کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
پراکندگى اعتراضات کارگرى، معضل مهم جنبش کارگرى
مصاحبه با خسرو ساعى
  شهلا دانشفر: اوضاع جامعه ملتهب است، اعتراضات روز به روز بيشتر ميشوند، مسائل محورى در اعتراضات کارگران امروز کدامند؟

خسرو ساعى: اينکه اوضاع جامعه ملتهب است بحثى نيست. بايد اذعان کرد که اوضاع جامعه طى سالهاى گذشته هميشه ملتهب بوده اما مساله اى که امروزه اهميت اين التهاب را بيش از پيش ميکند از يک سو موقعيت متزلزل تر جمهورى اسلامى در عرصه هاى داخلى و بين المللى و از سوى ديگر عليرغم تلاش جمهورى اسلامى براى ايجاد جو رعب و وحشت در جامعه، تداوم اعتراضات مردمى در عرصه هاى مختلف است. رژيم انتظار داشت با ايجاد يک حکومت نظامى اعلام نشده در خيابانها اعتراضات مردم را مهار کرده و نقطه پايانى به آنها بگذارد يا حتى الامکان آنها را به حداقل قابل قبولى برساند. اما چنين نشد. اعتراضات کارگرى و اهميت آنها را نيز بايد در اين راستا ارزيابى کرد. با توجه به حمله سيستماتيک جمهورى اسلامى به زندگى و سطح معيشت طبقه کارگر جهت برون رفت از بحران عميق اقتصادى و تضمين سودآورى سرمايه، اعتراضات کارگرى همچنان حول مسائل مربوط به بيکارسازيها، عدم پرداخت بموقع دستمزدها، شرايط نا امن محيطهاى کار و مسائلى از اين قبيل دور ميزنند. به عبارت ديگر محور اعتراضات کمافى السابق است. اما چيزى که امروزه اين اعتراضات را داراى اهميت ويژه ميکند، همانطور که گفتم در عرصه داخلى شکست سياست ارعاب رژيم توسط همين اعتراضات است.

شهلا دانشفر: آخرين حرکات اعتراضى چشمگير در ميان کارگران کدامند؟

خسرو ساعى: امسال چشمگيرترين اعتراضات و تحرکات کارگرى، مسائل مربوط به اول مه و به دنبال آن اعتراضات معلمان و بويژه پرستاران بود. معمولا عمده اعتراضات کارگرى در اواخر نيمه اول سال شروع ميشود و ما تا اينجا شاهد اعتراض و تحصن وسيع کارگران نساجى سنندج و اخيرا راهپيمايى ٨ کيلومترى کارگران نيشکر در خوزستان بوديم. من فکر ميکنم از اين پس ما تا آخر سال شاهد اعتراضات وسيع کارگرى خواهيم بود.

شهلا دانشفر : اين اعتراضات در چه اشکالى صورت ميگيرد؟

خسرو ساعى: على العموم اين اعتراضات بسته به سابقه مبارزاتى بخش هاى مختلف کارگرى، درجه هجوم رژيم به زندگى کارگران، ميزان اهميت بخش هاى مختلف توليدى براى رژيم، (رژيم بسته به اهميت مراکز توليدى سياستهاى سرکوب و ايجاد جو پليسى را در آنها تعيين ميکند) و فاکتورهايى از اين دست شکل ميگيرد. وجه رايج اين اعتراضات شامل طومار نويسى، تحصن در محوطه داخلى مراکز توليدى و همچنين در مقابل دفاتر ادارى آنها، تحصن در مقابل ادارات کار و ساير مراکز دولتى، برخى مواقع بستن جاده ها و يا راه ندادن مديران به داخل کارخانه ها، اعتصابات کوتاه مدت و گاها يک هفته اى و بيشتر، راهپيمايى و ... مى باشد.

شهلا دانشفر : به نظر شما در چه اشکالى ميتوان اعتراض در بخش هاى مختلف کارگرى را بهم پيوند داد و به همبستگى کارگرى شکل داد؟

خسرو ساعى: باتوجه به اهميت حياتى اين سوال براى طبقه کارگر، اجازه ميخواهم روى اين آن مکث بيشترى کنم. قبل از اينکه به چگونگى و اشکال بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى بپردازم، بايد اذعان کرد که نفس همين مساله بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى به خودى خود يکى از اساسى ترين و در واقع مهمترين معضل جنبش کارگرى در ايران است. در ايران اين مساله پاشنه آشيل نه تنها جنبش کارگرى، بلکه ديگر جنبش هاى اجتماعى نيز هست. من فکر ميکنم که يکبار ديگر، و گسترده تر و عميق تر از هميشه، بايد به اين مساله پرداخت و استنتاجى عينى و واقعى از آن به دست داد. قطعا به تبع اين استنتاج و جلب توجه رهبران و فعالين کارگرى به آن، جنبش کارگرى در بروز اجتماعيش نمودهاى عينى و قابل دسترس خود را در عرصه بروز اشکال موثر بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى عينيت خواهد بخشيد. بايد يادآورى کنم که اين نگرش به معناى بروز خود بخودى اشکال موثر بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى نيست.

واقعيت اينست که مقوله معضلات و چگونگى بروز اجتماعى مبارزات کارگران و در اين مورد معين (بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى) جدا از فضاى کلى سياسى اجتماعى حاکم بر ايران نيست. جنبش دانشجويى، جنبش زنان و جوانان و جنبش سرنگون طلبى نيز در کليت خود دچار همان معضلاتى است که ما در جنبش کارگرى شاهد آن هستيم. يعنى عدم بهم پيوستگى اعتراضات و به تبع آن عدم تعين بخشى به اشکال موثر و کارساز آن. بايد توجه داشت که بخش هاى مختلف کارگرى در مراکز مختلف توليدى هر کدام بطور جداگانه و در اکثر قريب به اتفاق آنها، سر يک مساله مشترک مثل تعويق پرداخت دستمزدها، بيکارسازيها و ... حتى در يک رشته معين معترض بوده اند. اما به ندرت ما شاهد بهم پيوستگى آنها بوده ايم. (در صنعت پتروشيمى ما تاحدودى شاهد بهم پيوستگى اعتراضات بوديم). بيکارسازيها و عدم پرداخت به موقع دستمزدها و ساقط کردن زندگى کارگران در يک رشته معين مثل صنايع نساجى و ... در يک سطح سراسرى باندازه کافى نياز به بهم پيوستگى اعترضات را توضيح ميدهد. زمانى اشکال مختلف بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى (صرف نظر از نياز حياتى طبقه کارگر به آن) نمود عينى و عملى پيدا خواهد کرد که ما بتوانيم جواب روشنى به خاستگاه وضعيتى که ذکر آن رفت بدهيم و همزمان اين مقوله را در يک بعد نظرى و اجتماعى پشت سر بگذاريم.

در بنيادى ترين سطح، عدم بهم پيوستگى و سازمانيابى جنبش هاى مختلف اجتماعى در ايران متاثر از اقتصاد سرمايه دارى عقب مانده ايست که انباشت و سودآورى آن تماما متکى به کار ارزان و کارگر خاموش است و به همين دليل نيز نياز به سرکوب و خفقان يکى از ارکان اصلى آن را تشکيل ميدهد. شايد گفته شود که امروز وضعيت به گونه ديگريست و ما در آستانه يک انقلاب قرار داريم، باين معنى که در شرايط حساس کنونى اين مباحث ضرورتى ندارد. اما اين نگرش نه تنها منکر اين تبيين نيست بلکه فراتر از مساله نياز جامعه به انقلاب، از يک سو اشاره ايست به ضرورتها و مکانيسم هاى انقلاب (اساسا بهم پيوستن اعتراضات مختلف به يکديگر اولين گام شروع هر انقلابيست) و از سوى ديگر در صدد است با نگاهى گذرا به اين مساله در ايران، سنتهاى مبارزاتى را که اين سرکوب و خفقان ايجاد کرده است، توضيح دهد و به آنها تعرض نمايد. اين کار را رفيق منصور حکمت با نگاه تيز بين خود به شکل کاملا فرموله شده و عينى در سطح يک تبيين عميق مارکسيستى انجام داده است. با اين وجود هنوز سنتهاى مبارزاتى که جو سرکوب و خفقان به طبقه کارگر و على العموم به جنبش آزاديخواهى و برابرى طلبى در ايران تحميل کرده است، همچنان سايه خود را بر بالاى سر اين جنبش ها حفظ نموده اند. هر چند که جنبش کمونيسم کارگرى اين سنتها را به درجاتى عقب رانده و امروزه تا حدودى شاهد تحرکاتى در ميان رهبران و فعالين کارگرى جهت بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى هستيم. با اين حال اين مساله تا تبديل شدن به يک سنت مبارزاتى در ميان بخش هاى مختلف طبقه کارگر فاصله نسبتا زيادى دارد. مخفى کارى، مرتبط نکردن و نشدن رهبران و فعالين کارگرى به همديگر به بهانه حفظ امنيت، حرکت در چهارچوب هاى تشکيلات گريزى به بهانه ضربه خوردن، عدم صراحت در طرح خواستهاى راديکالتر، ترس از مرتبط کردن آنها به احزاب توسط رژيم و نهايتا خود سانسورى که همگى سنتهاى تحميل شده توسط بورژوازى به طبقه کارگر ميباشند موانعى هستند که مانع بهم پيوستگى اعتراضات بخش هاى مختلف کارگرى ميشوند. فعالين و رهبران کارگرى که هنوز با اين مشخصه ها قدم به عرصه مبارزات کارگرى ميگذارند فراموش ميکنند که دوران اعدامهاى وحشيانه دهها هزار نفرى، در نتيجه پيشروى جنبش آزاديخواهى و برابرى طلبى مردم و عقب راندن رژيم توسط اين جنبش ها، به پايان رسيده است و امروزه جمهورى اسلامى در وضعيتى قرار دارد که قادر نيست به يکباره بدون آنکه سرنگون شود طى يک دوره يکى دو ماهه حتى هزار نفر را فقط دستگير کند. جنبش کارگرى بايد براى هميشه به سنتهاى مبارزاتى تحميل شده توسط بورژوازى خاتمه دهد. تنها در اينصورت است که اشکال موثر و قابل دسترس بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى، نمود عينى و عملى پيدا خواهد کرد. اين امر مستلزم نقد و تعرض نظرى دوباره و چند باره به اين سنتها توسط جنبش کمونيسم کارگريست. از سوى ديگر فعالين جنبش کمونيزم کارگرى بايد بيش از هميشه آستين ها را بالا بزنند و هر جا که حضور دارند و در متن هر اعتراضى که قرار ميگيرند بايستى مساله جلب حمايت و بهم پيوستن اعتراضات را بطور ويژه اى برجسته نمايند و خود به مکانيزم اين تحرک تبديل شوند.

اما اين نگرش به سئوال شما در واقع يک سوى (پايه بسيار مبرم و اساسى) نگاه به مساله اشکال بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگريست. به نظر من سوى ديگر بحث، وضعيت موجود و وجود اعتراضات مختلف کارگريست ک فى الحال در جريان است که اشاره کوتاهى نيز به اين بعد مساله ميکنم. بايد اذعان کرد که امروزه ديگر تعرض طبقه کارگر به رژيم و کليت نظام سرمايه دارى در ايران کاملا علنى شده است و کارگران ابايى از آشکار کردن مطالبات و خواستهاى خود ندارند. حالا چرا بايد از حمايت علنى و پيوند دادن اعتراضات مختلف کارگرى با هم ابا داشته باشند. در شرايط فعلى اشکال بهم پيوستگى اعتراضات کارگرى ميتواند تابعى از سطح اعتراضات و دامنه آن، وجود اعتراض در يک رشته معين توليدى در کارخانه هاى مختلف اين رشته، محور و مطالبات اعتراضات و مهمتر از همه وجود رهبران و فعالين کارگرى علنى باشد. وجود رهبران و فعالين کارگرى علنى ميتواند آن امکان فى الحال موجودى باشد که پتانسيل آن کم و بيش در اعتراضات فى الحال موجود کارگرى نهفته است و امروزه رژيم حداقل در اين سطح بطور واقعى قادر به قلع و قمع وحشيانه کارگران نمى باشد. به نظر من امروزه بايد ضمن پرداختن جدى به قسمت اول صحبتى که کردم، بايستى فى الحال در اعتراضات جارى روى اين وجه از بهم پيوستگى اعتراضات مختلف کارگرى به يکديگر انگشت گذاشت و آن را برجسته کرد.

شهلا دانشفر: يکى از قرارهاى کنگره که در دفتر سياسى به تصويب رسيد، قرار مربوط به شوراها بود، نظر شما در مورد اين قرار چيست؟

خسرو ساعى: به نظر من اين قرار از دو جنبه حائز اهميت فراوان است:

١- ارائه دورنمايى از آلترناتيو جنبش کمونيزم کارگرى براى اداره جامعه، در شرايطى که منفعت هاى اجتماعى حاضر در صحنه سياسى کشور به لحاظ اوضاع سياسى و اجتماعى موجود و پيشروى جنبش سرنگونى طلبى آخرين گامها را براى تعين تکليف نهايى با وضعيت حاکم بر ايران بر ميدارند.

٢- وارد شدن به کشمکشهاى فى الحال موجود در تعين بخشى به تشکل هاى کارگرى. من به قسمت دوم اهميت اين قرار ميپردازم. بحث و جدل در رابطه با تعين بخشى به تشکل هاى کارگرى مدتهاست که در داخل کشور به عرصه يکى از کشمکشهاى اساسى ميان گرايش هاى موجود در جنبش کارگرى تبديل شده است. اهميت اين قرار با توجه به تحرکات رژيم در جهت سروسامان دادن به خلا ناشى از اضمحلال خانه کارگر و درماندگى اين ارگان سرکوب در کنترل اعتراضات کارگرى بيش از بيش روشن ميشود. در اين راستا امروزه ديگر حتى بخش هايى از خود حاکميت وانمود ميکنند که مبلغ تشکلهاى صنفى و سنديکايى شده اند. نگاهى زنده تر به مسائل جارى در جنبش کارگرى در اين راستا اهميت تاريخى اين قرار را بيش از بيش روشن ميکند. زمانى که نماينده آى ال او با نمايندگان دولت و خانه کارگر بر سر فعال کردن فصل ششم قانون کار جمهورى اسلامى مذاکره داشتند، تحرکات اعتراضى نسبتا وسيعى در ميان کارگران به دليل اينکه اين نشست با حضور خانه کارگر برگزار گرديد شروع شده بود. اين تحرکات اعتراضى حول عدم مشروعيت خانه کارگر بعنوان نماينده کارگران و اعتراض به اين نشست بود. نکته بسيار مهمى که در دل اين اعتراضات مشاهده ميشود، اصرار کارگران معترض بر انتخاب نمايندگان کارگرى از طريق مجامع عموميست.

باتوجه به اين وضعيت و روند جارى در جنبش کارگرى، که به شمه اى از آن اشاره شد، ماديت و ضرورت تاريخى اين قرار بيش از پيش روشن ميشود. طبقه کارگر ايران، پرچم حزب کمونيست کارگرى را بنا به ضرورت عينى حاکم بر شرايط اجتماعى خويش برافراشته خواهد کرد. زنده باد حزب کمونيست کارگرى ايران.