر چيز براى من درباره اين فيلم است، به جدال کشيدن مالکيت است.

به جدال کشيدن مالکيت

م ر: در "تصاحب" تعرض زمانى به مالکيت خصوصى شروع ميشود که کارگران کارخانه ابزار توليد را در اختيار ميگيرند. کارگران "فورجا" و "بورکمن" بايد بجنگند براى اين که از نظر قانونى حق اشغال و تصاحب ظرفيت توليدى را بعنوان بنگاه تعاونى کارگرى احراز کند.

ا ل: درست است، اما بايد بگويم که عامل تکوين جدال عليه مالکيت، برسميت شناسى است، چه اعلام شده باشد و چه نشده باشد، اينکه کارگران خواهان کارخانه شدند، ميباشد.

م ر: در ابتداى فيلم کارگران "فورجا" فاش ميکنند که کمپانى مقدار زيادى بابت دستمزدهاى معوقه به کارگران بدهکار است. وقتى که مى گوئيد کارگران خواهان کارخانه شدند، اين منظورتان است؟

ا ل: بله، ولى ما فقط درباره حقوق معوقه صحبت نميکنيم. به عنوان مثال، نگاه کنيد به کمپانى "استيلکو" (Stelco) در انتاريو چيزى که نزديکتر به خانه خودمان است. کل صنعت فلز از پول چندين نسل بهره برده است. براى تامين شرکت ميليونها دلار دريافت کرده است. جامعه با خطر آلودگى صنعتى کنار آمد و زندگيها پاى آن رفته است. اين مسخره است که "استيلکو" خود را به ورشکستگى ميزند و زار ندارى و فقر ميزند. همچون يک تاکتيک آشکار جهت اينکه بيمه هاى بازنشستگى را کم کند و يا اصلا ندهد، و بدين طريق جامعه اى را که اخلاقا مسئول آن هستند که ارج بگذارند را ناديده بگيرند. (منظور سالمندان و بازنشستگان است، مترجم). در کانادا شما ميتوانيد ببينيد که بوميان با عمل مستقيم خود منابع معدنى، جنگلها و ماهيگيرى را و در شهرها از طريق اشغال اماکن مسکونى به يک معنى مالکيت خصوصى را به مصاف طلبيده اند. در آرژانتين مردم در واقع ايده اين را که چه کسى صاحب ظرفيت توليدى "جامعه" است، به مصاف ميکشند. مردم ميگويند اينها صنايعى است که توسط دولت و شرکتها به بدى نگهدارى شد. اينها صنايعى است که از حمايت وسيع مردم و سوبسيد برخوردار شد. بخشودگى مالياتى و نرخ ارزان به سرويسهائى چون گاز و برق به آنها تعلق گرفت. از طرف ديگر کارگران کاهش در مزدهاى خويش را پذيرفتند. و حالا بعد از اين همه سودهاى نجومى که کمپانيها ساختند و فساد کثيف کمپانيها را که شاهد بوديم، کارگران کارشان را از دست بدهند؟ بعد از همه اينها، کمپانيها بايد ترک کنند و بخاطر سود بيشتر بروند کار و کسب شان را جاى ديگرى راه بياندازند؟ خوب، مردم ميگويند "برويد! اگر شما ميخواهيد ترک کنيد، پس ترک کنيد؛ اما ما امکانات توليدى را نگه خواهيم داشت و به کار کردن ادامه خواهيم داد."

کارگران در مقابل صندوق بين المللى پول (IMF)

م ر: اليت کمپانيهاى جهانى ارزش بالايى براى به اصطلاح کار متحرک (زنده) و انعطاف قائل هستند. در واقع، "کار متحرک" به معنى تحرک و انعطاف سرمايه و اين که بتوانند عمليات خويش را به کشورهاى ديگر، جايى که کمپانى مزد کمترى بپردازد و قادر باشد که بخش اعظم هزينه هايشان را "خارجى کنند"، معنى ديگرى ندارد. کمپانيها همچنين به جايى خواهند رفت که در رعايت اجبارى بهداشت محيط و قوانين مربوط به ايمنى کارگران اهمال کارى وجود دارد. اين تحرک سرمايه مشترک در يک مسابقه تا به آخر توسط سياست بانک جهانى و صندوق بين المللى پول تشويق ميشود. اينها و فشارهاى ديگر سرمايه دارى شرکتهاى جهانى تاثير عميقى بر توانائى کارگران در اجتماع محلى خويش براى بالا بردن سطح زندگى خود دارد. چگونه جنبش احياى کمپانيها در آرژانتين با اين سياست اقتصاد جهانى که بوسيله موسسات اين چنينى پايه ريزى شده است مواجه ميشود؟ آنها با نيروهايى که در نهايت بر توانايى هاى آنها جهت تامين يک زندگى متوسط تاثير ميگذارند، چگونه مواجه ميشوند؟

ا ل: فکر ميکنم به درستى داريد به اصل مسئله ميرسيد. يکى از چيزهايى که عامل بوجود آمدن طبقه متوسط در آرژانتين بود آموزش و پرورش رايگان تا حد ديپلم در دوره "پرون" بود. شما ميبينيد بيشتر کارگران صنعتى و طبقه متوسط صاحب قدرت و با لقب هستند که معتقد نيستند سرنوشتشان بخاطر تاثيرات سياست جهانى بايد با رنج و عذاب باشد. کارگران درباره اينکه چگونه مبارزه شان بر عليه بى عدالتى سياست جهانى تعريف شود، خيلى با تمئنينه اند. کارگران ميفهمند که عمل شان يک تهديد جدى براى سياست ديکته شده صندوق بين المللى پول هست. در فيلم يکى از شخصيتها ميگويد "ميدانيد! بايد ديد که آيا آى ام اف اين واقعيت که ما در حال گرداندن کارخانه هستيم را دوست دارند يا نه؟ و اگر تصميم گرفته ما را داغان کنند آنوقت کار ما ساخته است"! اين حقيقت دارد. اگر آى ام اف دولت آرژانتين را با اعمال فشار مجبور کند جنبش را درهم شکند، احتمالا دولت خواسته آنان را دنبال خواهد کرد.

م ر: با اشغال کارخانجات متروکه رها شده، جنبش احياى کمپانيها اصول پايه اى "توافقنامه واشنگتن" يعنى حق مالکيت خصوصى، را به جدال کشيده است. آى ام اف و بانک جهانى پيگيرانه براى ايجاد شرايط متعارف حق مالکيت چيزى که بدان ميگويند "اطمينان و ثبات" براى سرمايه فشار مياورند. فروپاشى اقتصادى اخير در آرژانتين و قبل از آن در جنوب آسيا و قبلتر از آن در مکزيک نشان ميدهد که سياست اقتصادى ماکرو نئو ليبرال در واقع زيرآب "ثبات" را براى يک سيستم توليدگر زده است. اين جنبش به دولت فشار مياورد تا ادعاى اخلاقى کارگران مبنى بر تصاحب کارخانه ها را در تقابل با مالکيت قانونى صاحبان آنها را برسميت بشناسد. بنظر ميرسد که دولتهاى محلى آنجا که بيکارى وسيعى وجود دارد و تعاونيهاى کارگرى نيز با طرحهاى کارآمد مبنى بر راه اندازى کسب و کار زنگ در کارخانه هاى متروکه و يا نزديک به متروکه شدن را بصدا در آورده اند، شروع به اين کرده اند که برسميت بشناسند که ممکن است اين سياست خوبى باشد. شروع کرده اند، شکستن آن تقدس قانونى الزام آور قبلى را که صاحب کارخانه هاى به مناقصه گذاشته شده را گره ميزند به دارائى شان، به رسميت مى شناسند.

ا ل: بطور قطع، اين جنبش کاپيتاليسم را به مصاف کشيده است.

م ر: بله، اما کارگران نيز بدنبال برسميت شناسى قانونى مالکيت خود ميگردند. همانطور که فيلم کارگران "فورجا" را که از کانال قانونى و سياسى بدنبال آنند که تعاونيها هم از نطر قانونى ثبت شوند، تعقيب ميکند. و در آخر فيلم هم ميبينيم که کارگران با رنگ بر در کارخانه مينويسند "شرکت تعاونى فورجا". همچنين فيلم نشان ميدهد که کارگران که قبلا بيکار شده اند موفق ميشوند مشتى از حقوق مبنى بر اشغال و استفاده از اموال بعنوان دارايى خصوصى تعاونى کارگرى را بدست آورند. آنها همچنين خود به مديريت تبديل ميشوند.

بر روى سنگريزه سيستم شکست خورده

ا ل: کارگران فقط قوانين جهانى را به مصاف نميکشند، آنها سعى ميکنند بروى سنگريزه هاى سيستم شکست خورده چيز جديدى بسازند. يکى از چيزهايى که اين جنبش نشان داد اين است که مردم ميتوانند از اشتباه سياسى "توافقنامه واشنگتن" بهره گيرند. همين حالا کارخانه هاى در مالکيت کارگران درآمده، بخاطر بى ارزش شدن پول رايج سود ميدهند. بى ارزش شدن پول رايج ناشى از فاجعه سياست ده ساله وابسته بودن پزو به دلار امريکا با ارزش يک به يک بود. آن سياست پولهاى عظيمى براى تعداد کوچکى ساخت اما باعث شد که خيلى از کشورهاى آن منطقه براى اينکه مجبور بودند براى يک محصول امريکاى لاتينى دلار امريکايى بپردازند، تجارت خارجى با آرژانتين امکانپذير نباشد. صنعت تجارت آرژانتين بدين وسيله از بين رفت. وقتى که پزو رابطه اش با دلار قطع شد در عرض يک شب ارزش آن به يک سوم تا يک چهارم ارزش گذشته اش رسيد. و اين خود باعث شد بطور سريع صنعت تجارت دوباره با ارزش گردد. بخاطر همين هم است که صاحبان اين کارخانجات سر و کله شان پيدا شد و ميخواهند دارائيها و اموالشان را بازپس گيرند، چرا که بهره دهى آنها زياد شده است.

م ر: جوزف تگليتز (Joseph Stiglits) در کتابش "جهانى شدن و مخالفتها بدان" شکست سياست حمايتگرى امريکا تحت عنوان "مداواى شوک" در دوره روسيه يلتسين را به بحث ميکشد. هسته اصلى سياست شوک زاديى به حراج گذاشتن سرمايه ها و داراييهاى دولتى براى بخش خصوصى بود. تگليتز نشان ميدهد که چگونه آن سياست، امروز اقتصاد روسيه را به ويرانه بدل کرد. او توصيه ميکند بخشى از صنايع روسيه حداقل بطور موقت هم شده ملى شود. آيا در آرژانتين بحث آن هست که صنايع مجددا ملى گردد؟

ا ل: عجيب است که در آنجا چنين بحثى وجود ندارد. در آنجا هيچ بحثى در باره ملى کردن مجدد بخش خدمات عمومى خصوصى شده که فاسد و بى خاصيت شده، وجود ندارد. باور دارم بايد باشد. اما ميخواهم بگويم اين معنى اش اين نيست که بطور قطع دولت ميتواند بهتر از صنعت خصوصى اينها را بگرداند. فکر ميکنم لبه تيز فعاليتگرايى بايد اين باشد که "جامعه" يا کميونيتى در سطح محلى کنترل امور را در دست گيرند تا باعث شود يک سيستم مسئول و جوابگو تثبيت شود. فکر ميکنم مجددا مجموعه اى از اشتباهات که قبلا صورت گرفته تکرار خواهد شد، اگر بخواهيم سرويس عمومى را از بالا به پايين شکل دهيم. جنبش براى کنترل اقتصادى کميونيتى از پايين ساخته ميشود. فکر ميکنم اين نوع سازماندهى خيلى اميدها ميدهد، براى اين که ميتوانند رشد کنند و به هم متصل شوند و يک الترناتيو در زمينه تامين خدمات عمومى باشند. دولت نميتواند بر آنان اعمال نفوذ کند. چيزى که ميتواند به تخريب سرويس عمومى همچون کارى که بخش خصوصى کرده است، بيانجامد.

م ر: فکر ميکنيد جنبش احياى کمپانيها ميتواند بدرجه اى رشد کند که بتواند بر سياست اقتصادى منطقه و کل آرژانتين تاثير بگذارد؟

ا ل: در اينجا ميخواهم واقعا بى ريا و واقع نگر باشم. ما درباره ١٥٠٠٠ کارگر در يک کشور با ميليونها بيکار صحبت ميکنيم. درباره ٢٠٠ کارخانه صحبت ميکنيم؛ در کشورى که نتوانسته از تجاوز شريرانه و غارت توسط جامعه مالى جهانى و چند مليتى تجديد قوا کند. اين قطره اى است در اقيانوس. اين يک دايره زيبا و کوچک از نور شمع است؛ اما شمعى در طوفان. براى من اين فيلمى نيست که برنامه در واکنش به سرمايه جهانى ارائه ميدهد. اين فيلمى نيست که يک نقشه با ده ماده پيشنهاد کند. نياز به يک نقشه با ده ماده خودش يکى از مشکلات است. فکر ميکنم احتياج داريم که به جنبش نوين اجتماعى گوش فرا دهيم که در حال خيزش از پراگماتيسم اند تا ايدئولوژى. احتياج داريم به اين که آن اصول و بعضى از تاکتيکهايى که ميتوانند با توجه به نياز ما به کار گرفته شود را کشف کنيم.

-----------

يادداشت مترجم

در مورد مصاحبه اوى لوئيس با مالکم روژ درباره جنبش اشغال کارخانجات در آرژانتين:

ابتدا بايد اشاره کنم که بقيه مصاحبه از آنجايى که هيچ ربطى به جنبش اشغال کارخانه ها در آرژانتين نداشت، ترجمه نشده است. در عوض در اينجا لازم ميبينم چيزى را اضافه کنم که لوئيس در اين مصاحبه بدان اشاره اى نکرد هر چند که در فيلمش آن را نشان داد و آن اينکه تعاونيهايى که اشغال کارخانجات را بعهده داشتند، در ادامه راه اندازى کارخانجات ورشکسته و متروکه بخشى از درآمدهاى حاصله را به ايجاد مدارس، کتابخانه و درمانگاه در محلات فقير نشين اختصاص داده اند که در نوع خود يک عمل بسيار برجسته انسانى بود. اين نشان داد که طبقه کارگر از چه ظرفيت بالايى در ريشه کن کردن فقر و بيسوادى برخوردار است.

اما قصد از ترجمه اين مصاحبه. پس از ديدن فيلم "تصاحب" خواستم چيزى درباره آن و بطور مشخص جنبش اشغال کارخانجات در آرژانتين بنويسم و اين تجربه نه چندان جديد ولى مهم در جنبش کارگرى را به کارگران در ايران بشناسانم. در ميان مجموعه مطالب خوانده شده اين مصاحبه گوياتر و صحنه پردازتر نسبت به واقعيات اين جنبش بود. اما در عين حال لازم ديدم نکاتى را در مورد نظرات خود لوئيس در اينجا بياورم تا هرگونه شبهه اى نسبت به اين که صرف ترجمه مصاحبه او به معنى آن نيست که با همه نظراتش توافق دارم را از بين ببرم. اما آن نکات: مهمترين آنها اين است که لوئيس بنوعى مخالف تمرکز گرايى در سازمانيابى کارگران است و عدم تمرکز سازمانى را يک موفقيت و خلوص اين جنبش ميبيند و در امتداد آن بنوعى از تحزبگرايى کارگران نيز دل خوشى ندارد. او ممکن است تا حدودى بخاطر عملکرد احزاب راست و پوپوليست در جنبش کارگرى حتى در خود آرژانتين محق باشد ولى تعميم دادن اين تجربه و تئورى ساختن از آن تا حدى که گويا هر نوع عدم تمرکزى و هر سازمان حزبى کارگران مضر است چيزى جز نشان از يک رگه آنارکوسنديکاليستى در ايده هاى لوئيس ندارد. البته اينجا لازم نميبينم اين گرايش را نقد کنم. فقط در همين سطح ميخواستم اشاره کنم که با اين تبيين او توافق ندارم. موضوع ديگر که باز در لابلاى حرفهاى لوئيس آمده مساله برجسته شدن نقش "امپرياليستها" يعنى بانک جهانى و صندوق بين المللى پول در تخريب اقتصاد کشورهاى به اصطلاح "تحت سلطه" ميباشد. که گويا اگر اقتصاد اين کشورها به حال خود واگذار ميشد و يا اگر در دست بورژوازى وطنى بود خيلى شکوفا ميشد و کارگران خيلى مرفه. نديدن کل مناسبات سرمايه دارى و ديدن امپرياليسم تنها بعنوان يک سياست اقتصادى و يک سياست خارجى يغمابر و تجاوزگر، همان ادراکات پوپوليستى-ناسيوناليستى دير آشنا در اپوزيسيون چپ ايران است. نکته سوم رگه تاثير تبليغات جنگ سردى در نظرات لوئيس است که گويا هر مبارزه با برنامه، نقشه مند و سازمان يافته حرکتى است ايدئولوژيک و بالطبع نادرست، از اين رو زنده باد پراگماتيست! اينکه توده کارگران بنا به مقتضيات واقعى و نياز واقعى خود و امکانات عملى دست به اشکال معينى از مبارزه ميزنند و يا مطالبات خويش را فرموله ميکنند ربطى به پراگماتيست بودن آنها ندارد. البته بى بها کردن تئورى و سياست روشن و پيگير در هدايت جنبش کارگرى روى ديگر همان پوپوليسمى است که در ايران هم شاهدش بوديم.

٥ آوريل ٢٠٠٥