kargar_komonist@yahoo.com

پنجشنبه، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ - ۲۸ آوريل ۲۰۰۵

 کارگر کمونيست   ۸

 

وضع سالمندان و کارگران بازنشسته

حسن صالحى

 
  زنى ٥٦ ساله و مستمرى بگير شرکت تهيه و توليد مواد معدنى ميگويد: "همسرم در سال ٥٨ با ٣٠ سال و ٨ ماه خدمت بازنشسته شد و در سال ٦٧ بر اثر تصادف فوت کرد. دو پسر دارم که با مرارت آنها را بزرگ کردم و هر دو ازدواج کرده اند. بشدت بيمارم. من آلرژى دارم، تمام دهنم متورم شده و دندان هايم نياز به عمل دارد. پوکى استخوان دارم. بيمه خدمات درمانى نيز هزينه کمترى را نسبت به گذشته متقبل ميشود. من ١٠٦ هزار تومان حقوق ميگيرم و ١٥٠ هزار تومان کرايه خانه ميدهم. ١١ سال است چشمانم به عينک احتياج دارد ولى بودجه خريد آن را ندارم. پيش از اين با خياطى کمک هزينه اى براى مخارج زندگى داشتم اما به دليل عود کردن بيماريهايم ديگر قادر به خياطى نيستم. آيا اگر شوهرم مرد من هم بايد بميرم؟"

شرح حالى که رفت، داستان زندگى بسيارى از خانواده هاى بازنشسته (در اين مورد متوفى) است. اين توصيف زندگى کسانى است که تا به ياد دارند کار کرده اند و حال که سالخورده و يا از کار افتاده اند بايد با فقر و فاقه عظيمى دست و پنجه نرم کنند. در حاليکه دوران جوانى براى بسيارى از کارگران مساوى با جان کندن و پيروز شدن در مسابقه اى بى رحمانه براى زنده ماندن است، دوران پيرى براى آنها که على القاعده بايد دوره آسايش و رفاه باشد به معناى کابوسى وحشتناک است. عدم درآمد مکفى، سطح معيشتى نازل، بى تامينى، احساس تنهايى و افسردگى از جمله مشکلاتى هستند که نه فقط کارگران بازنشسته که بسيارى از سالمندان با آن روبرو هستند، بطوريکه حتى حسرت آسوده زيستن را از آنها ربوده است.

بنا به اظهارات رئيس سازمان بهزيستى در ايران حدود ٥/٤ ميليون سالخورده وجود دارد که اين تعداد ٧ درصد از جمعيت کشور را تشکيل ميدهد. گفته ميشود که در هر ساعت ٧ نفر بر شمار بازنشستگان ايران افزوده ميشود. بنا به برآورد مقامات رژيم اسلامى، ايران در سال ٢٠٥٠، بيست و شش ميليون سالمند خواهد داشت. سازمان تامين اجتماعى ادعا دارد که به بيش از يک ميليون نفر بازنشسته، از کار افتاده کلى و بازمانده بيمه شده متوفى مستمرى پرداخت ميکند. در همانحال سازمان بازنشستگى کشور مدعى است که بيش از ششصد و شش هزار بازنشسته و بازنشسته متوفى را تحت پوشش خود دارد. اين دو، مهمترين صندوق هاى بازنشستگى کشور هستند که بخش معينى از مستخدمين بخش دولتى و غير دولتى را در بر ميگيرند و به بازنشستگان حقوق ناچيزى پرداخت ميکنند. در عين حال بسيارى از سالمندان مانند کارگران ساختمانى، کشاورزى، کارگران خانگى و کارگران کارگاههاى کوچک و کارخانه هاى ديگر از هرگونه بيمه بازنشستگى محروم هستند و ناچارند در سنين پيرى تا روز مرگشان کار کنند و يا اينکه فرزندانشان از آنها نگهدارى کنند. به اين ترتيب آمار آن بخش از جامعه که به فراموش شدگان معروف است بهيچوجه رقم کوچکى نيست. سوال اين است که اين چه جامعه و نظامى است که با سالمندان خود چنين رفتار ميکند؟

تامين معاش

بدون شک بزرگترين مشکل بازنشستگان عدم امنيت اقتصادى و تامين معاش است. اما نفس اينکه بازنشستگان در دوران پيرى و از کارافتادگى تامينى ندارند گواه بر وجود مشکلى اساسى تر در جامعه است که توضيح دهنده مصائب و مشکلات کارگران چه در دوره جوانى و چه در دوره پيرى است. متاسفانه ما در جامعه اى زندگى ميکنيم که به اکثريت آحاد و افرادش نه بعنوان انسان بلکه بعنوان وسيله سود دهى و سود رسانى نگريسته ميشود. ما در اين جامعه براى سرمايه و سرمايه دارى کار ميکنيم. ما لباس و خانه و ماشين و کاميپوتر ميسازيم نه به اين خاطر که اسباب راحتى خود و فرزندانمان را فراهم کرده باشيم، بلکه قرار است که کار و توليد ما به سود سرمايه و سرمايه دار بيافزايد. آنچه که ما خلق ميکنيم براى خود ما هر روز که ميگذرد، بخصوص در دوره پيرى، دست نيافتنى تر مينمايد. سازندگان بزرگترين و زيباترين عمارتها بايد حسرت داشتن يک خانه ساده را بخورند. دوزندگان قشنگ ترين لباسها حتى قادر نيستند که لباس توليد شده دست خود را به تن کنند. سهم ما از آنچه که توليد ميکنيم آنقدر است که روز بعد قادر باشيم باز هم براى سرمايه دار کار کنيم. و زمانى هم که به دليل کهولت از کار بيافتيم و نتوانيم به سرمايه دار سود برسانيم بى هيچ پشت و پناهى به گوشه اى پرتاب ميشويم تا مرگ به سراغمان بيايد. با پايان يافتن خاصيت سود آفرينى، ارزش آدمها نيز به پايان ميرسد و در باتلاق فقر و ندارى بدست بى رحم مرگ سپرده ميشوند. اين سرنوشتى است که سرمايه دارى براى انسانها مقرر کرده است. اين جامعه بر بنياد رفع نيازهاى انسان استوار نيست وگرنه ميشد زندگى کسانى را که ساليان دراز کار کرده اند و زحمت کشيده اند در دوران پيرى و بازنشستگى به سادگى تامين کرد. کسى که کمابيش بمدت ٣٠ سال کار کرده است، لااقل چندين برابر ميزان مصرف و نياز خود و خانواده اش توليد کرده است تا بتواند در دوران کهولت بطور اتوماتيک از آن بهرمند شود. بدون شک ما نبايد تسليم آنچه که سرمايه داران و دولتشان براى ما تعيين کرده اند بشويم بلکه لازم است در جهت رفاه و آسايش همه شهروندان و بازنشستگان تلاش و مبارزه کنيم. پايين تر به اينکه چه بايد کرد تا اين وضع تغيير کند، خواهم پرداخت.

همانطور که پيشتر هم گفتم بسيارى از سالمندان طبقه کارگر از آنجا که تحت پوشش هيچ بيمه بازنشستگى نيستند و درآمد ديگرى نيز ندارند ناچارند در سنين پيرى هم کار کنند. بنا به تحقيقاتى که در دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى به عمل آمده حدود ٤٠ درصد سالمندان کشور هيچ منبع درآمدى ندارند. ٥/٧ درصد تحت پوشش بيمه اجتماعى، ١٥ در صد تحت حمايت بخش دولتى و ٢٠ درصد داراى امکانات مالى شخصى هستند. بقيه هيچ منبع درآمد مشخص و مستمرى دائمى براى گذران زندگى نداشته و اکثرا توسط فرزندان بزرگ خانواده اداره ميشوند. آن بخشى که حقوق بازنشستگى ناچيزى دريافت ميکند معمولا از اين مينالد که با "داشتن بچه دانشجو، دو سه تا عروس و داماد و نوه اين پول به چه کار مى آيد؟ کرايه خانه؟ شهريه دانشگاه بچه ها و يا هزار خرج و برج ديگر؟" ميزان حقوق بازنشستگى بر اساس متوسط حقوق ماهانه و سابقه پرداخت حق بيمه محاسبه ميشود و نکته همينجاست! در شرايطى که سطح حقوقها بشدت نازل است و حتى ميزان آنها فاصله زيادى با خط فقر دارد، چگونه چنين حقوق هايى ميتوانند مبناى تامين معاش بازنشستگان در دوره پيرى و از کارافتادگى باشند؟ در سال ٨٢ مبناى محاسبه حقوق بازنشستگى توسط سازمان بازنشستگى کشورى، معادل ٧٦ درصد متوسط حقوق شاغلين (قبل از کسورات) بوده است. حداقل حقوق بازنشستگى در سال ٨٣ معادل ١٠٦ هزار تومان بوده است. ناگفته پيداست که همين ميزان ناچيز نيز توسط تورم سرسام آور در کشور بلعيده ميشد. دولت در سال ٨٣ حقوق بازنشستگى را تنها ٦ درصد به اضافه مبلغ ثابت ١٠ هزار تومان افزايش داد در حاليکه نرخ تورم واقعى بسيار بيشتر از اين در حال افزايش بوده است. حفره هاى پرنشدنى اى که بر اثر يک در آمد ناچيز ايجاد ميشود باعث ميشود که بازنشستگان در سنين کهولت به هر کارى (منجمله کنتراتى و غير رسمى) روى بياورند تا اين حفره ها را پرکنند، تازه اگر با توجه به بيکارى گسترده شانس پيدا کردن چنين کارهايى را داشته باشند. سرانجام نتيجه اين ميشود که چون بازنشستگان نميتوانند از پس همه مخارج خود برآيند و توان کار کردن هم ندارند با مشکلات و معضلات شديد و لاينحل در اين نظام ضد انسانى مواجه ميشوند.

مشکلات ديگر

اما مشکلات بازنشستگان فقط محدود به مساله معاش نيست. سلامتى و درمان و بهداشت بازنشستگان يکى ديگر از مشکلات است. عدم اختصاص بودجه کافى به اين امر و فقدان امکانات، سلامتى جسمى و روحى بازنشستگان را مورد تهديد قرار ميدهد. شايد يک مقايسه کلى تر به روشن شدن قضيه کمک کند. در ايران سالانه ٣٥٠ دلار به ازاى هر فرد صرف هزينه هاى درمانى ميشود در حالى که اين رقم در کشورهاى اروپايى به طور متوسط ٢٦٠٠ دلار است. به اين ترتيب سخن گفتن از سلامتى بازنشستگان در ايران بى معنى است. بويژه آنکه سازمان تامين اجتماعى کشور پرداخت هزينه هاى درمانى کمترى را تقبل ميکند. به گفته رئيس سازمان بهزيستى يک سوم افراد پير از اختلالات عصبى، ٦/١ درصد آنها از شکستگى هاى استخوانى و ٣٠ درصد آنها از معلوليتهاى جسمى رنج ميبرند. از سوى ديگر تحقيقات نشان ميدهد که ٤٣ درصد زنان در برابر ٤٠ درصد مردان سالمند از مشکلات حرکتى و جسمانى رنج برده و مصرف آرامبخش و داروهاى ديگر بين زنان و مردان سالمند به ترتيب بيش از ٤٦ و ٣٤ درصد است. به دليل وجود تبعيض ميان زنان و مردان در جمهورى اسلامى، زنان سالمند مستمرى و درآمد مشخصى نداشته و به امکانات اجتماعى نيز دسترسى کمترى دارند. اين امر به خانه نشينى و انزواى بيشتر آنها منجر ميگردد که خود زمينه را براى ابتلا به بيماريهاى حرکتى و جسمانى مساعدتر ميکند. بعلاوه وجود مشکلات روحى و عاطفى در ميان سالمندان تنها و مجرد که بخش قابل ملاحظه اى از جمعيت سالخوردگان کشور را تشکيل ميدهند، بمراتب بيشتر است. اينجا نيز بدليل وجود مناسبات مردسالارانه زنان سالمند بيشتر تحت فشار روحى و عاطفى قرار دارند. در اينمورد مدير کل دفتر مراکز غير دولتى سازمان بهزيستى ميگويد حدود ٤٠٠ هزار سالمند، بى سرپرست، تنها و در فقر مطلق زندگى ميکنند.

بازنشستگى مشکل همه کارگران است

ميشود جامعه اى ساخت که در آن سالمندان از يک زندگى شايسته و مناسب برخوردار باشند و دوران کهولت خود را با نشاط سپرى کنند. هيچ چيز از اين بديهى تر و قابل قبول تر نيست که سالمندان، بازنشستگان، زنان و مردانى که گنجينه اى از فنون و دانش و درياى عظيم آفرينش هستند، از يک زندگى مرفه و با عزت و احترام برخوردار باشند. اين نه فقط يک حق طبيعى آنهاست که جامعه بايد در قبال سالها کار و زحمت آنها برايشان تامين کند، بلکه همچنين يک نياز فورى و حياتى براى نجات زندگى ميليونها انسانى است که همين امروز در فقر و ندارى غوطه ورند. سرمايه داران و دولت اسلامى شان، طبق معمول نسبت به حل مسائل و مشکلات کارگران و مردم لاقيد اند. آنچه که براى ما کارگران و مردم زحمتکش مساله حيات و ممات است براى آنها موضوعى بى اهميت و نامربوط است. آنها صرفا به فکر منافع خود هستند و از پرداختن به امورى که برايشان مستلزم هزينه باشد خوددارى ميورزند. براى تامين حقوق انسانى و بديهى بازنشستگان مانند ديگر موارد بايد قدرت و اراده جمعى کارگران و بازنشستگان بکار افتد تا سرمايه داران و دولتشان را مجبور به گردن گذاشتن به نيازها و خواستهاى بازنشستگان کند. ما بر اراده دسته جمعى همه کارگران تاکيد ميکنيم چرا که مساله بازنشستگان مسئله همه کارگران است. نه فقط به اين خاطر که پيرى و سالمندى شترى است که بر در خانه همه خواهد خوابيد، بلکه به اين خاطر که طبقه کارگر دارد همين امروز تاوان نبود يک سيستم مناسب و قوانين درست بازنشستگى را ميپردازد. بجاى اينکه دولت موظف به تامين زندگى و رفاه و آسايش سالمندان و بازنشستگان باشد، اما دولت نتنها همين امروز بين ٧ تا ١٠ درصد از دستمزد کارگران شاغل را جهت حقوق بازنشستگى کسر ميکند بلکه آنان را هنگام کهولت و بازنشستگى بحال خود رها ميکند و اين همه به مصائب و مشکلات طبقه کارگر ميافزايد.

از سوى ديگر هرگونه بهبود جدى در وضع زندگى سالمندان و بازنشستگان، نگرش ديگرى را به حقوق و سطح انتظارات انسانى در جامعه بوجود مى آورد و زمينه را براى حق طلبى و رواج انسانيت بجاى توحش سرمايه دارى مساعد ميسازد. بهبود زندگى سالمندان و بازنشستگان امر کارگران است و تجربه نشان داده که بعنوان مثال جنبش کارگرى در کشورهاى اروپايى چگونه با تکيه بر اتحاد و تشکل و مبارزات خود موفقيتهاى بزرگى در اين عرصه بدست آورده و عقب نشينى هايى را به سرمايه داران و دولتشان تحميل کرده است. در اين کشورها همه سالمندان از بيمه بازنشستگى برخوردارند و به اين معنا صاحب درآمد هستند. در بعضى جاها اگر ميزان بيمه بازنشستگى عمومى تکافوى نيازهاى بازنشستگان را نکند، اين مبلغ با پرداخت کمکهايى تکميل ميشود تا معاش آنها تامين گردد. بعلاوه در زمينه خدمات درمانى، وسيله اياب و ذهاب، مسکن، و سفر، کمک هزينه هاى ويژه اى براى بازنشستگان در نظر گرفته شده است که بار چنين مخارجى را کاهش ميدهد. بعنوان مثال براى سفر، بازنشستگان از تخفيف در خريد بليط قطار و اتوبوس برخوردارند و در زمينه بيمه درمانى تضمين هائى براى آنها وجود دارد. بعلاوه با وجود کلوپها و مراکز تفريحى ويژه سالمندان اين امکان براى آنها ايجاد شده که با يکديگر معاشرت کنند و گاها با کمک هزينه هايى که به آنها تعلق ميگيرد به سفر دسته جمعى بروند. آنها همچنين اين امکان را دارند که به قيمتى ارزانتر در مناسبتهاى فرهنگى و هنرى مثل کنسرتهاى موسيقى، موزه و تئاتر شرکت کنند. بعلاوه بازنشستگانى که در خانه و يا آپارتمان خود زندگى ميکنند چنانچه براى انجام کارهاى خانگى نياز به کمک داشته باشند اين سرويس در اختيار آنها قرار داده ميشود و آنهايى نيز که در خانه سالمندان بسر ميبرند با استاندارد نسبتا قابل قبولى از آنها نگهدارى ميشود. همچنين ارج و منزلت بازنشستگان در جامعه محفوظ است و کسى به ديده تحقير و بى توجهى به آنها نگاه نميکند. مسائل و مشکلات بازنشستگان بطور مرتب در رسانه هاى جمعى مورد بحث قرار ميگيرد و متخصصان و محقيقين در مورد مشکلات بازنشستگان به اظهار نظر ميپردازند و سياستمداران عمدتا مورد بازخواست قرار ميگيرند و بايد جوابگوى مشکلات آنها باشند. بعلاوه خود بازنشستگان در حيات و سوخت و ساز سياسى کشور نقش دارند و فعال هستند و در مواردى براى پيشبرد منافع خود دست به ايجاد حزب و يا نهاد سياسى زده اند تا زمامداران را تحت فشار بگذارند. از سوى ديگر تجربه، مهارت و دانش بازنشستگان طى پروژه هاى مختلفى و با مشارکت خود بازنشستگان در اين پروژه ها مورد استفاده قرار ميگيرد تا آنها هر چه بيشتر احساس سرزندگى و مفيد بودن داشته باشند. تازه مزايايى که در اين کشورها بدست آمده بخشا نتيجه مالياتى است که خود شاغلين پرداخت ميکنند و اگر سهم کارفرمايان و سرمايه داران در تامين زندگى بازنشستگان بيشتر شود، ميتوان شرايط بمراتب بهترى را براى آنها در جامعه بوجود آورد. بهرحال اينها تازه دستاوردهاى خود طبقه کارگر در نظام سرمايه دارى است و واضح است که در يک جامعه انسانى که اساس آن بر سودآورى سرمايه نباشد سطح رفاه و توقع در زمينه تامين زندگى بازنشستگان بسيار فراتر از آنچيزى است که در کشورهاى اروپائى وجود دارد. با اينحال به اين موضوع نيز بايد اشاره کنيم که در سالهاى اخير با توجه به حملات سرمايه داران و دولتهايشان در اروپا بسيارى از دستاوردهايى که کارگران اين کشورها در زمينه رفاه و آسايش شهروندان بدست آورده اند مورد تعرض قرار گرفته و يک جنگ واقعى براى حفظ اين حقوق انسانى در جريان بوده است.

در ايران طى سالهاى اخير تحرکات مبارزاتى گسترده اى در بين بازنشستگان در جريان بوده است تا ميزان دريافتى خود را به اشکال مختلف بهبود بخشند. اعتراض کارگران بازنشسته صنعت نفت و همينطور اعتراض فرهنگيان بازنشسته و همچنين تجمعات اعتراضى برپا شده در مقابل دواير دولتى نمونه هايى از چنين تحرکى هستند. اينها زمينه مساعدى براى راه انداختن يک جنبش اجتماعى وسيع در جهت بهبود فورى وضع سالمندان و بازنشستگان است. اين جنبش بايد خواستهاى روشنى را فراراه مبارزه خود قرار دهد و اتحاد و يگانگى طبقه کارگر را پشتوانه تحقق آنها سازد. اساسى ترين خواستها کدامند؟

خواستها و مطالبات

قبل از هر چيز ما خواهان پرداخت بيمه بازنشستگى دولتى، معادل حداقل دستمزد رسمى، به همه افراد بالاى ٥٥ سالى که حقوق بازنشستگى ندارند هستيم. هيچ شرط و شروطى مانند مدت اقامت در کشور و يا پيشينه تولد در يک کشور ديگر نبايد در اين زمينه منظور شود. اين حداقل حقوقى است که ميتوان براى يک انسان سالمند در نظر گرفت. وقتى که ما از حداقل دستمزد رسمى صحبت ميکنيم منظور ما همان حداقل دستمزدى نيست که جمهورى اسلامى براى کارکنان جامعه درنظر گرفته است. حداقل دستمزد موجود که توسط دولت و کارفرمايان براى کارگران تعيين ميشود، کفاف هيچ زندگى اى را نميکند. ما در عين حال خواهان آنيم که حداقل دستمزد رسمى با تصويب نمايندگان سراسرى منتخب کارگران تعيين شود و علاوه بر آن متناسب با نرخ تورم بطور اتوماتيک افزايش يابد. خواست اساسى ديگر ما تقليل سن بازنشستگى زنان و مردان به ٥٥ سال يا پس از ٢٥ سال سابقه کار (١٨ سال در کارهاى سخت) است. ما خواستار آنيم که حقوق بازنشستگى از بالاترين سطح حقوق دريافتى در دوره اشتغال کمتر نباشد بلکه معادل همان مبلغ به کارگران بازنشسته پرداخت شود. ديگر آنکه بيمه بازنشستگى بايد همراه با افزايش دستمزدها ترميم شود. ما همچنين خواهان آنيم که تسهيلات و موسسات خدماتى براى رفع نيازهاى ويژه سالمندان و بهبود کيفيت زندگى آنها ايجاد شود. بعلاوه امکانات و تسهيلات لازم براى ادامه شرکت فعال و خلاق سالمندان در زندگى اجتماعى بايد فراهم گردد.

سواى مطالبات ذکره شده ما براى بهبود زندگى کليه شهروندان و منجمله بازنشستگان خواهان تبديل شدن يک رشته مطالبات رفاهى به قانون کشور هستيم. مهمترين اين مطالبات که ربط مستقيمى به وضعيت بهداشت، درمان، آموزش، مسکن، تفريح و فرهنگ در کشور دارد به قرار زير است:

١- طب و خدمات بهداشتى رايگان، مناسب و در دسترس براى همه. معاينه پزشکى اجبارى سالانه و منظم همه شهروندان.

٢- ريشه کن کردن بيسوادى و رشد مداوم سطح آگاهى هاى علمى و فنى اهالى کشور.

٣- تامين و تضمين مسکن مناسب از نظر فضا، بهداشت، ايمنى و تجهيزات (برق، آب گرم و سرد، آشپزخانه، حمام و دستشويى داخل ساختمان، وسايل تهويه و گرما، اتصال به شبکه هاى تلفنى و تلويزيونى و اينترنتى و دسترسى به خدمات محلى) براى همه.

٤- ايجاد موسسات خدماتى ويژه (مانند شيرخوارگاه، مهد کودک، غذاخورى ها و سلف سرويس هاى عمومى، رختشويخانه هاى مدرن و غيره) در سطح محلى و در مجتمع هاى مسکونى به منظور کاهش بار کار خانگى و تسهيل شرکت بيشتر همه مردم در فعاليت هاى اجتماعى.

٥- ايجاد تسهيلات ورزشى و هنرى و فرهنگى رايگان (ورزشگاه، سالن نمايش، کتابخانه و غيره) و اختصاص مربيان و آموزگاران کافى در سطح محلى.

٦- ايجاد امکانات براى شرکت فعال معلولين و افراد داراى نقص عضو در کليه شئون زندگى اجتماعى. ايجاد تسهيلات و تجهيزات ويژه معلولين در اماکن عمومى، مجتمع هاى مسکونى و غيره. پرداخت هزينه وسائل کمکى ضرورى براى تسهيل زندگى روزمره افراد داراى نقص عضو.

٧- تامين شبکه اتوبوسرانى و متروى شهرى رايگان.

٨- ايجاد کليه تسهيلات شهرى (مانند شبکه برق و آب وتلفن، مراکز آموزشى و پزشکى و فرهنگى و غيره) در مناطق روستايى و ازميان بردن تفاوت رفاهى شهر و روستا.

ما بارها نشان داده ايم که کارگران و مردم محروم با اتحاد مبارزاتى و تشکل خود قادر به انجام کارهايى هستند که شايد قبلا غيرممکن مينمود. تغيير فورى وضع فلاکتبار بازنشستگان امرى کاملا شدنى است مشروط بر اينکه ما نيروى متشکل خود را براى تحقق خواستهاى فوق گردآوريم. بنابراين هر کارگرى که در سيماى خسته و له شده همکار سابق و اکنون بازنشسته اش تصوير آينده خود را ميبيند، هر شاغلى که از دستمزد نازل اش مبلغى براى حقوق بازنشستگى بسيار ناچيز فردا کسر ميشود، هر کارگرى که ناظر وضع زندگى پدر و مادر ازکارافتاده اش است، همه آن سالمندانى که نميخواهند فرزندان يا نوه هايشان در آينده عينا شرايط سخت و ناگوار آنها را داشته باشند، هر بازنشسته اى که لعن و نفرين نثار همه کارفرمايان قبلى و دولت بعنوان باعث و بانى وضع موجود ميکند ... همه اينها و تمام انسانهاى عدالتخواه و به تنگ آمده از ستم بايد دست به دست هم دهند و با مطالبه "تامين بهترين شرايط زندگى براى سالمندان و کارگران بازنشسته" به حرکت در آيند. تنها يک چنين مبارزه اجتماعى اى در بهبود کيفى وضع سالمندان موثر واقع خواهد شد.

در همين حال رويايى نهايى طبقه کارگر با دولت مستاصل سرمايه دارى ايران، جمهورى نکبت اسلامى، در راه است. در اين نبرد کارگران در پى سرنگونى رژيم ضد انسانى حاکم و کسب قدرت و بکار گرفتن همه امکانات مادى جامعه در خدمت رفاه و آسايش همگان هستند. چنانچه کارگران قدرت را بدست بگيرند همه مطالبات فوق را به قانون غيرقابل نقض کشور تبديل خواهند کرد و تک تک آنها را به مورد اجرا خواهند گذاشت. چنان روزى بدون شک جشن همه ستمديدگان و محرومان خواهد بود.