کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
کارگران عملا قانون را تغيير دادند!

مصاحبه با محمد آسنگران

درباره اعتصاب کارگران نساجى در سنندج

 

نسرين رمضانعلى: ما شاهد دو اعتصاب در کارخانه نساجى کردستان بوديم، لطفا براى خوانندگان نشريه کارگر کمونيست، تصويرى از اعتصابات کارگران نساجى، خواستهاى آنها و موفقيتهاى آنها بدهيد.

محمد آسنگران: کارگران نساجى در شهر سنندج از مدتها قبل با تهديد اخراج و بيکارسازى روبرو بودند. تعدادى از کارگران قديمى اخراج شدند. ٧٥ نفر از کارگران اين کارخانه که اعتصاب را شروع کردند تحت فشار کارفرما بايد باز خريد ميشدند. اما براى بازخريد اين کارگران کارفرما اعلام کرده بود که دو ماه در ازاى هر سال به نسبت سنوات کار در اين کارخانه ميپردازد. کارگران خواهان بازگشت به سر کار بودند. اما اداره کار و مقامات دولتى و سازمان اطلاعات رژيم اسلامى در هماهنگى با کارفرما، کارگران را تحت فشار گذاشتند. در چنين شرايطى بود که کارگران ٨ ماه به نسبت سنوات کار مطالبه کردند، و خواهان مزاياى مسکن، حق اولاد و سختى کار شدند. اين موضوع نهايتاً به اعتصاب کارگران انجاميد. اعتصاب کارگران با ٧٥ نفر شروع شد و بلافاصله مورد حمايت بخشهاى ديگر اين کارخانه قرار گرفت، در اين هنگام بيش از ٧٠٠ نفر از کارگران به اعتصاب پيوستند. حمايت ديگر مراکز کارگرى در سنندج و کارگران بخش ريسندگى در حمايت از کارگران بخش بافندگى و دو روز اعتصابشان کارفرما و دولت را وادار به عقب نشينى کرد. حمايتهاى قابل توجه کارگران و مردم از شهرهاى مختلف کردستان و حمايت اتحاديه هاى کارگرى در خارج کشور، تشکيل کميته حمايت از اعتصاب کارگران نساجى و انعکاس اين اخبار در رسانه هاى عمومى ابعاد اين اعتصاب را بسيار گسترده کرد و بخش قابل توجهى از افکار عمومى متوجه آن شد.

نهايتاً کارفرما، اداره کار، استاندارى و ديگر مقامات دولتى به فکر چاره جويى افتادند. طى مذاکره اى که با نماينده کارگران انجام شد کارفرما قبول کرد که در ازاى بازخريد اين کارگران به ازاى هر سال سنوات کارى چهار ماه و نيم پرداخت کند. علاوه بر اين حق مسکن و اولاد و سختى کار هم به کارفرما تحميل شد. اين اعتصاب با موفقيت نسبى به پايان رسيد. در پايان اين اعتصاب بخش بافندگى نساجى کردستان در سنندج بسته شد. اما طولى نکشيد که کارفرما با ستخدام کارگران قراردادى اين بخش را دوباره راه اندازى کرد. اين عمل کارفرما با اعتراض کارگران اين کارخانه به ويژه کارگران بخش ريسندگى روبرو شد. زيرا قبلا کارفرما و مديريت اعلام کرده بودند که اين بخش را به دليل فرسوده بودن دستگاه هاى آن و مخاطره جانى براى کارگران بسته اند. اينبار کارگران در مقابل کارفرما اعلام کردند که اگر دستگاها خطر جانى داشته و اين بخش را بسته ايد اکنون هم اجازه نداريد که از آن دستگاه ها استفاده کنيد. در عين حال در ادامه سياست خصوصى سازى کارخانه ها اين بخش را به يکى از مديران قبلى آن فروخته بودند. اما اعتراض کارگران دست کارفرما را روکرد و ناچار شد دوباره آن را ببندد.

چند روز بعد از اين اعتصاب کارگران بخش بافندگى در اعتراض به نپرداختن دستمزد دو روز اعتصابشان نمايندگانى انتخاب کردند که از کارفرما بخواهد دستمزد دو روز اعتصاب را پرداخت کند. اما اين مطالبه کارگران با مخالفت کارفرما روبرو گرديد. کارگران در مقابل، هماهنگ و متحد دست از کار کشيدند و ماشينها را از کار انداختند. بعد از چهار روز اعتصاب و ابعاد گسترده اى که در جامعه پيدا کرد کارفرما و دولت اسلاميشان باز هم ناچار به عقب نشينى شدند. اينبار طى مذاکراتى که با نمايندگان کارگران بعمل آمد دستمزد دوران چهار روز اعتصاب را قبول کردند. اما بررسى دستمزد دو روز دور قبلى اعتصاب به يک کميسيون ارجاع داده شد. طى مذاکراتى که انجام شد کارگران يک طرف بودند و اداره کار، کارفرما، استاندارى، و سازمان اطلاعات رژيم در طرف ديگر از هيج توطئه و ترفندى عليه کارگران کوتاهى نکردند. آنها تلاش کردند که اعتصاب را بى نتيجه کنند اما با اين وجود خودشان ناچار به عقب نشينى شدند.

نسرين رمضانعلى: شما اشاره کرديد که کارفرما، اداره کار، و استاندارى ترفندهائى را به کار گرفتند که اين اعتصابات را بى تنيجه کنند. اين ترفندها چه بودند و کارگران چگونه در مقابل آن ايستادند؟

محمد آسنگران: اولين مسئله اين بود که تلاش کردند نمايندگان کارگران را تحت فشار قرار دهند و ظاهراً نميخواستند که خودشان را در مقابل همه کارگران اعتصابى قرار دهند. نامه اى را در ميان کارگران براى امضا پخش کردند مبنى بر اينکه آنها به دستور و تحريک چند نفر از نمايندگانشان دست به اعتصاب زده اند. اما کارگران جواب در خور دادند. هيچ کس آن نامه را امضا نکرد. در ميان تمام کارگران و کارکنان اين کارخانه فقط يک کارمند آن نامه را امضا کرد. بر اساس همين تنها امضا کارفرما از نمايندگان کارگران شکايت کرد. در طول اعتصاب چند بار يکى از نمايندگان کارگران را به دستور اطلاعات رژيم به کلانترى احضار کردند. تهديد و فشار عليه نمايندگان کارگران بالا گرفت، تا اينکه کارگران هم از کارفرما شکايت کردند.

يکى ديگر از ترفندهاى کارفرما و دولت عليه کارگران تهديد به اخراج و استخدام کارگران قراردادى بود. و از همه مهم تر اينکه کارخانه در تمام دوران اعتصاب در محاصره نيروهاى انتظامى بود. و يکى از فرماندهان اين نيروها عملا يک پاى مذاکرات بود. با محاصره کردن کارخانه تماس کارگران با شهر و مردم را قطع کردند. از خانواده هاى کارگران براى ملحق شدن به اعتصابيون ممانعت به عمل آوردند. اجازه پخش اخبار از اين اعتصاب را به رسانه هاى عمومى ندادند و ... اما باهمه اين اوصاف اين اعتصاب و تجربيات آن بسيار با ارزش و مهم بود. عملا جنبه سياسى و راديکال اين اعتصاب برجسته شد.

نسرين رمضانعلى: منظورتان از برجسته شدن جنبه سياسى و راديکال اعتصاب چيست؟

محمد آسنگران: اکنون در ايران هر اعتراضى هرچند صنفى باشد عملا جنبه سياسى ميگيرد و مخالفت با نظام موجود و دولت حامى آن برجسته تر ميشود است. زيرا اولا مردم با اين اعتراضات در واقع ميدانند که دارند رژيمى را به مصاف ميطلبند که ميخواهند سرنگونش کنند. دوماً به دليل دخالت مستقيم و غير مستقيم دولت و مقامات دولتى عملا اين اعتراضات سياسى ميشود و تبديل به مبارزه عليه کل رژيم ميشود. اين مورد هم از اين قاعده مستثنى نبود. نه تنها اين بلکه با دخالت بخشهاى ديگر جامعه و براى نمونه تشکيل کميته حمايت از اعتصاب و نقش برجسته اى که در اجتماعى کردن اين اعتراضات ايفا کرد عملا جنبه صنفى آن کم رنگتر از جنبه سياسى آن شد.

نسرين رمضانعلى: شما به نقش کميته حمايت از اعتصاب اشاره کرديد، لطفا در مورد اين کميته و اقدامات آن بيشتر توضيح دهيد.

محمد آسنگران: اين يک تجربه بسيار با ارزش بود. در حالى که کارگران اعتصابى در محاصره بسر ميبردند، اين کميته در تبليغ و جلب حمايت از مطالبات کارگران فعاليت بسيار گسترده و با ارزشى انجام داد. مرتب جامعه را در جريان وقايع پيش آمده قرار ميداد. اطلاعيه صادر ميکرد و خواهان حمايتهاى گسترده ترى ميشد. اطلاعيه هايش در سطح وسيعى منتشر و پخش ميشد. به کارگران رهنمودهاى راديکال و بجا ميداد که اين مبارزه را قويتر و متحدتر پيش ببرند. و بالاخره اين سنت را در جنبش کارگرى کردستان جا انداخت که نبايد هيچ اعتراض و مبارزه اى را تنها گذاشت. با جلب حمايتهايى که از اين اعتصاب شد توازن قوا را به نفع کارگران تمام کرد.

نسرين رمضانعلى: نقش حزب و کميته کردستان در اين رابطه چه بود، شما چه وظايفى را براى خود در رابطه با اعتصاب کارگران تعريف کرديد و چه اقداماتى در دستور خود گذاشتيد؟

محمد آسنگران: نقش حزب کمونيست کارگرى در رهبرى و هدايت مبارزات کارگرى و ديگر جنبشهاى اعتراضى اکنون در ابعاد کل ايران غير قابل انکار است. البته اين موضوع که امروز جنبه گسترده ترى پيدا کرده است به پشتوانه بيش از دو دهه فعاليت و سياست راديکال ما برميگردد، که همه ما به منصور حکمت در راس اين حرکت مديون هستيم. حزب کمونيست کارگرى ايران نه تنها در اين مورد بلکه در هر مبارزه کارگرى تلاش کرده است که نقش خود را ايفا کند. در اين مورد معين ما اقدامات و فعاليتهاى چند جانبه اى را هماهنگ به پيش برديم. در خارج کشور يک کمپين بين المللى براى جلب حمايت از کارگران اعتصابى را پيش برديم. در داخل کشور هم با اتکا به نفوذ و قدرت اجتماعى جنبشمان تلاش کرديم که حمايت بخشهاى ديگر جامعه را به اين اعتصاب جلب کنيم و در اين رابطه رهنمودهاى بموقع و درستى را مطرح کرديم. در عين حال از طريق راديو و تلويزيون حزب تلاش کرديم که جامعه را در ابعادى وسيع از مبارزات کارگران مطلع کنيم و مردم را به حمايت فرا بخوانيم. اخبار جزئيات اين اعتصابها را در اسرع وقت پخش کرديم و کارى کرديم که هماهنگ با مبارزين و آزاديخواهان و بويژه رهبران و فعالين کارگرى در داخل کشور اجازه ندهيم که تاثير اين اعتراضات را محدود و محصور کنند.

نسرين رمضانعلى: نقش رهبران عملى در اعتصاب کارگران نساجى چه بود؟

محمد آسنگران: رهبران عملى اينبار با اقدامات هماهنگ و بجايى که از خود نشان دادند نقش مهمى در رهبرى اين اعتراض بازى کردند. علاوه بر آن آنها با صدور اطلاعيه و انجام مصاحبه فعاليت جالبى را از خود نشان دادند. مهمترين مسئله اى که بدون وجود رهبران عملى و فعالين کارگرى اتفاق نمى افتاد وجود اتحاد و انسجام بالايى بود که همه کارگران در اين حرکت از خود نشان دادند. اما با اين وجود ميشد بهتر از اين هم در سطحى اجتماعى ظاهر شوند. در اين اعتراض فعالين و رهبران عملى پتانسيل مهم و بالائى از خود نشان دادند اما کارشان خالى از ضعف و کمبود هم نبود.

نسرين رمضانعلى: بنظر شما در ارزيابى از اين اعتصاب به چه نقاط قوت و ضعفى ميتوان انگشت گذاشت، و کل اين حرکت چه درسهائى براى کارگران ميتواند داشته باشد؟

محمد آسنگران: واقعيت اين است که درسها و تجارب اين اعتصاب محدود به کردستان نميشود و اميدوارم که در فرصت ديگرى با جزئيات بيشترى بتوانم آن را مورد بحث و بررسى قرار دهم. اما اينجا سعى ميکنم که نکاتى را تاکيد کنم. به نظر من مهمترين دستاورد اين اعتصاب تحميل پرداخت دستمزد کارگران در دوران اعتصاب به کارفرما بود. در شرايطى که خود اعتصاب در ايران تحت حاکميت رژيم اسلامى ممنوع است، کارگران توانستند دستمزد دوران اعتصاب را به کارفرما و دولت تحميل کنند. اين عملا به اين معنى است که کارگران در تناسب قواى موجود يک امر غير قانونى را به قانون تبديل کردند. اين به اين معنى است که قانون تابع توازن قوا است. قبلا رژيم اسلامى زورش رسيده و ممنوعيت اعتصاب را قانونى کرده است. امروز کارگران زورشان رسيد و دستمزد دوران اعتصاب را ميگيرند و در واقع يک امر غيرقانونى را عملا به "قانون" تبديل ميکنند.

اتحاد و همبستگى کارگران با هم و حمايت ديگر بخشهاى کارگرى و مردم در ايران و خارج از ايران، که در جريان اين اعتصاب به نمايش در آمد، تجربه مهمى است که به تجارب جنبش کارگرى اضافه شد. تشکيل کميته حمايت از اعتصاب و عکس العمل مردم و ديگر بخشهاى کارگرى و حمايت سريع و به جاى کارگران بخشهاى ديگر از اين اعتصاب درس مهم و تجربه ايست که ميتوان و بايد از اين به بعد آنرا به يک سنت مبارزاتى در ايران تبديل کرد. روحيه بالا و موفقيت کارگران در تحميل مطالباتشان عملا صف متحدشان را محکم تر کرد. سازماندهى و فعاليت سازمانگرانه در جريان اين اعتراضات کاملا مشهود و برجسته بود. اما با اين وجود کارگران و رهبران عملى و نماينده کارگران که براى همه مقامات زيربط رژيم اسلامى شناخته شده هستند، متاسفانه براى جامعه ناشناخته مانده اند. زيرا به اسم و رسم واقعى و حقيقى خود در انظار جامعه ظاهر نشدند. نماينده کارگران به اسم خود خطاب به جامعه وارد ميدان وسيعتر از کارخانه خود نشدند، در حاليکه کارگران و نمايندگانشان اين امکان را داشتند که خود راسا و بطور علنى و رسمى جامعه را مورد خطاب قرار دهند. به دليل همين نارسايى اکنون جامعه اى که اخبار اين اعتصابات را شنيده است چهره معينى از ميان کارگران را نميشناسد. در حالى که هيچ مبارزه و اعتراض کارگرى بى چهره و مخفيانه انجام نميگيرد. اين سنت غلط در جريان اين پيروزى مهم کارگران اينبار هم خود را نشان داد. اين سنتها را بايد کنارگذاشت.