کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
شوراهاى کارگرى، حزب کمونيست کارگرى و انقلاب کارگرى
محمد مزرعه کار
 

پروسه تشکيل شوراهاى کارگرى در انقلاب بهمن ٥٧

هيچ نهاد، تشکل و ارگان مبارزاتى کارگران يک شبه، خلق الساعه و ناگهانى بوجود نمى آيد. براى ايجاد يک ارگان، نهاد و تشکل کارگرى در هر کارخانه اى از ابتدائى ترين سطح تشکل يعنى کميته اعتصاب و مجمع عمومى تا تکامل يافته ترين آن يعنى شوراها، ايفا و نقش و عملکرد رهبران عملى کارگرى يعنى کارگران چپ، راديکال و سوسياليست ضرورى و حياتى است. اکنون در شرايط پر تحول سياسى در جامعه ايران، در مراکز صنعتى و اقتصادى کليدى ايران يعنى در صنايع عظيم نفت، گاز، پتروشيمى، شرکتهاى حفارى چاه هاى نفت خوزستان، شرکتهاى بارگيرى نفت جزاير لاوان و خارک، ذوب آهن و فولاد اصفهان، لوله سازى نورد اهواز، ماشين سازى اراک، مس سرچشمه و معادن مس خاتون آباد کرمان، صنايع نساجى بهشهر، ماشين سازى و تراکتورسازى تبريز، راه آهن سراسرى ايران، شرکتهاى واحد اتوبوسرانى تهران و ايران خودرو تهران در تمامى مراکز اصلى کارگرى ايران، تجمع، هماهنگى و برنامه ريزى رهبران راديکال و سوسياليست کارگران و تشکيل "کميته هاى اعتصاب" در شرايط کنونى و فراخوان مجمع عمومى بسوى اعلام هيات هاى مؤسس براى ايجاد شوراها يک حلقه کليدى در روند مبارزات طبقه کارگر ايران است.

بنابراين اگر من بخواهم از تجربه کارگران و کارمندان و رهبران اعتصابات عظيم در صنعت نفت سخن بگويم و در اختيار نسل جديدى از رهبران راديکال و سوسياليست طبقه کارگر قرار دهم، مجبورم که خوانندگان اين نوشته را ٢٦ سال به عقب ببرم تا تصويرى زنده و واقعى از پروسه تشکيل شوراها در صنايع نفت ارائه نمايم. ابتدا اجازه بدهيد يادآورى کنم که در مهرماه هر سال مى بايست طبقه کارگر و مردم انقلابى ايران به سازماندهندگان اين حرکت عظيم تاريخى تبريک بگويند و ما ياد جان باختگان راه آزادى و سوسياليسم يعنى کارگران و کارمندان راديکال و کمونيست در پالايشگاه آبادان: فرج الله دشتيانى، مهدى تميمى، رضا مرادى، محمد جعفرى و جمشيد فريدون فر را گرامى بداريم. پالايشگاه نفت آبادان در آن زمان با تصفيه ٧٠٠ هزار بشکه نفت و ٢٠ هزار پرسنل کارگر و کارمند عظيم ترين و مهمترين مرکز صنعتى و اقتصادى در ايران بود. مبارزات و اعتصابات در پالايشگاه آبادان داراى يک سابقه ٧٠ ساله است. در دوره رضاشاه براى نخستن بار اعتصابات وسيع و توده اى در پالايشگاه آبادان بوجود آمد که در طول تاريخ جنبش کارگرى ايران بى نظير است. اولين اعتصاب در آن دوره به خاطر رسيدن به حقوق محدود صنفى نظير: داشتن نان با کيفيت مناسب، حق نوشيدن آب سرد در هواى بشدت داغ در محيط کار، حق داشتن مسکن مناسب و حق داشتن دکتر، دارو و بيمه هاى اجتماعى بود. سازمانده اصلى و رهبر اعتصابات يک کارگر سوسياليست بنام على اميد بود که خالصانه براى بهبود وضعيت حقوق صنفى کارگران نفت تلاش ميکرد. على اميد مهمترين شخصيت و محبوب ترين نماينده و سازمانده اعتصابات کارگرى در صنايع نفت جنوب بود. در دوره دهه ١٣٢٠ بزرگترين اعتصابات نفت از پالايشگاه آبادان آغاز ميشد و توده کارگران اعتصابى و پيشاپيش آنان رهبران عملى و راديکال و سوسياليست بارها براى رسيدن حتى به خواسته هاى صنفى مانند حق اعتصاب، حق تشکل، افزايش دستمزد، حق کمک هزينه براى کارگران پر اولاد، حق بيمه هاى اجتماعى مجبور بودند هميشه با حکومت نظامى شاه در جنگ تن به تن باشند. بعنوان نمونه در همان دهه ٢٠ بعد از جنگ جهانى دوم کارگران نفت با سازماندهى تمام شهر آبادان را در کنترل داشتند و در محل "گران شاهپورى" ميدان فوتبال به زد و خورد با قواى نظامى پرداختند و تعدادى از رهبران کارگرى جان باختند. در دهه ١٣٤٠ و ١٣٥٠ ساواک شاه بارها رهبران کارگران پالايشگاه آبادان را که از حقوق صنفى همکاران خويش دفاع ميکردند به مناطق بد آب و هوا و سرد سير خراسان تبعيد مى کردند. اين رهبران کارگران نفت از جمله باباخان محقق زاده ورزشکار مشت زن معروف و رهبر واقعى کارگران و هوشنگ رومزى واليباليست تيم کارآموزان شرکت نفت و يکى از محبوب ترين رهبر عملى در دوره مبارزه با رژيم شاه بعد از انقلاب ٥٧ در ميان استقبال پر شور به پالايشگاه آبادان بازگشتند. در آن دوره ساواک شاه حتى غلامحسين واقف نماينده سنديکاهاى زرد و شخص ميانه رو را به ساواک مى بردند، مورد توهين و تحقير و کتک قرار مى دادند، با فشار و زور او را مجبور مى کردند پاى پيمانهاى دستجمعى کارکنان نفت امضا بگذارد.

اما نسل رهبران راديکال و سوسياليست در انقلاب ٥٧ پرچم مبارزات کارگران نفت را تحويل گرفت و آنچنان درسى به رژيم شاه داد که در تاريخ مبارزات کارگران و مردم انقلابى ايران فراموش شدنى نيست. اولين شرط اعتصاب در پالايشگاه آبادان تشکيل جلسات مخفى کارگران و کارمندان سوسياليست و راديکال قبل از اعتصاب مهرماه ٥٧ بود. اعلام "کميته هاى اعتصاب" اولين قدم بود. سپس در ١٥ مهرماه ٥٧ پيشروترين، آگاهترين و چپ ترين بخش پالايشگاه آبادان يعنى اداره کالا با تدوين مطالبات و خواسته هاى صنفى مانند افزايش دستمزد، بيمه بازنشستگى و وام مسکن يک اعتصاب ٢ ساعته را در درون اداره کالا شکل داد و يک هفته به رئيس اداره کالا آقاى ريخته گر فرصت داد که جواب خواسته را پيگيرى کند. عدم رسيدگى به خواسته هاى کارگران اعتصابى باعث شد براى جلب کارگران و کارمندان ساير واحدها و قسمت هاى پالايشگاه آبادان، مجمع عمومى در صحنه علنى و باز در محل پارکينگ اداره کالا تشکيل گردد. تعداد کارکنان اعتصابى در محل باز و علنى پارکينگ حدود ٨٠ نفر بودند. در اين لحظه براى سرکوب اعتصاب، گارد نظامى شرکت نفت از ساواک، شهربانى، نيروى زمينى و دريائى کمک خواست. پس از آنکه حدود ١٠ نفر از اعتصابيون به عنوان رهبران اعتصاب به زندان فرماندار نظامى وقت آبادان تيمسار اسفنديارى برده شد ٧٠ نفر از اعتصابيون را با اتوبوس هاى شرکت نفت از پالايشگاه خارج کردند و در نواحى اطراف شهر پياده نمودند، به خيال اينکه نطفه اعتصاب را خاموش کنند. اما جرقه زده شد و با دستگيرى اعتصابيون تمام کارگران و کارمندان دست از کار کشيدند و براى آزادى رهبران اعتصاب در محل اداره کالا تا نيمه شب تجمع کردند. فرماندار نظامى مجبور شد رهبران اعتصاب را آزاد کند و فرداى آنروز مجمع عمومى آغاز اعتصاب سراسرى نفت را اعلام کرد. خواست عذرخواهى کتبى رئيس گارد پالايشگاه نفت از اعتصابيون به خواسته ها افزوده شد. هوشنگ انصارى رئيس شرکت ملى نفت براى مذاکره به آبادان آمد. با افزايش دستمزد موافقت کرد اما عذرخواهى کتبى رئيس گارد نظامى پالايشگاه را نپذيرفت. شعله هاى اعتصاب نفتگران پالايشگاه آبادان به سراسر صنايع نفت، گاز و پتروشيمى زبانه کشيد. در شب قبل ١٣ آبان روز اعلام دولت نظامى ازهارى کارگران و کارمندان اعتصابى پتروشيمى آبادان براى اعلام همبستگى و حمايت از اعتصاب پرشکوه کارکنان پالايشگاه نفت آبادان در اداره مرکزى شرکت نفت تجمع کردند که در عکس العمل به آن تجمع قواى مسلح حکومت نظامى با گاز اشک آور و سرنيزه به کارکنان نفت و پتروشيمى حمله کردند و در نتيجه اين حمله وحشيانه يکى از کارکنان بشدت زخمى و خونى شد. يکى از نمايندگان کارکنان اعتصابى بنام مختار پيراهن خونين کارگر زخمى شده را در مجمع عمومى مقابل کارگاه مرکزى (ورک شاپ) در دست بلند کرد و اعتصابيون همگى با فرياد خواستار پشتيبانى از خواستهاى فرهنگيان کشور از جمله آزادى زندانيان سياسى و لغو حکومت نظامى در سراسر ايران شدند. با اعلام اين ٢ خواست کارگران اعتصابى پرچم خواستهاى سياسى طبقه کارگر را با عزمى راسخ و استوار به اهتزاز در آوردند. يکى از باشکوه ترين لحظات که در تاريخ جنبش کارگرى ايران بى نظير است حرکت متحدانه کارگران و کارمندان که از قسمت ترانسپورت پالايشگاه در طول ٢ کيلومتر به صورت تظاهرات و شعار کارگر کارمند اتحاد اتحاد هرگز از خاطره کارکنان نفت در انقلاب ٥٧ نخواهد رفت. اعتصاب و کم کارى در صنايع نفت و پتروشيمى ادامه داشت تا اينکه ساواک و قواى نظامى شاه از نيمه هاى شب در آبان ٥٧ به خانه هاى رهبران اعتصاب يعنى کارگران و کارمندان چپ و سوسياليست و همچنين معلمان و دانشجويان کمونيست در دانشکده نفت حمله کرد و آنان را دستيگر نمودند و بطرف زندان کارون اهواز حرکت دادند. در دى ماه رهبران آزاد شدند و به محل کار خود برگشتند. در طول اين زمان از تمامى واحدهاى پالايشگاه آبادان مانند: ترانسپورت، کارگاه مرکزى، اداره کالا، آزمايشگاه، اداره ساختمان، اداره حسابدارى، قسمت فنى پروسس "شوارى هماهنگى کميته هاى اعتصاب" متولد شد. اين کميته هاى اعتصاب در روند حرکت خويش بعد از ٢٢ بهمن ٥٧ با فراخوان تشکيل مجامع عمومى، شوراهاى کارگران و کارکنان نفت را بوجود آوردند. يکى از برجسته ترين مجمع عمومى در روزهاى بعد از ٢٢ بهمن ٥٧ اجتماع ٢٠ هزار نفرى کارگران و کارمندان پالايشگاه آبادان بود، من به عنوان يکى از رهبران اعتصاب از اداره کالا در مقابل حضار قرار گرفتم و يک قطعنامه چند ماده اى را که با تائيد کارکنان نفت روبرو ميشد با صداى بلند اعلام کردم: ١- بايد يک نماينده کارگر و يک نماينده کارمند از صنعت نفت در "شوراى انقلاب" باشد. ٢- بايد به تمامى خواسته هاى صنفى و رفاهى کارکنان نفت رسيدگى شود. ٣- بايد ساواکى ها از مراکز صنعت نفت پاکسازى شوند. با وزير نفت شدن حس نزيه ٥٠٠ نفر از کارگران پيمانى و قراردادى در مقابل پالايشگاه نفت خواهان رسمى شدن در صنعت نفت و حقوق برابر با کارکنان رسمى شدند. اما حسن نزيه وزير نفت خمينى و دولت بازرگان با اين خواست کارگران قراردادى موافقت نکرد. يکى از نقاط ضعف شوراهاى کارگرى در پالايشگاه آبادان عدم توجه و حمايت کامل از اين زحمتکش ترين کارگران موجود در صنعت نفت بود. شوراى کارگران و کارکنان به علت عدم برنامه و هدف نتوانستند رابطه زنده و ارگانيکى با اين بخش از کارگران برقرار نمايند و سرانجام کارگران پيمانى و قراردادى به خواست برحق خود دست نيافتند.

با قدرت گيرى اسلام سياسى در حکومت، با تشکيل دولت ضدکارگرى جمهورى اسلامى حمله به دستاوردهاى ٥٠ ساله کارگران و کارمندان صنعت نفت آغاز شد. معين فر وزير نفت دولت بازرگان طى بخشنامه اى خواهان لغو تعطيلى پنجشنبه ها و بالا بردن ساعات کار به ٤٤ ساعت شد. اما در عکس العمل به آن شوراهاى کارگران و کارمندان مشت محکمى به دهان معين فر زدند و عملا بخشنامه او را زير پا له کردند و هنگاميکه معين فر به "کارگاه مرکزى" در پالايشگاه آبادان آمد با موج اعتراض کارگران و نمايندگان شوراها مواجه شد. من از اداره کالا با اعلام يک قطعنامه چند ماده اى که به تأييد همه کارکنان رسيد اعلام کردم: ١- شوراهاى کارگران و کارمندان بايد به رسميت برسد. ٢- ساواکى ها بايد از صنعت نفت پاکسازى شوند. ٣- مطالبات صنفى رفاهى بايد رسيدگى شود. ٤- بايد کمافى سابق پنجشنبه ها تعطيل باشد و ساعات کار ٤٠ ساعت در هفته باشد. در پايان مجمع عمومى، معين فر وزير نفت خمينى - بازرگان دمش را روى کولش گذاشت و صحنه را ترک کرد. در سال هاى ٥٨ و ٥٩ گرچه رهبران اعتصاب و نمايندگان شوراهاى کارکنان نفت هيچگونه توهمى نسبت به جمهورى اسلامى نداشتند اما بودند کارگرانى که فکر مى کردند اين امکان وجود دارد که وضع رفاهى و دستمزد آنان بهتر ميشود. باز يکى از نقاط ضعف شورا عدم افشاگرى روى ماهيت ضدکارگرى جمهورى اسلامى بود. در حقيقت جمهورى اسلامى نيامده بود که به اقتصاد ايران و مطالبات و خواسته هاى بحق کارگران بطور کلى و کارگران نفت بويژه رسيدگى کند. جمهورى اسلامى خمينى رسالتش سرکوب انقلاب و سرکوب رهبران اعتصاب نفت و کارکنان چپ و سوسياليست بود و شوراهاى کارگرى را رقيب خويش مى دانست و امکان يک دولت چپ را مى ديد و با تمام قوا در جهت اين سرکوب حرکت مى کرد. آغاز جنگ ايران و عراق در شهريور ١٣٥٩ آغاز سرکوب شوراها و کشتار و قتل عام کمونيستها در مراکز کارگرى و دانشگاهى و کلا در سطح جامعه بود. جنگ ايران و عراق باعث شد سازماندهى منظم و با تجربه سرسخت ترين، قاطع ترين و متشکل ترين بخش طبقه کارگر ايران يعنى صنايع نفت، گاز و پتروشيمى در خوزستان ضربه بخورد و کارکنان نفت اين طلايه داران مبارزات و اعتصاب انقلاب ٥٧ پراکنده بشوند و رهبران اعتصاب توسط جمهورى اسلامى دستگير، شکنجه، اعدام، اخراج و تبعيد بشوند. با بمباران پالايشگاه آبادان و مناطق مسکونى کارکنان نفت، کارگران پالايشگاه نفت در شهرهاى ماهشهر، شيراز، اصفهان، اراک و تهران مسکن گزيدند و براى دو امر مهم کاريابى و مسکن مناسب "شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت آبادان" را بصورت سراسرى بوجود آوردند. دو تن از نمايندگان "شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت نفت" بنام هاى بهمن شيخ زاده و منوچهر مهماندوست که از طرف شوراها براى رسيدگى به خواستها به ساختمان وزارت نفت در تهران رفته بودند دستگير شدند و به زندان اوين برده شدند. با مبارزات پيگير شوراها اين دو تن آزاد شدند. در سال ١٣٦٠ شوراى کارکنان جنگ زده نفت در باشگاه خاک شناسى شيراز براى برپائى اول ماه مه يک کميته مشترک برگزارى اول ماه مه در همراه با رهبران سنديکاى پروژه اى آبادان تشکيل دادند. کارگران پالايشگاه آبادان و سنديکاى پروژه اى قطعنامه اى را تدوين کردند اما در روز اول ماه مه پاسداران و انجمن اسلامى و حزب اللهى ها با چاقو، قمه و چماق به مجمع عمومى حمله کردند و تعدادى از رهبران و نمايندگان شورا را دستگير کردند و به مدت چند هفته در زندان سپاه پاسداران شيراز زندانى شدند. قبل از ٣٠ خرداد ٦٠ نمايندگان "شوراهاى کارکنان جنگ زده صنعت نفت" با جمع آورى امضا هزاران نفر از کارگران و کارمندان شاغل در پالايشگاه شيراز روى جمهورى اسلامى فشار گذاردند تا سرانجام کليه نمايندگان کارگران آزاد شدند. با آغاز سرکوب سراسرى ٣٠ خرداد ٦٠ دوران ٣ ساله شوراهاى صنعت نفت به پايان رسيد و جمهورى اسلامى تشکيل شوراها را در صنايع نفت، گاز و پتروشيمى ممنوع اعلام کرد. تجارب پرشور و غنى اين دوره از شوراها بايد در تمام صنايع کليدى کشور جمع بندى شود تا نقاط ضعف طبقه کارگر مورد بررسى قرار گيرد و آن حلقه کليدى اصلى که در غياب آن شوراهاى طبقه کارگر نتوانستند قدرت سياسى را به چنگ آورند تا همان انقلاب بهمن ٥٧ را به يک انقلاب پيروزمند سوسياليستى و کارگرى تبديل کنند مورد بيشترين توجه قرار گيرد.

حلقه کليدى پيروزى: حزب کمونيستى و کارگرى

طبقه کارگر ايران به نظر من در دوره انقلاب ٥٧ فاقد يک حزب سياسى بعنوان نماينده خويش در سياست جامعه آن روز ايران بود. آنچه که موجود بود سازمانهاى چپ مانند فدائى و پيکار بودند که اساسا نه کمونيستى بودند و نه کارگرى. اين درست است که در سطح جامعه فدائيان خلق چپ جامعه را نمايندگى ميکردند و نفوذ بسيارى در صنايع کليدى ايران از جمله صنعت نفت داشتند، اما اين سازمان خود يک مانع اصلى و باعث تلف شدن انرژى کارگران چپ و پيشرو شده بود. چون فدائيان داراى يک برنامه کمونيستى و کارگرى نبود. طرفدار ملى کردن ها و دولتى شدن اقتصاد سرمايه دارى بودند، و نمى توانستند نماينده گرايش سوسياليست و چپ طبقه کارگر باشند. هدف طبقه کارگر از شرکت در انقلاب رسيدن به آزادى و برابرى و لغو کارمزدى و برقرارى يک حکومت سوسياليستى و کارگرى است، در صورتيکه هدف فدائيان خلق اين نبود، بلکه دنبال جمهورى دمکراتيک خلق از طريق تشکيل جبهه خلق و با شرکت سرمايه داران ملى و روشنفکران ملى و ضد امپرياليست بود. براى همين سوراخ دعا را گم کرده بودند در ارتباط با طبقه کارگر. اصولا سازمان فدائى بيشتر در دانشگاهها و مدارس فعاليت مى کرد و از طبقه کارگر عضوگيرى نميکرد. فدائيان خلق با حمايت از روحانيت مبارز و جمهورى اسلامى ضدامپرياليست بزرگترين ضربه را به کارگران و مردم انقلابى ايران زدند. آنان نه در برنامه و نه در سياست نماينده کارگران نبودند و بخش اکثريت سازمان فدائى در دوره ٣٠ خرداد ١٣٦٠ با جمهورى اسلامى همکارى کرد و در سرکوب کمونيستها در شهرهاى بزرگ ايران و منطقه کردستان شرکت داشت. بنابراين به علت غيبت يک حزب کمونيستى و کارگرى به عنوان ستاد رزمنده و سازمانده طبقه کارگر، شوراها يعنى ارگانهاى توده اى و مبارزاتى کارگران فاقد يک افق و هدف نهائى روشن و شفاف بود. طبقه کارگر در انقلاب ٥٧ کمونيستهاى کارگرى را نداشت که ميتوانستند حول يک برنامه سوسياليستى، کادرهاى مجرب و توانا را براى دادن رهنمودهاى عملى و سياسى به نمايندگان سوسياليست و راديکال در شوراها کارگرى يارى دهند. سرانجام رهبران عملى کارگران راديکال و سوسياليست بايد هرگز فراموش نکنند که با بزرگترين اعتصابات، تظاهرات و جانفشانى ها، شوراهاى کارگرى اگر ستاد رهبرى کننده انقلاب يعنى حزبى کمونيستى و کارگرى نداشته باشند تمامى دستاوردهاى کميته هاى اعتصاب، تظاهرات، مجامع عمومى و شوراها توسط يک نيروى ضدانقلابى و ضدکارگرى مانند اسلام سياسى و جمهورى اسلامى به يغما خواهد رفت و مبارزات طبقه کارگر با سرکوب و فشار به عقب خواهد رفت. بنابراين آن کمبود اساسى، آن حلقه کليدى راه گشا، آن ستاد رزمنده و رهبرى کننده مبارزات طبقه کارگر براى انقلاب سوسياليستى، براى سرنگونى جمهورى اسلامى، براى تصرف قدرت سياسى، براى اعلام جمهورى سوسياليستى و براى اجراى برنامه "يک دنياى بهتر" حزب کمونيست کارگرى ايران است.

چرا حزب کمونيست کارگرى نماينده سياسى طبقه کارگر ايران است؟

١- حزب ما نماينده چپ جامعه است و بعنوان نماينده سياسى طبقه کارگر در صحنه سياست جامعه ايران به اين دليل حضور دارد که داراى يک برنامه کمونيستى، کارگرى و انسانى است. مطالبات و خواسته هاى مندرج در "يک دنياى بهتر" جوهر و اساس مطالبات گرايش سوسياليست و راديکال جنبش کارگرى مى باشد. هدف اساسى اين گرايش راديکال جنبش کارگرى لغو کارمزدى و رسيدن به آزادى و برابرى و رفاه و خوشبختى براى تمام مردم است. اين حزب به اين خاطر نماينده طبقه کارگر است که کم مشقت ترين و کوتاه ترين راه براى رسيدن به سوسياليسم را انقلاب سوسياليستى يعنى انقلابى که با اتکا به کميته هاى اعتصاب، مجامع عمومى و شوراهاى کارگرى مى داند. نافرمانى مدنى، فروپاشى جمهورى اسلامى از راه بند و بست، دولت ائتلافى، رفراندوم و مجلس مؤسسان براى گمراه کردن مبارزات کارگران و مردم انقلابى ايران است. اپوزيسيون بورژوائى جمهورى اسلامى در اواخر عمر اسلام سياسى مى خواهد کلاهى گشاده تر از زمان عروج جمهورى اسلامى بعنوان سرکوبگر انقلاب ٥٧ در اين شرايط حساس کنونى سر کارگران، زنان و جوانان بگذارد. لذا جنبش کارگرى و جنبشهاى زنان، جوانان و دانشجويان بايد حول برنامه "يک دنياى بهتر" متحد و متشکل و گسترده بشوند. هيچ نيروى سياسى مخالف جمهورى اسلامى به روشنى و شفافيت حزب کمونيست کارگرى ايران خواسته ها، آرزوها و مطالبات کارگران، زنان و جوانان را بدقت فرموله و بيان نکرده است. مطالبات مندرج در "يک دنياى بهتر" سطح توقع کارگران و مردم انقلابى را تا حد يک زندگى انسانى، شاد، مرفه بالا برده است. برنامه "يک دنياى بهتر" سنگ محک و معيار حقوق تمامى شهروندان ساکن ايران است. حق تشکل و اعتصاب، ٣٠ ساعت کار در هفته، بيمه بيکارى، حق بيمه بازنشستگى مکفى، آموزش رايگان، آزادى فرهنگى جوانان، آزادى معاشرت زنان و مردان، لغو حجاب اجبارى، لغو آپارتايد جنسى، برابرى کامل زنان و مردان، آزادى بيان هنرى و آزادى ورزش زنان، حقوق کودکان، جدائى مذهب از دولت و جامعه، برابرى حقوق شهروندان ساکن ايران بدون در نظر گرفتن مليت، نژاد، مذهب، جنسيت و رنگ پوست و به رسميت شناختن اعمال اراده مستقيم کارگران و مردم از طريق نهادها، انجمن ها، مجامع عمومى و شوراها به عنوان ارکان جمهورى سوسياليستى، همه اين مطالبات نشان مى دهد که حزب کمونيست کارگرى نماينده واقعى کارگران، زنان و جوانان در فضاى سياسى کنونى ايران است.

حزب کمونيست کارگرى ايران با تلاش بى وقفه، مداوم و خستگى ناپذير منصور حکمت در طول ٢٥ سال ساخته شده است. و پرچم استوار کمونيسم کارگرى اکنون در دست حميد تقوائى با صلابت در اوضاع پرتلاطم سياسى به پيش ميرود. کنگره پنجم حزب کمونيست کارگرى در ٢٨ و ٢٩ شهريور ١٣٨٤ بزرگترين و مهمترين کنگره حزب بود که با راى اعضا و کادرهاى حزب "استراتژى تصرف قدرت سياسى" تصويب و تثبيت شد. حزب کمونيست کارگرى تنها نيروى سياسى و بزرگترين حزب اپوزيسيون در داخل و خارج کشور است که از طريق سازماندهى انقلاب اجتماعى طبقه کارگر يعنى انقلاب سوسياليستى با اتکا به شوراها، مجامع عمومى، نهادها و کانونهاى مبارزاتى کارگران، زنان و جوانان تصميم قاطع گرفته است که جمهورى اسلامى را سرنگون کند، قدرت سياسى را تصرف کند، جمهورى سوسياليستى را اعلام کند و بلافاصله و فورا برنامه "يک دنياى بهتر" را به مورد اجرا بگذارد.

خطاب من به رهبران راديکال و سوسياليست در پالايشگاه هاى نفت آبادان، بندرعباس، شيراز، اصفهان، تهران، اراک، کرمانشاه و تبريز، شرکتهاى بارگيرى نفت جزاير لاوان و خارک، چاه هاى حفارى نفت اهواز، لوله سازى نورد اهواز، ماشين سازى و تراکتورسازى تبريز، ذوب آهن اصفهان، صنايع فولاد مبارکه معادن مس سرچشمه و مس خاتون آباد، صنايع نساجى بهشهر، شرکتهاى اتوبوسرانى واحد تهران، راه آهن سراسرى ايران و کارخانه ايران خودرو تهران، در هر کارخانه و در هر محله، اداره، مدرسه، دانشگاه، بيمارستان و محلات مسکونى اينستکه براى رسيدن به آزدى، برابرى و حکومت کارگرى، صاحب حزب کمونيست کارگرى ايران بشويد.