کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
طبقه کارگر بايد گرايش راست سنديکاليستى را به حاشيه براند!
محمد مزرعه کار
 

دبير سابق سنديکاى خطوط لوله و مخابرات شرکت نفت رى و تهران، کيومرث شهنى، در مصاحبه اى به نکاتى درباره تجارب خود و سنديکايشان اشاره ميکند. اين مصاحبه براى شناخت کارگران و فعالين کارگرى در اين دوره از مبارزات جنبش کارگرى نکات آموزنده اى در بر دارد، زيرا در يک مقطع معين نشان ميدهد که عملکردهاى اين گرايش راست و سازشکار چگونه مانع پيشروى کارگران و به بند کشاندن قدرت اتحاد طبقاتى آنان در مقابل سرمايه داران ميشود. نسل جديد و جوان کارگران سوسياليست، راديکال و شورائى بايد توجه خويش را به نقاط ضعف و دستاوردهاى جنبش شورائى در انقلاب ٥٧ بويژه در صنايع نفت، گاز و پتروشيمى متمرکز کنند و اکيدا از بکار بستن تجارب تلخ و مضر اين گرايش راست سنديکاليست در دوران انقلاب ٥٧ تا امروز خوددارى نمايند.

کيومرث شهنى در مصاحبه اش مى گويد: "طبق قانونى که در صنعت نفت بود ما فقط حق داشتيم هفته اى يک روز مشکلات کارگران را جمع آورى و با رؤساى شرکت در ميان بگذاريم. اين مسئله دست و پاى ما را در شرکت نفت کاملا بسته بود و به مشکلات صدها کارگر نمى توانستيم برسيم." طبق کدام قانون؟ چرا بايد مبارزه طبقه کارگر از چهارچوب قانون ضدکارگرى و تبعيض آميز شرکت نفت فراتر نرود؟ چرا بايد قانونى را که استثمار و بردگى کار مزدى براى آن مقدس است، مبناى فعاليت شما باشد؟ اگر قانونى را که رؤساى صنعت نفت تدوين کرده اند و بصورت کتاب "مجموع مقررات پرسنلى کارگران در صنعت نفت" در آورده اند که طبق گفته کيومرث شهنى دست و پا را در شرکت نفت کاملا بسته بود و به مشکلات صدها کارگر نمى شد رسيد، آنگاه چرا بايد مبارزات کارگران نفت در چهارچوب محدود صنفى و سنديکائى محدود باشد؟ چرا بايد طبق قانون نابرابر و ضدکارگرى رؤساى صنعت نفت، مطالبات و خواستهاى نفتگران را فقط در چهارچوب قانون سرمايه دارى و در اشکال تحرکات سنديکائى که گاها از طرف احزاب و شخصيت هاى سياسى بورژوائى هم تشويق ميشود، پيش برد؟ طبقه کارگر ايران، بويژه کارگران نفت، حتى قبل از انقلاب بهمن ٥٧ ميتوانستند مبارزات کارگران را فراتر از قانون و بصورت آشکار و علنى در اشکال مجامع عمومى، کميته هاى اعتصاب و شوراهاى کارگرى به پيش ببرند. اين گرايش راست سنديکاليستى و محدودنگر خود يک مانع پيشروى کارگران نفت در اشکال مؤثرتر، قاطع تر و علنى تر مبارزه بود. تشکيل کميته هاى کارخانه در پالايشگاه نفت، فراخوان به مجمع عمومى و تشکيل شوراهاى کارگرى در همان سال هاى ٥٥ و ٥٦ امکان پذير بود. اما سلطه تفکر سنديکائى بر برخى از رهبران و نمايندگان کارگران نفت خود مانعى بر عدم رشد و پيشرفت مبارزات نفتگران بود. با به رأى مستقيم کارگران قدرت متحد آنان مى توانستند همان مقررات پرسنلى شرکت نفت را به مصاف بطلبند. تنها قانونى مقدس است که به نفع طبقه کارگر باشد. چرا در سال ٥٦ که آغاز مبارزات کارگران و مردم انقلابى بود، فعاليت و عملکرد رهبران عملى کارگران بايد در چهارچوب قوانين ضدکارگرى شرکت نفت باشد؟ دبير سابق سنديکاى نفت همراه با ديگر سنديکاليست هاى محدودنگر در پوست خود نمى گنجند وقتى که يک بورژواى ملى گرا همچون حسن نزيه وزير نفت دولت خمينى - بازرگان دست نوازش روى سرشان مى کشد. دبير سابق سنديکا مى گويد: "خوشبختانه بعد از انقلاب و با تأييد آقاى نزيه، دبير و مسئولان سنديکا از کار معاف شدند و فقط به کار سنديکا مى پرداختند و اجازه داشتيم که دفترى بنام دبيرخانه در محل کارمان ايجاد نمائيم. و اين عمل ارزش سنديکا را از هر نظر بالاتر برد."

آقايان سنديکاليست از اينکه آقاى نزيه "ارزش سنديکا را بالا برد"، خيلى احساس خوشبختى کردند. اما ايجاد هر تشکل کارگرى چه ربطى به تأييد حسن نزيه وزير نفت دولت بازرگان - خمينى دارد؟ هر تشکل کارگرى بايد مشروعيت و ادامه کارى اش را از اعضاى آن تشکل بگيرد. چرا شما هميشه مانند حزب توده و فدائى اکثريت چشم به قدرت بالا داريد و خدمتکار دولت اسلامى مى شويد؟ سئوال من از کيومرث شهنى و امثال او اين است که شماها که گوش کارگران شورائى و سوسياليست و راديکال را کر کرده ايد از بس از "جنبش مستقل کارگرى" دم مى زنيد، چرا براى تشکيل سنديکاها همواره محدودنگر، قانع و براى بورژوازى ايران عاقل بوده ايد و با گرفتن يک دفتر سنديکا ميخواستيد جنبش نفتگران را به دريوزگى و خواهش و تمنا از حکومت اسلامى در شرايط راديکاليسم جنبش کارگرى در دوره انقلاب ٥٧ بکشانيد؟

بگذاريد تا از کارگران و کارمندان چپ، راديکال و شورائى در رابطه با وزير نفت ايده آل تان از تجربه اعتصابات کارگران پيمانى شرکت نفت در مقابل پالايشگاه نفت آبادان برايتان بگويم. پنج هزار نفر از کارگران قراردادى و پيمانى بعد از قيام بهمن ٥٧ در مقابل پالايشگاه نفت آبادان چندين ماه در دوره وزارت آقاى حسن نزيه تحصن کردند و خواهان رسمى شدن کارگران پيمانى شدند. اما جناب حسن نزيه هيچگونه اقدامى که نکرد هيچ، عملا نپذيرفت که کارگران قردادى و پيمانى از زحمتکش ترين بخش نفتگران شرکت نفت رسمى شوند. و از طرف ديگر همين حسن نزيه در روزهاى بعد از قيام بهمن ٥٧ در مقابل کارگاه مرکزى (ورک شاپ) پالايشگاه نفت آبادان که مى دانست رهبران کمونيست و راديکال اعتصابات عظيم صنايع نفت را رهبرى کرده اند، با يادآورى اعدام خسرو گلسرخى که از تلويزيون پخش شده بود، اشک تمساح مى ريخت. اما عملا بر استثمار و بى حقوقى کارگران پيمانى شرکت نفت مهر تأييد مى گذاشت.

اين سنديکاليست هاى عزيز در خطوط لوله و مخابرات و پالايشگاه نفت تهران از اينکه جناح ملى گرا و جناح خمينى به خاطر قدرت و هژمونى طلبى با هم اختلاف داشتند را به حساب شجاعت وزير نفت دولت بازرگان - خمينى مى گذارد و از حسن نزيه تعريف و تمجيد مى کنند. سنديکاليست هاى راست از آنجائيکه مسائل و مشکلات کارگران را از زاويه منافع طبقاتى کارگران نمى بينند، و از آنجائيکه تضاد روزمره طبقه کارگر را با تمامى جناح هاى طبقه سرمايه دار چه در اشکال اسلامى، ملى و سلطنتى قادر نيستند درک کنند، در ميان نفتگران به اين توهم خطرناک دست مى زنند که: "آقاى حسن نزيه در مقابل ديکتاتورى خمينى و روحانيت، شجاعانه ايستادگى کرده بود، ... حمايت ما از نزيه به اين خاطر بود که ايشان بنابه قولى که در ابتداى کار در صنعت نفت به کارگران داده و اعلام داشته بود که به تبعيضات ميان کارگر و کارفرما پايان خواهد داد." چرا بايد قول حسن نزيه را جدى بگيريد؟ چرا ساده لوحى و گرايش خويش را در ميان کارگران نفت ترويج و تبليغ کرديد؟ آيا جائى را سراغ داريد که حسن نزيه از شوراهاى کارگران نفت که بزرگترين نقش را در انقلاب ٥٧ داشته اند، تعريف و تمجيد کند و آنرا به رسميت بشناسد؟ آيا همين وزير نفت ايده آل شما حسن نزيه اصولا با ابولحسن بنى صدر، رئيس جمهور رژيم خمينى که مى گفت شورا پورا ماليده، تفاوتى داشت؟ آيا حمايت حسن نزيه از سنديکاى نفت شما در عمل مخالفت با شوراهاى کارکنان نفت در سراسر صنايع نفت نبود؟ حمايت خمينى از حسن نزيه در اوايل انقلاب و حمايت حسن نزيه از سنديکاى نفت شما در اساس اين مطلب را نمى رساند که سنديکائى که از حمايت و تأييد مقامات بالاى حکومت باشد يک پاى مشروعيتش در ميان کارگران مى لنگد و قرار است در مقابل شوراها قرار گيرد تا طبقه کارگر نتواند اراده اش را اعمال کند؟

اصولا وزير نفت شدن حسن نزيه هيچ ربطى به مبارزات و نحوه فعاليت سياسى و اقتصادى کارکنان نفت نداشت. مگر حسن نزيه بعنوان وزير نفت از طرف کارگران نفت انتخاب شده بود؟ در آن مقطع از مبارزات نفتگران وزير شدن حسن نزيه، معين فر، غرضى هيچگونه مشروعيتى نداشت و هرگز کسى که ادعاى رهبرى نفتگران را دارد نبايستى از شخصيت ها و نمايندگان بورژوائى حمايت کند. در همان دوره قيام ٥٧ چند روز بعد از آن مگر سنديکاليست هاى عزيز نديدند که در تجمع ٢٠ هزار نفرى از کارکنان نفت پالايشگاه آبادان اعلام شد نمايندگان کارگر و کارمند بايد در "شوراى انقلاب" باشند؟ اين خواست اين را نمى رساند که نفتگران بعنوان مؤثرترين و سرسخت ترين بخش طبقه کارگر چشم به قدرت سياسى دوخته بودند؟ جائيکه نفتگران شورائى، سوسياليست و راديکال خواهان شرکت در قدرت سياسى بودند، شما سنديکاليست هاى محدودنگر و سازشکار در فکر يک دفتر کار سنديکائى در محل کار بوديد؟ در تمام طول مبارزات جنبش کارگرى از دوران انقلاب ٥٧ به اين طرف، کارگران شورائى نماينده منافع کل طبقه کارگر از جمله شما سنديکاليست ها بودند، اما سنديکاليست ها هرگز نمى توانند نماينده کل طبقه کارگر باشند. سنديکاليست ها نماينده عقب افتاده ترين، قانع ترين و متوهم ترين قشر طبقه کارگر ايران هستند که تجارب تلخ شکست و بن بست را که چون زهر سمى براى مبارزات کارگران است را در پرونده خود دارند. اصولا وزير شدن حسن نزيه مى بايست با تأييد شوراهاى کارکنان نفت مى بود، چرا که اين اعتصابات نفتگران اساسى ترين و مهمترين فاکتور در شکست رژيم شاه بود؛ و همگان شاهد بودند که در انقلاب ٥٧ بدون پائين آوردن توليد تصفيه نفت خام براى مصرف فقط داخلى مردم، بدون قطع صدور نفت خام به کشورهاى نژادپرست اسرائيل و آفريقاى جنوبى، زمينه سقوط رژيم شاه در ٢٢ بهمن بوجود نمى آمد و اصولا ضدانقلاب جمهورى اسلامى ظهور نمى کرد تا پست وزارت نفت را به حسن نزيه ببخشند. آيا اينکه حسن نزيه قول بدهد به تبعيضات کارگر و کارمند در شرکت نفت پايان خواهد داد کافى است که شما امروز نيز بعنوان دبير سنديکا از وى تجليل به عمل آوريد و ذهن کارگر را مسموم به ارزش و اهميت حمايت دولتمردادن از سنديکاى خود بکنيد؟ در اساس قضيه، در جنش کارگرى آنچه که به يک تشکل کارگرى اهميت و مشروعيت مى بخشد، اراده اعضاى آن و مجمع عمومى آن تشکل است. اراده مستقيم و دخالت کليه اعضاى يک تشکل کارگرى است که ارزش آن را بالا مى برد، نه تائيد فريب آميز وزير نفت آن دوره حسن نزيه! دفاع مجدد امروز شما از حسن نزيه، آگاهانه يا ناآگاهانه، هدفش راه باز کردن براى حسن نزيه هاى آينده امثال تيمسار مدنى هاست. حرکت حسن نزيه در مقابل جناح اسلامى فقط کسب هژمونى و قدرت بيشتر بود که مى خواست با حمايت از سنديکاهاى کارگرى در ميان جنبش کارگرى براى خودش پايه و حمايت و پشتيبانى کسب کند. يکى از اساسى ترين اختلافات بين شوراهاى کارگرى بعنوان ارگانهاى مبارزاتى و حکومتى کارگران با بخش راست جنبش کارگرى يعنى گرايش سنديکاليستى اين است که شوراها تشکلات واقعى کارگران و ارگانهاى اعمال اراده و دخالت مستقيم کليه کارگران در سرنوشت خويش اند؛ و هيچگونه محدوديت در امر دخالت در انقلاب و تشکيل يک حکومت کارگرى را نميپذيرند. برعکس آن، گرايش سنديکاليستى هدفش حفظ چهارچوب نظام سرمايه دارى اين منشا اصلى نابرابرى و استثمار در جامعه است و در بهترين حالت براى چانه زدن بر سر خواستهاى صنفى کارگران و البته براى کنترل اعتراضات راديکال آنان تلاش ميکند، و در اين مسير نقش پادو و خدمتکار بورژوازى را در جنبش کارگرى بعهده ميگيرد و در جهت گمراه کردن بخشى از کارگران گام برميدارد.

آنچه نسل جديد و جوان جنبش کارگرى بايد بداند

جنبش سنديکائى اصولا يک جنبش مستقل که حافظ منافع کل طبقه کارگر باشد، نيست. بلکه اساسا و فقط روى کاغذ و در حرف از دولت سرمايه دارى جدا است. اما در عمل محتواى واقعى فعاليت ها و حرکاتش در خدمت حفظ نظم موجود و دشمى و سنگ اندازى در حرکت شورائى و ضدکارمزدى کارگران سوسياليست و راديکال مى باشد. شکست و بن بست تشکلات اتحاديه اى و سنديکائى در سراسر جهان معرف حضور همگان است. ساختار بوروکراتيک و تصميم گيرى از بالا توسط رهبران سنديکاها و اتحاديه هاى کارگرى، مذاکرات و چانه زنى بر سر دستمزد در اتاق هاى دربسته، عقب نشينى در مقابل تعرضات هر روزه سرمايه داران به حقوق و مزاياى کارگران، انحراف دادن و کند کردن نوک تيز حمله مبارزات و اعتصابات کارگرى راديکال، لو دادن و بيرون کردن رهبران عملى چپ و راديکال از اتحاديه ها و نهايتا خدمت کردن به حفظ همين سيستم ضدانسانى ضدکارگرى سرمايه دارى از اهم وظايف سنديکاليست ها در تمام کشورها است که هر روزه در مقابل چشمان ما اتفاق مى افتد. در ايران، بدلايل تاريخى معينى، امروز جنبش سنديکائى هيچگونه چشم اندازى ندارد. علاوه بر اين سنديکاليستهاى ايرانى جزو عقب مانده ترين گرايشهاى درون جنبش کارگرى هستند که تجارب و دستاوردى موفق به نفع طبقه کارگر باشد را در پرونده خود ندارند. سنديکاليسهتاى ايران اگر عملکردشان در دوره انقلاب همين تمجيد از امثال نزيه و سرگردانى در راهروهاى وزارت کار بوده، در دوره هاى بعد هم کارشان دل بستن به جناحى از رژيم براى درست کردن سنديکا براى کارگران بوده است که برخى آگاهانه و بعضى ناآگاهانه فعاليتشان در جنبش کارگرى عملا در خدمت حکومت اسلامى بوده است.

نکته دوم مصاحه کيومرث شهنى، نحوه برخورد به هوشنگ انصارى، رئيس شرکت نفت در دوره رژيم شاه است. کيومرث شهنى مى گويد: "ما آقاى امينيان را مسئول کرديم که خواستهاى کارگران را با آقاى انصارى طرح کند. آقاى انصارى به سنديکاها قول داد که چنانچه ميزان بهره ورى در صنعت نفت به نسبت ٦ ماه گذشته ١٠ درصد افزايش يابد، مزاياى ناشى از آن را به کارگران پرداخت نمايد. حدود مرداد - شهريور ٥٧ بود که آقاى امينيان و ساير نمايندگان سنديکا به مدير عامل شرکت نفت مراجعه و به استناد و آمار منتشر شده از سوى روابط عمومى شرکت نفت که نشان مى داد بهره ورى نسبت به ٦ ماه گذشته افزايش يافته، خواستار پرداخت مزاياى بهره ورى به کارگران گرديد. اما آقاى انصارى از پذيرش درخواست ما خوددارى کرد و نمايندگان کارگران را تهيد نمود." هوشنگ انصارى، رئيس شرکت نفت به سنديکاليست ها قول داد که اگر بهره ورى را افزايش دهند، يعنى توليد را افزايش دهند، مزاياى ناشى از آن را به کارگران نفت پرداخت نمايد. شما رهبران باهوش و زرنگ سنديکاليست، فکر نمى کرديد که هوشنگ انصارى از شعور بالاى طبقاتى برخوردار است و شما را دنبال نخود سياه فرستاده است؟ که هوشنگ انصارى ابتدا کلاه سرتان گذاشت و بعد که شما درخواست افزايش مزايا ناشى از افزايش بهره ورى را کرده ايد دست به تهديد زد؟ خوب است که کمى هم از رهبران شورائى صنايع نفت جنوب بياموزيد که چگونه پس از اعتصابات پرشکوه و عظيم در پالايشگاه نفت آبادان و چاه هاى نفت اهواز و مسجد سليمان، پوزه هوشنگ انصارى را به خاک ماليدند. وقتى که اعتصاب کارگران و کارمندان پالايشگاه آبادان از ٢٢ مهرماه ٥٧ آغاز شد، در آبان همان سال هوشنگ انصارى در مقابل مبارزات يکپارچه نفتگران و رهبران راديکا آنان به زانو درآمد. در مقابل کارگران اعتصابى نفت در روى زمين پالايشگاه نشست و در نهايت ضعف و زبونى پرداخت ٧٥٠ تومان اضافه دستمزد را فورى بصورت بخشنامه اعلام کرد. اما رهبران شورائى اعتصابات نفت نه تنها فريب نخورند، بلکه با اعلام درخواست لغو حکومت نظامى و دفاع از خواست آزادى زندانيان سياسى، دست و پاى مدير عامل شرکت نفت رژيم شاه را در پوست گردو گذاردند و او نه تنها نتوانست تهديد کند که فرار را برقرار ترجيح داد و با مبلغ هنگفتى از کشور خارج شد. سنديکاليست هاى راست جنبش کارگرى آنقدر محدودنگر و قانون گرا هستند که نمى دانند بايد هميشه در روى زمين و از پائين دست به اعتصاب، مجمع عمومى و تشکيل شورا زد تا بتوان مدير عامل دزد و گستاخ شرکت نفت را از طبقه ٢٠ ساختمان شرکت نفت در تهران مجبور کرد پائين بيايد و مانند کارگران و کارمندان اعتصابى پالايشگاه نفت روى زمين براى مذاکره بنشيند. آيا فکر نمى کنيد بعد از انقلاب ٥٧ اگر حسن نزيه، تيمسار احمد مدنى و ابوالحسن بنى صدر در جنگ قدرت با خمينى، بهشتى، خامنه اى و رفسنجانى جنايتکار به پيروزى مى رسيدند دوباره مثل هوشنگ انصارى يک قولى به شما مى دادند و بعد زيرش مى زدند؟ تا کى بايد سنديکاليست ها در زمين عناصر ملى گرا و جمهوريخواهان ضدکارگر بازى کنند؟

در همين مصاحبه کيومرث شهنى، ميبينيم که چگونه سنديکاليستها پاى آخوندهاى مرتجعى چون شريعتمدارى و طالقانى را به جنبش کارگرى باز کردند. دبير سابق سنديکا مى گويد: "کارگران و تعدادى از اعضاى سنديکا طى نامه اى به آيت الله شريعتمدارى خواستار مداخله وى شدند. براى آزادى ستگير شدگان و بررسى خواسته هاى کارگران، شکوائيه کارگران توسط آيت الله شريعتمدارى به کميسيون رسيدگى به شکايات مجلس فرستاده شد." و يا "از ابتداى اعتصاب، توسط دفتر آيت الله طالقانى به شخصى در بازار معرفى شديم که هر ماهه حقوق کارگران را که به صدها نفر مى رسيد بر اساس ليست سنديکا به ما مى داد که به کارگران پرداخت مى شد. جالب اينجا بود که حتى بيشتر از ليست تنظيمى به کارگران پول داده مى شد و مبلغى حدود دو برابر حقوق معمول مى شد."

آيا سنديکاليستهاى گرامى شما در آن زمان فکر نمى کرديد که در دوران اعتصاب با گرفتن دستمزد از آخوندها داريد جاده را صاف مى کنيد که اين جانوران وحشى ضدکارگر نفوذشان را در جنبش کارگرى و آن هم در مؤثرترين بخش آن يعنى صنايع نفت، گاز و پتروشيمى، گسترش دهند و آيا زمينه را براى آدم مرتجعى چون خمينى آماده نکرديد که گستاخى کند و هيئت رفسنجانى - بازرگان را با هليکوترهاى رژيم شاه به پالايشگاه آبادان اعزام کند؟ کيومرث شهنى ادامه مى دهد که: "مهندس بازرگان و رفسنجانى خواستار سوخت رسانى داخلى گرديدند. در اين رابطه دستور جلسه هايى که با معاون آقاى انصارى آخرين مدير عامل و رئيس هيأت مديره صنعت نفت در رژيم شاه در مورد خاتمه اعتصابات انجام شده است را در اختيار داريم."

خمينى، بازرگان و رفسنجانى چه حقى داشتند که در امور نفتگران اعتصابى و شوراهاى کارگرى دخالت کنند؟ مگر ما به خاطر اهداف کثيف و ضدکارگرى خمينى، بازرگان و رفسنجانى اعتصاب و انقلاب کرديم که اين مرتجعين ضدبشر و ضدکارگر به خودشان جرأت دهند دخالت کنند. آرى وقتى سنديکاليست ها از بازار و مسجد و آيت الله شريعتمدارى و سيد محمود طالقانى حتى پولى بيشتر از دستمزد دوران اعتصاب دريافت مى کنند، بايد هم رفسنجانى اين وقيح ترين نماينده جمهورى اسلامى با پرروئى و گستاخى و لودگى يک لمپن آخوند، چشم در چشم کمونيست هاى پالايشگاه نفت آبادان، اين سازمادهندگان بزرگترين اعتصاب تاريخ جنبش کارگرى که منجر به سقوط رژيم شاه گرديد، نگاه کند و شروع کند به فحاشى و توهين به کمونيستها.

در جائى ديگر از مصاحبه، کيومرث شهنى با شور و شوق فراوان پيوند مشترک منافع سنديکاليست ها با جنبش ملى اسلامى ضد امپرياليسم آمريکا را به وضوح نشان مى دهد. او ميگويد: "بالاخره انقلاب پيروز شد و تمامى گروههاى مخالف رژيم پهلوى از جمله گروههاى چپ و مجاهدين، ياران دکتر مصدق، جبهه ملى و سايرين براى سازندگى و استقلال کشور وارد ميدان شدند تا به کشور سر و سامان بدهند." رژيم اسلامى حتى بيشتر از رژيم شاه بر دستاوردها و مطالبات و مزاياى کارگران نفت يورش برد. و اين سنديکاليستها در دفاع از رژيم اسلامى و تحت عنوان سازندگى و استقلال شروع کردند به توهم پراکنى در ميان کارگران براى خدمت به سيستم سرمايه دارى و کار بردگى مزدى. آنچه که در عمل اتفاق افتاد اين بود که جمهورى اسلامى "مستقل و ضدامپرياليست" سنديکاليست ها و جريانات توده اى - اکثريتى بعد از ٢٢ بهمن ٥٧ تا ٣٠ خرداد ٦٠ با سرکوب جنبش کارگرى بويژه يورش به شوراهاى کارگران نفت، مبارزات کارگران نفت را با اعدام رهبران اعتصاب نفت به عقب راند. رهبران شوراهاى کارگرى يادشان نمى رود که شعار مشترک ملى اسلامى ها و جناح چپ آن يعنى حزب توده، فدائى اکثريت و راه کارگر در دوران جنگ ايران و عراق "افزايش توليد" بود و اعتصاب براى جنبش ممنوع شده بود. قرار بود که ميهن عزيز اسلامى سنديکاليست ها، سازندگى را با استثمار وحشيانه و بى حقوقى کامل طبقه کارگر ايران شروع کند و طبقه کارگر را سرکوب و پراکنده سازد و با دستگيرى، شکنجه، اعدام و تبعيد رهبران چپ و کمونيست آنرا به عقب نشينى وا دارد. اينگونه است که امروز به يمن سرکوب مستمر در طول ٢٦ سال حکومت اسلامى که با کمک و جاسوسى پادوهاى اين حکومت از قبيل حزب توده و سازمان اکثريت همراه بود، کارگران بايد از ٦ ماه تا ٢ سال حتى نتوانند حقوق و دستمزد معوقه خويش را مطالبه نمايند.

در ادامه کيومرث شهنى مى گويد: "بالاخره آقاى نزيه مجبور شد که کشور را ترک کنند و به جاى وى آقاى معين فر آمد. وزير نفت جديد تمام تلاشش اين بود که تمام مزايايى که کارگران در دوره نزيه بدست آورده بودند قطع نمايد. وقتى او به جنوب آمد کارگران به او حمله کرده و کتکش زدند و معين فر مجبور به عقب نشينى شد."

سنديکاليست ما به حسن نزيه وزير نفت منصوب خمينى - بازرگان زيادى اعتبار مى دهد. چرا شما دستاوردهاى مبارزات عظيم کارگران صنعت نفت را به حساب جناب وزير ملى گرا مى گذاريد؟ حسن نزيه مگر براى تصدى پست وزارت نفت حمايت شوراها را داشت؟ نه حسن نزيه هيچوقت شوراهاى کارگران نفت را به رسميت شناخت، و نه شوراهاى کارگران نفت که بدست رهبران کمونيست و راديکال حرکت مى کرد، وزارت جناب آقاى ملى گرا را برسميت شناخت. اين تغيير و تحولات از بالاى سر شوراهاى کارگران نفت هيچ ربطى به منافع طبقه کارگر ايران نداشت. جنگ نمايندگان سرمايه دارى ايران فقط و فقط براى هژمونى و گرفتن قدرت بيشتر است و ما نبايد نيروى مبارزاتى کارگران را پشت هيچ جناحى از دشمنان طبقه کارگر ببريم. اما سنديکاليست هاى "مستقل کارگرى" براى حتى گرفتن يک دفتر کار سنديکائى تلاش کردند نيروى کارگران نفت را در جنگ جناحهاى مختلف بورژوائى به هدر دهند. بين هوشنگ انصارى، حسن نزيه، معين فر، محمد غرضى و ديگران، در عمل و اهداف ضد کارگرى، در استثمار کردن کارگران، و در ممانعت از رشد و تکامل شوراها و به رسميت نشناختن شوراهاى کارگران نفت به عنوان ابزار و تشکل مبارزاتى کارگران نفت هيچ تفاوتى وجود نداشت و سگ زرد هميشه برادر شغال است. نحوه درگيرى و برخورد رهبران نفتگران پالايشگاه نفت آبادان را به حساب خودتان نگذاريد. رهبران شورائى، چپ و سوسياليست پالايشگاه نفت آبادان از خواست رسمى شدن کارگران پيمانى و قراردادى حمايت مى کردند، اما وزير ِايده آل سنديکاليست هاى عزيز، آقاى حسن نزيه، نسبت به اين خواست عادلانه و بر حق کارگران زحمتکش پيمانى بى اعتنا بود و به هيچوجه حاضر به قبول اين خواست اساسى کارگران پيمانى شرکت نفت نشد. در رابطه با معين فر، وزير نفت ملى - مذهبى که به پالايشگاه نفت آبادان قبل از شروع جنگ ايران و عراق آمده بود، باز اين رهبران شورائى اعتصابات انقلاب ٥٧ بودند که به نيات و اهداف ضدکارگرى از جمله "لغو تعطيلى پنجشنبه ها" که مصوب وزير نفت جمهورى اسلامى بود، پى بردند. وقتى معين فر در کارگاه مرکزى (ورک شاپ) مى خواست طرح ضدکارگرى افزايش ساعات کار را از ٤٠ ساعت به ٤٤ ساعت توجيه کند با واکنش خشمگينانه رهبران عملى کمونيست روبر شد و يکى از کارگران پيراهن کار خويش را به صورت معين فر پرتاب کرد. در مجمع عمومى من بعنوان يکى از شرکت کنندگان در آن جلسه خواستها را در يک قطعنامه ٤ ماده اى که با تأييد کليه کارگران و کارمندان در مجمع عمومى قرار گرفت با صداى بلند اعلام کردم: ١) ساواکى ها و کسانى که در سرکوب اعتصابات نقش داشتند بايد از صنايع نفت اخراج شوند. ٢) به تمامى خواستهاى صنفى کارکنان صنعت نفت بايد پاسخ داده شوند. ٣) شوراهاى کارگران و کارمندان صنايع نفت بايد به رسميت شناخته شوند. ٤) کارکنان صنايع نفت بايد کمافى السابق ٥ روز کار و ٢ روز پى در پى تعطيل باشند. در نتيجه بنظر من معين فر و حسن نزيه نمايندگان جريان ملى - مذهبى هستند که هيچ تفاوتى اساسى با بنى صدر و بهشتى در عقب راندن مطالبات و خواستهاى نفتگران در آن دوره انقلاب ٥٧ نداشتند و اينها همواره از مخالفان و سرکوبگران شوراهاى کارگرى به عنوان تشکل و ابزار مبارزاتى طبقه کارگر ايران بودند. کيومرث شهنى در ادامه مصاحبه اشاره اى هم به محمد غرضى وزير نفت دوره جنگ ايران و عراق مى نمايد. بدين صورت که محمد غرضى قاتل رهبران اعتصابات شرکت ملى نفت و چاههاى نفت اهواز يعنى حياتى، درويشى و ذاکرى اين کمونيستهاى شورائى که بزرگترين نقش را در تصميم تاريخى قطع صدور نفت خام به کشورهاى نژادپرست اسرائيل و آفريقاى جنوبى داشتند، اقدام به قطع کمک هزينه مسکن و لغو تعطيلى پنجشنبه ها مى کند و توهين آميزتر از آن محمد غرضى حاضر نمى شود با نمايندگان سنديکاى کارگران نفت شمال ملاقت کند و نمايندگان سنديکا را تهديد مى کند. شما بعنوان نماينده سنديکا کارگران چگونه حاضر مى شديد با قاتل رهبران شورائى نفت جنوب مذاکره کنيد؟ چگونه وجدان خود را قانع مى کرديد که کسى که با خون رهبران کمونيست شوراهاى کارگرى وضو ميگرفت ملاقات کنيد؟ تازه شما سنديکاليست هاى قانون گرا و محافظه کار مورد تهديد هم قرار گرفته ايد. مگر از محد غرضى قاتل وزير نفت دولت جمهورى اسلامى ضدامپرياليست آمريکا انتظار ديگرى هم داشته ايد؟ آيا به رسميت شناختن وزير نفت قاتل رهبران شورائى صنايع نفت جنوب و حمايت از جمهورى اسلامى همان زمينه اى نيست که بر مبناى آن جمهورى اسلامى به سرکوب و اعدام نفتگران و زندان و تبعيد رهبران عملى راديکال سوسياليست ها پرداخت؟ شما سنديکاليست ها کدام تجربه جنبش کارگرى را مى خواهيد به نسل جوان و جديد طبقه کارگر ايران منتقل کنيد؟

سنديکاليست هائى که همواره شعار "مستقل" بودن مى دهند از يک طرف آشکار و پنهان با شوراهاى کارگران نفت مخالف بودند و از طرف ديگر از اينکه جمهورى اسلامى حتى در چهارچوب تشکلات صنفى - سنديکائى حاضر نيست با آنها مذاکره کند شکوه و گلايه مى کنند. اين الفباى مبارزه جنبش کارگرى است که براى واداشتن جمهورى اسلامى و هر حکومت بورژوائى در مورد پذيرفتن هر خواست و مطالبه کارگرى بايد با قدرت تمام روى زمين کارگران را متحد کنيد و اعتراض متحد و قدرتنمد کارگران را سازمان بدهيد، نه اينکه در کريدورهاى وزارت نفت از محمد غرضى تروريست با خواهش و التماس بخواهيد که براى خواستهاى محدود صنفى با شماها مذاکره کند. آيا اين روشهاى مبتنى بر قانون گرائى، محدود به صنف، و محافظه کارانه بارها و بارها در طول تاريخ جنبش کارگران نفت به بن بست و شکست منجر نشدهده است؟

در پايان، من بعنوان يکى از فعالين شوراهاى کارگران نفت در پالايشگاه نفت آبادان اعتقاد دارم پس از ٢٦ سال از تجربه شوراهاى کارگرى در انقلاب ٥٧، براى پيشرفت و پيروزى جنبش کارگرى، براى کسب قدرت سياسى در انقلاب آتى ايران توسط طبقه کارگر از طريق حزب سياسى اش، حزب کمونيست کارگرى ايران، و براى سرنگون کردن جمهورى اسلامى و اعلام جمهورى سوسياليستى و اجراى برنامه "يک دنياى بهتر"، فعالين و رهبران کارگرى کمونيست بايد در کنار اين وظيفه اصلى، گرايش راست سنديکاليستى را به کارگران بشناسانند و آنرا منزوى کنند. گرايشى که همواره در طول تاريخ مبارزات طبقه کارگر ايران کوشيده است تعرض طبقه کارگر را به اساس و بنياد سرمايه که همان بردگى کارمزدى است، با شيوه هاى محافظه کارانه، قانونى و در چهارچوب منافع محدود صنفى به بند بکشد. نسل جديد و جوان رهبران عملى راديکال و سوسياليست جنبش کارگرى بايد از دنباله روى اين خط بورژوائى، سنديکاليستى و رفرميستى پرهيز کند؛ و بطور واقعى به دلايل اصلى عدم پيروزى شوراهاى کارگران ايران در انقلاب ٥٧ آگاه گردد. تجربه کميته هاى اعتصاب و شوراهاى کارگرى در انقلاب ٥٧ بزرگترين دستاورد جنبش کارگرى تا دوره انقلاب ٥٧ بود. رهبران شورائى و کمونيست در صنايع نفت، گاز و پتروشيمى براى نخستين بار در تاريخ مبارزات نفتگران بويژه شوراهاى کارکنان نفت پالايشگاه آبادان به اشکال نوينى از تشکل کارگرى دست يافتند که شايد بعد از انقلاب کارگرى اکتبر کم نظيرترين شوراهاى کارگرى بودند که قدرت و اراده مستقيم خويش را در يک انقلاب ضدسرمايه دارى در اواخر قرن بيستم به مردم انقلابى ايران و کشورهاى بزرگ سرمايه دارى نظير آمريکا، انگليس، فرانسه و آلمان به نمايش گذاردند. کنفراس گوادلوپ انعکاس اين وحشت و ترس از اعتصابات و شوراهاى کارگران صنايع نفت براى افکار عمومى جهان روشن و واضح نشان داده شد.

رهبرى تظاهرات ٢٠ هزار نفرى مردم آبادان توسط کمونيستها و رهبران اعتصابات صنايع نفت، اقدام به تشکيل جلسات شبانه کميته هاى اعتصاب، اعلام فراخوان به مجمع عمومى و اعتصاب همگانى، دستگيرى رهبران اعتصاب پالايشگاه آبادان و کليه اعتصابيون در روز ٢٢ مهرماه ٥٧، زندانى کردن رهبران اعتصاب در فرماندارى نظامى، درگيرى شبانه روزى قواى حکومت نظامى در پالايشگاه آبادان، اعتصابات يکپارچه در کل صنايع نفت، گاز و پتروشيمى، دستگيرى رهبران کمونيست شرکت نفت همراه با معلمان و دانشجويان کمونسيت آبادان در حمله شبانه ساواک و قواى حکومت نظامى به محلات مسکونى شرکت نفت، زندانى نمودن رهبران کمونيست اعتصابات نفت در زندان کارون اهواز، اعلام کميته هماهنگى اعتصاب در پالايشگاه آبادان، آزادى رهبران اعتصاب قبل از قيام ٢٢ بهمن ٥٧، قطع صدور نفت به اسرائيل و آفريقاى جنوبى، پائين آوردن تصفيه نفت خام تا سطح مصرف داخلى، اعلام مطالبات صنفى و سياسى از جمله لغو حکومت نظامى و آزادى زندانيان سياسى، اعلام شوراها به عنوان ارگان هاى مبارزاتى نفتگران، اعلام شرکت يک نماينده کارگر و کارمند در "شوراى انقلاب ٥٧"، زيرپا گذاردن مصوبه وزير نفت دولت بازرگان - خمينى يعنى معين فر مبنى بر لغو تعطيلى پنجشنبه ها، ايجاد شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت نفت آبادان در شهرهاى ماهشهر، شيراز، اصفهان، اراک و تهران، دستگيرى رهبران کمونيست شوراهاى جنگ زده نفت و روانه کردن آنها به زندان اوين، درگيرى دائم نمايندگان شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت نفت با انجمن هاى اسلامى و سنديکاليست هاى طرفدار حزب توده و فدائى اکثريت، آزادى نمايندگان شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت نفت از زندان اوين، فشار شوراهاى کارگرى براى کاريابى شدن کارکنان نفت در پالايشگاه هاى ايران، رسيدگى به تأمين مسکن کارکنان جنگ زده نفت در شهرهاى بزرگ ايران، حمله جمهورى اسلامى به شوراهاى کارگرى نفت در ماه مى ١٣٦٠ و دستگيرى نمايندگان و فعالين شوراها و روانه کردن آنان به زندان عادل آباد شيراز و سرانجام کمپين آزادى نمايندگان شوراهاى کارگران نفت با تلاش و کوشش خستگى ناپذير کمونيست پالايشگاه آبادان جمشيد فريدون فر که بعدها توسط جمهورى اسلامى به جوخه اعدام سپرده شد، همه اينها تجارب گرانبهائى هستند که رهبران عملى صنايع کليدى ايران بايد بخاطر بسپارند تا در دوره آتى مصاف طبقاتى براى يک انقلاب سوسياليستى، با تشکيل کميته هاى اعتصاب، مجامع عمومى، تشکيل شوراهاى کارگرى، و اعتصابات و تظاهرات سراسرى بتوان جمهورى اسلامى را سرنگون و توسط حزب کمونيست کارگرى بعنوان نماينده طبقه کارگر ايران قدرت سياسى را کسب کرد و با اعلام جمهورى سوسياليستى و اجراى برنامه "يک دنياى بهتر" به آزادى، برابرى و رفاه و خوشبختى براى همگان رسيد.

زنده باد شورا، زنده باد آزادى، برابرى، حکومت کارگرى، زنده باد حزب کمونيست کارگرى

محمد مزرعه کار، نفتگر سابق پالايشگاه نفت آبادان