کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
کارگران و انقلاب
مصاحبه سايت "کارگران" با حميد تقوائى
 

اين مصاحبه در تاريخ .... انجام شده است

مصطفى اسدپور: شنونده گرامى ميزگرد ديگرى از سايت "کارگران" به سمع تان مى رسد. از همين زير مجموعه بحث ديگرى تحت عنوان "تشکلهاى توده اى کارگرى" با شرکت اصغر کريمى و شهلا دانشفر در دسترس شما هست. اينبار حميد تقوائى دعوت ما را پذيرفتند و در مباحثه اى حول "کارگران و انقلاب" پاى صحبتهاى ايشان مى نشينيم.

در تلاطمهاى سياسى جامعه ايران، در کشمکشها و اعتراضات سياسى عليه جمهورى اسلامى که ابدا ابعاد و تعداد و تکرر آنها کم نبودند، کمتر مواردى را ميشود سراغ گرفت که هر دوى اين پديده ها، يعنى کارگران و انقلاب به اذهان خطور نکرده باشد، و مورد اشاره و بحث و بازبينى قرار نگرفته باشند. کارگران در ميدان هستند يا نه؟ چه مى گويند؟ چه مى خواهند؟ هر چه هست اخبار اعتراضات کارگرى کم نيست. از تحصن امروز آنها براى دستمزدهاى پرداخت نشده تا طليعه مجدد "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما" چقدر راهست؟ جمهورى اسلامى و اپوزيسيونهاى مختلف چه را دنبال مى کنند؟ با اين مشغله ها سراغ حميد تقوائى را گرفتم. با تشکر از شما حميد تقوائى، اجازه بدهيد از انقلاب شروع کنم. کدام انقلاب؟ خود اين کلمه با معانى مختلف به کار برده مى شود. تعبير شما چيست؟

حميد تقوائى: ما وقتى که از انقلاب صحبت مى کنيم، انقلابى مد نظر ما هست که نيروى محرکه اش و موتورش در واقع طبقه کارگر است، و بعد توده هاى مردمى که در واقع خواسته ها و منافعشان کاملا با منافع و خواسته هاى طبقه کارگر منطبق است. شرايط انقلابى يعنى شرايطى که کارگران و اکثريت عظيم جامعه، اکثريتى که هيچ منفعتى در سيستم موجود ندارند، براى زيرو رو کردن وضع موجود به ميدان مى آيند. اکثريت عظيمى از جامعه که در استثمار منفعتى ندارند، اکثريت عظيمى از جامعه که در اين اختناق نه تنها منفعتى ندارند بلکه فشار اختناق پشت آنها را خرد کرده، توده عظيمى از جامعه که حکومت مذهبى را به هيچوجه نمى خواهند، يک زندگى مدرن مى خواهند، يک زندگى آزاد و برابر مى خواهند، يک زندگى فارغ از استثمار مى خواهند، اين توده عظيم مردم دست به انقلاب مى زنند و اين توده عظيم مردم هستند که خواستها و اهدافشان با برنامه سياسى و خواستها و اهداف طبقه کارگر کاملا منطبق است. بنابراين وقتى ما از انقلاب صحبت مى کنيم، از يک انقلاب چپ، از يک انقلابى که طبقه کارگر محورش است، و از يک انقلابى که هدف، افق و چشم انداز طبقه کارگر براى جامعه، يعنى سوسياليسم بر پيشانى اش نوشته شده و در جلوى صف انقلاب پرچمش به اهتزاز در آمده، ما از يک چنين انقلابى صحبت مى کنيم.

اگر بخواهيم کمى عميقتر و وسيعتر نگاه کنيم و حتى به تاريخ برگرديم و به انقلاب سال ٥٧ برگرديم و به آن نگاه بکنيم، متوجه مى شويم که در اساس پايه و مايه آن انقلاب هم چيزى جز اين نبود. مسلمانها در آن انقلاب، اسلامى ها، اسلام سياسى و خط خمينى و طرفدارانش توانستند اين انقلاب را به شکست بکشانند. به اسم انقلاب مثل يک ستون پنجم وارد شدند و انقلاب را به شکست کشاندند. ولى اين به هيچوجه به آن معنا نيست که آن انقلاب مطلقا ربطى به اسلاميون و يا اسلام و يا جمهورى اسلامى داشت. آن انقلاب هم بر سر آزادى بود، بر سر برابرى بود، بر عليه ديکتاتورى شاه بود، ديکتاتورى که فلسفه وجوديش و علت وجوديش را کارکرد سرمايه در ايران و استثمار سرمايه دارى تشکيل مى داد. آن انقلاب هم طبقه کارگر پيشتازش بود. انقلاب از شورش خارج محدوده نشينان، که در واقع کارگران تازه مهاجرت کرده به شهرها بودند، شروع شد و با اعتصاب عظيم کارگران نفت به اوج خود رسيد. مهر طبقه کارگر و نقش طبقه کارگر همه جا در آن انقلاب بود، منتها طبقه کارگر از نظر سياسى نمايندگى نمى شد. طبقه کارگر حزب خودش را نداشت، از نظر سياسى آمادگى نداشت و متأسفانه آنى شد که ديديم و انقلاب به شکست کشيده شد. اينبار هم از نظر خواستها و اهداف، انقلابى که در پيش روى ماست تفاوت ماهوى با انقلاب ٥٧ نخواهد داشت، ولى از نظر قدرت سياسى طبقه کارگر، از اين نظر که اين بار طبقه کارگر حزب خودش را دارد اهداف و برنامه هاى خودش را دارد، کاملا جلوتر از آن انقلاب است. نقش طبقه کارگر و حزبش از نظر وزنه اى که در انقلاب فرداى ايران خواهد داشت با آنچه که در تحولات گذشته شاهد آن بوديم اصلا قابل مقايسه نيست. انقلابى که در پيش رو داريم در يک کلام يک انقلاب کارگرى و يک انقلاب چپ است که جوانان، زنان و اقشار وسيع از جامعه را که از اين وضعيت ذله شده اند و اين وضعيت را نمى خواهند به گرد خودش و بدنبال پرچم خودش گرد مى آورد.

مصطفى اسدپور: مى خواهم سئوال بيشتر در اين مورد داشته باشيم. فقط از اينجا ادامه بدهيم بحث را که هميشه در ادبيات حزب و الان در صحبتهاى شما مطرح بود که کارگران ستون فقرات اين انقلاب هستند. اين به چه معنى است؟ کارگران بعنوان حتى رهبر اين انقلاب بايد ظاهر بشوند و به عهده بگيرند اين رهبرى را. به چى معنى است اين توقعات از کارگران؟

حميد تقوائى: در دو سطح مى شود اين حقيقت را نشان داد. يکى از نظر عينى و از نظر راه واقعى خلاصى جامعه. اينکه بالاخره چه تحولى، چه سياستى و چه برنامه و اهدافى مى تواند جامعه را آزاد کند. مى تواند به اين وضع توحشبار حکومت اسلامى خاتمه بدهد. مى تواند جامعه اى بوجود بياورد که در آن انسان احترام و حرمتش حفظ بشود. آزاد و رها باشد. برابر باشد. جامعه اى که در آن نه تنها آن فجايعى که امروز در جمهورى اسلامى مى بينيم بلکه حتى تمام آن مسائل و ضعفها و بدبختى هائى که در تمام جوامع سرمايه دارى بشريت با آن دست به گريبان است، نشانى از هيچکدام از اينها نباشد. سئوال اول اين است که اين جامعه را چطور مى شود ساخت؟ چه کسى مى تواند بسازد؟ به عبارت ديگر، چه طبقه اى، سياستها و اهداف کدام حزبى مى تواند واقعا پاسخگو باشد به اين خواست و انتظار برحق ٩٠ درصد مردم جامعه ايران - و يا کلا هر کشور ديگر سرمايه ارى - که رها باشند، آزاد باشند، برابر باشند، شاد باشند، از جنگ و فقر و هزار و يک مصبيت ديگرى که در اين جوامع هست، خبرى نباشد. اين سئوال اصلى است. اين را فقط طبقه کارگر مى تواند جواب بدهد. يعنى در يک سطح سياسى، و در يک چشم انداز وسيعتر تا وقتى طبقه کارگر، به معنى سياستهاى طبقه کارگر، اهداف طبقه کارگر، سوسياليسم، در جامعه وزنه اى نشود، و مردم را به دور خودش گرد نياورد، و يک انقلاب چپ و سوسياليستى نداشته باشيم، بطور واقعى و عملى صحبتى از رهائى در آن جامعه نخواهد بود. حتى ايران جامعه اى شبيه اسپانيا و يونان هم نخواهد شد. ديکتاتورى و اختناقى که در آن جامعه هست، دلايل پايه اى و اصلى دارد؛ و يکى از مهمترين دلايل آن اين است که کارکرد سرمايه در آن مملکت ايجاب مى کند که "کار ارزان و کارگر خاموش" داشته باشيم. ايران بعنوان يک کشور اگر بخواهد در چارچوب سرمايه دارى دنيا باقى بماند، و سرمايه در آن حاکم باشد، جامعه اى در سطح فرانسه و آلمان و حتى عقب ترين جوامع اروپائى نخواهد شد. ايران سرمايه دارى هميشه ته صف خواهد بود و همان وضعيت اختناق آميزى را خواهد داشت که اکنون دهه هاست چه در ديکتاتورى شاه و چه در ديکتاتورى اسلامى شاهد آن هستيم. بطور ابژکتيو، عينى و واقعى جواب در زدن ريشه سرمايه دارى در آن مملکت است. و اين طبعا يعنى سوسياليسم، يعنى مهر طبقه کارگر، پرچم طبقه کارگر، هدف و آرمان و سياستهاى طبقه کارگر که بايد بر اين انقلاب بخورد، و در اين انقلاب بايد نيرو جمع کند.

اين يک جنبه پاسخ به سئوال شما از نقطه نظر امکان عينى رهائى جامعه بود. جنبه ديگر وزن طبقه کارگر در مبارزه براى رهائى خود و جامعه است. وقتى مى گوئيم طبقه کارگر نيروى محرکه است، معناى ديگرش اين است که طبقه کارگر به عنوان يک طبقه اجتماعى نقش و قدرتش در مبارزه، تعيين کننده است. در انقلاب قبل هم اين را ديديم. همه مى گفتند که اين بالاخره اعتصاب کارگر نفت بود که گلوى رژيم شاه را فشرد و آن را به زانو درآورد. بطور واقعى هم همينطور بود. امروز هم همينطور است. مبارزه و نقش طبقه کارگر به اين خاطر که چرخهاى توليد را در دست دارد، و به اين خاطر که طبقه اى است که مى تواند با اعتصاب و مبارزه خودش واقعا بورژوازى و طبقه حاکم و سيستمى را که اکنون در ايران است را از پايه هايش به لرزه در بياورد و به زانو در بياورد، مهم و تعيين کننده است. اين هم يک جنبه ديگر از نقش محورى طبقه کارگر در انقلاب است. به هر دو معنى همانطور که قبلا هم گفتم و بارها در ادبياتمان هم اعلام کرديم، انقلاب ايران انقلابى چپ و انقلابى سوسياليستى است. راه واقعى رهائى جامعه اين است و نيروى محرکه واقعى اش هم طبقه کارگر است.

مصطفى اسدپور: چرا کارگران بايد اين بار را به دوش بکشند؟ رهائى جامعه را بايد به گرده خودشان تحمل بکنند و بخواهند در رهبريش قرار بگيرند؟

حميد تقوائى: کارگران قبل از هرچيز براى رهائى خودشان مبارزه مى کنند؛ و اين مبارزه فقط به دوره هاى انقلابى هم منوط و مشروط نمى شود. طبقه کارگر تنها طبقه اى است که مدام در حال مبارزه و اعتصاب است. اين را حتى سردمداران خود جمهورى اسلامى هم مى گويند. در روزنامه هاى خودشان هم بارها منعکس مى شود. مبارزات طبقه کارگر حتى لحظه اى هم متوقف نشده. اين طبقه آرام نگرفته است. شرايط واقعى زندگييش ايجاب مى کند که مبارزه کند. طبقه کارگر طبقه اى است که بدون مبارزه حتى دستمزدش را هم نمى گيرد. بدون مبارزه بايد گرسنه بماند، بيکار بماند. بقا فيزيکى اش، بقا اجتماعى اين طبقه درگير مبارزه هر روزه اش است. بنابراين وقتى به مبارزه طبقه کارگر نگاه مى کنيد اين نيست که گويا مثل خيلى از روشنفکران در جامعه، بخاطر ايدئولوژى اش يا بخاطر اينکه کتابهايى که خوانده، يا بخاطر تفکرات و ذهنيتش، انتقادى به جامعه دارد. نقد طبقه کارگر اساسا عملى و اجتماعى است. بطور عينى و واقعى وجود فيزيکى و اجتماعى اين طبقه نقد عملى هر روزه جامعه موجود است. هر اعتصاب، هر تظاهرات، هر راهبندان و خيابان بندانى که کارگران مى کنند، هر تحصن که مى کنند، هر پيکت لاينى که درست مى کنند به اين معنى است که دارند مى گويند ما اين جامعه را نمى خواهيم، ما بايد باقى بمانيم، ما حقمان را مى خواهيم. اگر حتى در جوامع غربى مى بينيد که طبقه کارگر به نسبت جوامع مثل ايران و ديگر جوامع جهان سوم از وضع بهترى برخوردار است، حقوق بيشترى برايش پذيرفته شده، متشکل است، حق بيکارى و بيمه و غيره دارد، اينها همه بخاطر اين بوده که هر روز مبارزه کرده است. و نه تنها خود طبقه بلکه در کل جامعه اگر فرض کنيد بهداشت عمومى در جوامع غربى اکنون تضمين شده است، (البته اکنون دارند يواش يواش پس مى گيرند ولى تا آن حدى که بود و امروز هم حتى هست.) اگر مى بينيم که بيمه ها هست، اگر مى بينيم حق بيکارى است، اگر مى بينيم برسميت شناخته مى شود فرض کنيد حقوق کارگران در يک سطحى در برابر سرمايه داران، همه اينها بخاطر اين است که کارگران برايش جنگيده اند، نه تنها براى حقوق خودشان، بلکه انتظارات و نرم را در جامعه بالا بردند. آزادى زن در نهايت اگر نگاه کنيد مديون جنبش کارگرى است. وضعيت کودکان همينطور. اينکه مذهب در اين جوامع اينقدر عقب رفته. حتى حق رأى عمومى در جوامع غربى، اگر به تاريخچه اش نگاه کنيد، مديون مبارزات کارگرى است. همه اينها درگير مبارزه طبقه کارگر است. طبقه کارگر هر روزه با مبارزه خودش دارد نرمها را بالا مى برد. به جامعه دارد شکل انسانى تر مى دهد. و بورژوازى اى که حتى در قدرت هست را عقب مى نشاند؛ و مجبورش مى کند رفرم کند. مجبورش مى کند که به خواست مردم تن بدهد. مجبورش مى کند که بورژوازى اى که بعنوان مسئول جامعه حرف مى زند، به عنوان مسئول جامعه جواب پس بدهد. اينها همه يعنى مبارزه طبقه کارگر.

در ايران هم در يک سطحى همين حقيقت را ما مى بينيم. جامعه ايران در همان درجه اى که قدم به تمدن گذاشته، و به همان درجه اى که شهرنشين شده و به همان درجه اى که مدنيت در آن جارى شده، به همان درجه مبارزه طبقه کارگر پشتوانه اش بوده است. در تمام دوره تاريخ ايران مى شود اين را بعينه و گام بگام نشان داد. بنابراين در پاسخ اين سئوال شما که چرا طبقه کارگر مبارزه مى کند، چرا اين بار را به دوش خودش مى کشد؟ مى گويم که مخير نيست انتخاب کند. اين زندگى اجتماعى طبقه کارگر است. مبارزه است براى بهبود، براى رفرم، براى تغيير هر لحظه و هر روز و براى در نهايت زير و رو کردن اين جامعه و ايجاد يک جامعه انسانى که ديگر نه تنها طبقه کارگر، بلکه هيچ قشرى مجبور نباشد براى بقا خود مبارزه و اعتراض کند، بلکه اين حق طبيعى اش باشد که زندگى کند، شاد باشد، برابر باشد و در يک جامعه انسانى رشد کند و خلاقيت هايش شکوفا بشود. اين چيزى است که طبقه کارگر در نهايت برايش مبارزه خواهد کرد و اين جامعه را زير و رو خواهد کرد، براى اينکه ديگر اين وضعيت از پايه تغيير کند. مبارزه طبقه کارگر حتى به معناى مبارزه براى سوسياليسم و کمونيسم، جزئى از وجود اجتماعى و تعريف همين طبقه است. بجز اين طبقه کارگرى وجود نمى داشت. و بجز اين مبارزه که در واقع موتور تاريخ جوامع سرمايه دارى است، ما تاريخ نمى داشتيم.

مصطفى اسدپور: صحبتهاى شما در مورد نقش طبقه کارگر و مبارزاتش در محدوده رفاهيات و عدالتهاى اقتصادى در اين سطح در جامعه قابل فهم است. اما چه ربطى ميان موقعيت طبقه کارگر، مبارزات روزمره آنها که شما به آن اشاره کرديد، وجود دارد و مطالبات سياسى بزرگترى مثل عدالتهاى سياسى در جامعه، آزاديهاى سياسى، موقعيت زنان، موقعيت مذهب و غيره وجود دارد؟

حميد تقوائى: آزادى هايى که طبقه کارگر برايش مبارزه مى کند، يا حقوقى که بدست مى آورد، اينها تبديل مى شود به استاندارد و نرمى براى حقوق همه افراد. همانطور که عکسش هم صادق است. در جامعه اى مثل جامعه ايران اختناق هست اساسا به اين خاطر که بايد سرمايه دارى کارش را بکند. و چون اينطور است طبقه سرمايه دار اين اختناق را مجبور است به تمام جامعه بسط بدهد. نمى شود فرض کنيد گفت فقط کارگران حق تشکل نداشته باشند ولى فرض کنيد کارمندان، دانشجويان، زنان و يا بقيه اقشار جامعه بتوانند تشکلهاى مستقل خودشان را داشته باشند. نمى شود گفت که طبقه کارگر حق ندارد روزنامه منتشر کند، ولى بقيه مى توانند. نمى شود گفت طبقه کارگر حق ندارد حزب درست کند، ولى بقيه مى توانند. براى اينکه طبقه کارگر را از تمام حقوق محروم کنند، مجبورند در اساس اين ديکتاتورى را بگسترند و اين حقوق را از همه جامعه سلب کنند. در زمان شاه قضيه همين بود، امروز هم همين است. حالا عکس اين را که نگاه کنيد، متوجه مى شويد که برعکسش هم کاملا صادق است. يعنى اگر حقوقى در جامعه شناخته شده است، و به همان حد هم که شناخته شده است، بخاطر اين است که طبقه کارگر قدم به ميدان گذاشته و مبارزه کرده و آن حقوق را به دست آورده است. اين حقوق را به هيچوجه در هيچ شرايطى طبقه سرمايه دار از بالا به کسى نمى دهد. حتى اگر در ايران رفرم از بالا شده، بخاطر اين است که در سطح جهانى طبقه کارگر جهانى اين نرمها و استانداردها را گذاشته و ديگر در هيچ گوشه دنيا نمى شود مثلا گفت که فرضا بيمه نبايد وجود داشته باشد، بيمه پوچ است! بيمه نمى خواهيم! يا فقط فرض کنيد مردان يا فقط سفيد پوستان بايد رأى بدهند. اينها بوده، همين شصت هفتاد سال پيش در خود غرب زنان حق رأى نداشتند و سياهان نه تنها حق رأى نداشتند بلکه بسيارى از حقوق ديگرى را هم نداشتند. در خود آمريکا اينطور بوده است. اگر اين حقوق امروز حاصل شده، بخاطر اينست که طبقه کارگر مدتها قبل از آن در مانيفست خودش اعلام کرده بوده که انسانها برابرند؛ و اعلام کرده بوده که هر انسانى در جامعه، هر شهروندى هيچ فرقى با شهروند ديگر ندارد. نه تنها از نظر حقوقى بلکه از نظر اقتصادى، از نظر موقعيت عينى اش در جامعه. وقتى مارکسى پيدا شد، کارگرانى، طبقه اى در تاريخ پيدا شد که اين پرچم را جلو گرفتند، آنوقت آنها الهام بخش سندى مى شوند مثل سند حقوق بشر! بدون مبارزه چپ سوسياليستها و کمونيستها، حتى از انقلاب کبير فرانسه بگيريد تا کمون پاريس، تا انقلاب اکتبر، اگر اين مبارزات نبود، آنوقت شما شاهد فرض کنيد اسنادى مثل بيانيه حقوق بشر هم نمى بوديد. شاهد همين حد از بيمه هاى اجتماعى، از بهداشت، از طب مجانى، از تحصيل مجانى، از جدائى مذهب از آموزش و پرورش و از دولت هم نمى بوديد. اين بخاطر مبارزه سوسياليستها، مبارزه چپ و مبارزات هر روزه طبقه کارگر هم به معنى اجتماعى اش، و هم مبارزه سياسى وحزبى طبقه کارگر است اگر امروز بشريتى به جاى مانده، و اگر در تاريخ جهانى در سده اخير مى شود به چيزى به اسم تمدن رجوع کرد. شما فقط مثال انقلاب اکتبر را در نظر بگيريد، بدون انقلاب اکتبر و بدون زمين لرزه اى که در جهان انداخت، بسيارى ازحقوق پايه مردم امروز وجود نميداشت. گرچه در نهايت انقلاب اکتبر به شکست کشيده شد، ولى نفس اينکه يک چنين انقلابى با پرچم سوسياليسم اتفاق افتاد، بسيارى از حقوق را در تمام جوامع تثبيت کرد. ديگر آنطورى که مثلا فرض کنيد قبل از انقلاب اکتبر بود، نمى توانست بورژوازى غرب بگويد که من بيمه نمى دهم، حقوق نمى دهم، حق رأى مال همه نيست، زنان بايد هميشه در آشپزخانه بمانند. اينها را نمى شد گفت، وقتى کشورى مثل شوروى در قانون اساسى اش بيشترين آزاديهاى که در تمام تاريخ بشر سابقه نداشته را به زنان داد. و همينطور بيمه هاى اجتماعى و حقوق اجتماعى و غيره را. اينها همه بطور عينى نشان مى دهد که مبارزه طبقه کارگر در سطح دنيا، آزادى، حتى همان آزادى به همان معنا که بورژوازى در انقلاب فرانسه گفت را، ميتواند متحقق کند. از نظر سياسى نيز اين مبارزه چپ، مبارزه کمونيستها، مبارزه سوسيالسيتها بوده که توقعات و انتظارات را بالا برده، نرمها و استانداردها را بالا برده. و اگر به چيزى بعنوان تمدن امروز مى توانيم اشاره کنيم، تاريخ اين تمدن، تاريخ مبارزه سوسياليستها، کارگران و چپها است.

مصطفى اسدپور: اجازه بدهيد از اين مبحث براى اينکه درک بهترى از زواياى مختلفش داشته باشيم، نقبى بزنيم به يک مشاهده ساده. طبقه کارگر، پتانسيل هايش، جامعه متعالى که آن مى تواند ايجاد کند و واقعيتهاى شوق آورى براى يک زندگى و آينده بهتر، يک جنبه قضيه است. از طرف ديگر همين طبقه کارگر مشغول مبارزاتى بسيار ساده، براى شندرغاز حقوق پرداخت نشده است، و خيلى از کارگران حتى به صندوقهاى رأى رفتند و شايد به خاتمى هم رأى دادند، اين چگونه است؟ براى اينکه به موضوع نزديک بشويم، اجازه بدهيد از اين سئوال شروع کنم. از ستمگرى جمهورى اسلامى زياد مى شود گفت. در محيطهاى کارگرى ديگر رنگ بالاتر از سياهى شده است. دستمزدهاى پرداخته نشده، حق و حقوق انسانى به رسميت شناخته نمى شود، اعتصاب که با سرکوب جواب مى گيرد، زندگى زير خط فقر، عدم ايمنى و خيلى ليست طولانى ترى مى شود گفت. چرا کارگران اينقدر عقب رانده شده اند؟

حميد تقوائى: دلايل مختلفى دارد. يک دليلش اين است که جمهورى اسلامى يک حکومت متعارف سرمايه دارى نيست. اين را بارها ما گفته ايم و در ادبياتمان وسيعا نشان داده ايم. جمهورى اسلامى رژيمى است که براى سرکوب يک انقلاب روى کار آمد و هيچ دستور و هيچ برنامه اقتصادى نداشت. در سيستم سرمايه دارى جهانى جاى نيافتاد و هنوز هم نيافتاده. و به اين معنى از همان روز اول با يک بحران عميق اقتصادى و سياسى روبرو بوده است. اين تأثيرات خيلى منفى داشته بر کل جامعه و بخصوص بر کارگران. مى شود اينطورى گفت که شما اگر شرايط بحران اقتصادى در جوامع غربى را مثلا فرض کنيد بطور پريوديک مى بينيد، هر چند سال يکبار سر بر مى کند، الان ٢٥ سال است در ايران اين بحران هست. يعنى آن فشارى که در بحرانهاى دوره اى اقتصادى بر کارگران در کشورهاى ديگرى مى آيد، ٢٥ سال است که مدام به طبقه کارگر ايران وارد آمده است. اين يک جنبه واقعيت است. جنبه ديگر البته اختناق سياه کاملا وحشيانه اى است که جمهورى اسلامى بر جامعه حاکم کرده است. مذهب و ارتجاع مذهبى را بر جامعه حاکم کرده است. کوچکترين حقى بخصوص به طبقه کارگر داده نمى شود. نه تنها رژيم رودررو کارگران را سرکوب ميکند، بلکه از طريق ارگانهاى سياه شبه کارگرى امثال شوراهاى اسلامى و خانه کارگر و غيره هم تمام کوشش خودش را بکار برده که طبقه کارگر را مهار و کنترل کند. عليرغم اينها و با وجود همه اينها طبقه کارگر يک لحظه از پا ننشسته. همانطور که خودتان در اول صحبت تان اشاره کرديد، مدام ما شاهد مبارزات و اعتصاب و رشد و گسترش روزافزون اين مبارزات و اعتصابات بوديم. اگر سئوال اين است که چرا اين مبارزات و اعتصابات به يک سطح عالى کشيده نمى شود و به يک انقلابى منجر نمى شود، اين را بايد متوجه بود که مکانيزمهاى مبارزه طبقه کارگر کاملا متفاوت است با مکانيزمهاى مبارزه اقشار ديگر جامعه. بعنوان نمونه دانشجويان که بنظر مى رسد يکى از فعالترين و پرتحرک ترين اقشار جامعه در اعتراض به جمهورى اسلامى هستند. دانشجو مى تواند مبارزه کند، مى تواند اعتصاب و تظاهرات کند و تمام بشود و فردا برود سر کلاسش. طبقه کارگر نمى تواند اين کار را بکند. طبقه کارگر زندگى اش و وجود فيزيکى و معيشت اش در گرو اين است. اعتصاب و مبارزه براى طبقه کارگر يک تيغ دولبه است. اگر موقعيت را درست نسنجد، و به درست وارد نشود، آنوقت معنى عکس مى دهد. چون اعتصاب و خواباندن کار فقط اينطور نيست که سرمايه دار را تحت فشار قرار بدهد. اين يک جنبه قضيه است. جنبه ديگر اين است که خود کارگر در دوره اعتصاب از دستمزد و از حقوقش محروم مى شود. هر چقدر اعتصاب طول بکشد، در واقع به هر دو فشار وارد مى آيد. بحث بر سر اين است که تناسب قوا بين اين دو طبقه چطور بايد باشد که اين اعتصاب قبل از اينکه خود اعتصاب کنندگان را به زانو در بياورد، کارفرماها و طبقه سرمايه دار را به زانو در بياورد. اين واقعيت نشان مى دهد که طبقه کارگر نمى تواند ماجراجويانه و يا حتى ماجراجويانه اسمش را نگذاريم، با آن دست باز و با آن خيال فارغى که شايد اکثر اقشار ديگر مى توانند به مبارزه پا بگذارند، به مبارزه بپردازد. بايد تمام اينها را بسنجد. اين سنجيده بودن و اين واقع بين بودن در مبارزه به معناى اين است که طبقه کارگر بايد متشکل باشد. بخصوص بايد در حزب خودش گرد بيايد و رهبرى واحد و سياسى داشته باشد. باز اقشار ديگر ممکن است آن نياز ضرورى را نداشته باشند. مى توانند بعنوان بخشى از جامعه اى که اعتراض مى کند، اعتراض بکنند و در نهايت کمپ چپ و يا راست را در مبارزاتشان انتخاب کنند. اما طبقه کارگر خودش محور و اساس و رهبر اين کمپ چپ است. بنابراين خودش بايد متحزب باشد. متشکل باشد و حزب خودش را داشته باشد. مى خواهم بگويم که پيش شرطهاى غليان و مبارزه طبقه کارگر در يک سطح سياسى و در يک سطحى که کل رژيم و نظام موجود را زير سئوال ببرد، درگير تشکل و رهبرى است، در حالى که در مورد طبقات ديگر در اين درجه اين امر صادق نيست.

مصطفى اسدپور: من اينجا مکثى مى خواهم بکنم در رابطه با جوابى که شما داديد. آيا واقعا سرکوب جمهورى اسلامى همه اين عقب نشينى را توضيح مى دهد؟ شما صحبت از يک انقلاب کرديد. در انقلاب ٥٧ کارگران سکانهاى قويى را داشتند. چرا رها کردند؟ آيا فقط سرکوب جمهورى اسلامى بود؟

حميد تقوائى: خود انقلاب ٥٧ را که در نظر بگيريد، اينطور نبود که طبقه کارگر از روز اول انقلاب در صف جلو باشد. شرايط انقلابى پيش آمد، موازنه قوا طورى شد که گفتم با توجه به همين موقعيت باصطلاح ويژه اى که طبقه کارگر در مبارزه دارد آن تناسب قوا طورى شد که طبقه کارگر قدم به ميدان گذاشت و بالاخره کارگران نفت با خواسته هاى کاملا سياسى به ميدان آمدند. شوراها درست شدند و در طى انقلاب شوراها حتى کنترل کارخانه ها را در خيلى از جاها به دست گرفتند. به اين معنى وارد قلمرو حاکميت شدند، حتى در سطح اقتصادى. اين اتفاقات افتاد، منتها اينها اتفاقاتى است که درست در اوج و بحبوحه انقلاب يعنى از اواخر سال ٥٦ شروع شد. حتى از اوايل ٥٧ تا اواسط ٥٧ به نقطه اوج خود رسيد. و بالاخره بعد از قيام بهمن و بعد از رفتن شاه ما شاهد رشد بسيار تصاعدى و وسيعتر تشکلها و مبارزات طبقه کارگر بوديم. جمهورى اسلامى تا مدتها درگير بود. مبارزات کارگران بيکار را داشتيم. تحصن کارگران بيکار مقابل وزارت کار در همان سال ٥٧ و ٥٨ بود اگر اشتباه نکنم. بعد مبارزه کارگران بيکار اصفهان بود. تشکل شوراهاى گيلان بود. شوراهاى شرق تهران بود. اين نوع مبارزات و اين نوع تشکلها تعرضى بودند، پيش مى آمدند. کاملا روشن شده بود که جمهورى اسلامى ديگر به اين خواستهاى طبقه کارگر جواب نمى دهد و کارگران پيش مى رفتند. کارگر همان موقع شکست خورد، همان موقع ضربه خورد، شوراهايش و مبارزه اش ضربه خورد، که کل انقلاب ضربه خورد، يعنى بعد از ٣٠ خرداد ٦٠. آن مقطعى بود که جمهورى اسلامى شمشير کشيد، رودروى مردم ايستاد و سرکوب کرد، وسيعا سرکوب کرد. در کردستان، در دانشگاه ها، در شهرها کارگران را و در کارخانه ها و در همه جا. بعد از آن بود که اعلام شد شورا پورا ماليده، اعلام شد که شورايى در کار نيست و بعد کم کم شوراهاى اسلامى، کاملا تشکلهاى ارتجاعى را بعنوان شورا سعى کردند به طبقه کارگر بقبولانند. و به اين ترتيب پيش آمد. اگر به تاريخ انقلاب رجوع کنيد، آنچه را که اشاره کرديد، طبقه کارگرى که در آن انقلاب به آن قدرت رسيد، به عقب رانده شد به همين دليل ساده که انقلاب را به شکست کشاندند. وقتى بورژوازى انقلاب را شکست داد ديگر رحم نمى کند. بر مى گردد و تيغ مى کشد و مى زند. اعدام مى کند هزار هزار و صدها هزار، کارى که جمهورى اسلامى کرد. در اين اعدامى ها قشر وسيعى از رهبران و پيشروان جنبش کارگرى به زندان افتادند و جان خود را از دست داند، از بين رفتند. يک قشر، قشر وسيعى از کمونيستها، از کارگران چپ، از رهبران عملى طبقه کارگر، و پيشروان کارگرى را جمهورى اسلامى نابود کرد. انقلاب را به خون کشيد. جنبش کارگرى و شوراها را به خون کشيد. بر اين اساس تنها توانست که کنترل کند و توانست که حاکميت خود را ادامه بدهد. در يک سطح جواب من به شما اين است که بله کوبيدند، زدند، کشتند و اجازه نداند که آن طبقه کارگر آن وزنه و قدرت را در جامعه داشته باشد.

عامل مهم ديگر ديگر آن بود که کارگران از حزب خود محروم بودند. اگر طبقه کارگر در آن موقع حزب خود را داشت، آنطورى که حزب ما هست امروز، اگر چنين حزبى آن روز مى بود، انقلاب اصولا به شکست کشيده نميشد. حتى در شرايط شکست هم اين درجه عقب نشينى اجبارى نبود. طبقه کارگر محکوم به اين نبود که به اين وضع دچار بشود. منتها متأسفانه آن شرايط وجود نداشت و طبقه کارگر پراکنده و غير متحزب را، بورژوازى با دست بازتر و بطرز وحشيانه ترى مى کوبد و همين کار را در ايران کرد.

مصطفى اسدپور: اگر بياد بياوريم، کم نبودند کارگرانى که پشت خمينى صف کشيدند و براى آن هورا کشيدند. از بخشهاى متشکلش حتى، توهماتى که به خود خمينى و اين رژيم جمهورى اسلامى داشتند. اين چه نقشى بازى مى کرد در عقب نشينى اى که فعلا دارند با آن دست و پنجه نرم مى کنند؟

حميد تقوائى: اين در اوايل انقلاب تا قبل از به قدرت رسيدن جمهورى اسلامى يک فاکتور اساسى بود. نه تنها کارگران ايران بلکه بخش عظيمى از جامعه ايران اين توهم را داشت و فکر ميکرد که جمهورى اسلامى واقعا مى آيد که رهائى و آزادى و برابرى و غيره را بياورد. بخش اعظم جامعه اين توهم را داشت و کارگران هم داشتند. باز من اشاره مى کنم عامل پايه اى و اصلى اين وضعيت، اگر بخواهيد عميق ببينيد، همان عدم وجود برنامه سوسياليستى و حزب کمونيست در آن دوره است. حزبى که بتواند از همان آغاز انقلاب و پيش از آن، مدتها قبل از بقدرت رسيدن خمينى و جريان اسلامى حقيقت را جلوى چشم کارگران و مردم قرار بدهد، ماهيت اينها را رو کند و اينها را بعنوان عناصر و يک جريان کاملا ضدانقلابى به مردم بشناساند. اين وجود نداشت و در نتيجه اين توهم در ميان کارگران و در ميان جامعه هم بود. ولى بعد از بقدرت رسيدن جمهورى اسلامى، وقتى نزديک مى شويم به مقطع سال ٦٠ و ٣٠ خرداد مى بينيم ديگر اين توهم بيشتر رنگ مى بازد و جايى ندارد و بخش وسيعى از کارگران و از مردم به سرعت متوجه مى شوند که اين رژيم رژيم آنها نيست و اين رژيم تازه روى کار آمده، ربطى به خواسته ها و اهداف انقلابى که آنها برايش جنگيدند ندارد. اين را دانشجويان بسرعت مى فهمند، زنان مى فهمند و کارگران مى فهمند. اينکه تمام طبقه کارگر، توده عظيم طبقه کارگر هنوز متوجه نيست، اين کاملا طبيعى است. ممکن است در يک انقلاب کاملا چپ و سوسياليستى هم بالاخره تمام کارگران و يا حتى هشتاد نود درصد کارگران نتوانيد بگوئيد که همگى سوسياليست هستند و متوجه هستند و آگاهانه به مبارزه پيوستند. ولى در هرحال آن بخش فعال و پيشرو، آن موتور محرکه طبقه کارگر، آن بخشى که بهر طرف بپيچد، بدنه طبقه کارگر هم به آن طرف خواهد پيچيد، آن بخش بسرعت متوجه شد که اين جمهورى اسلامى ربطى به کارگران و خواسته هاى کارگران ندارد. ربطى به آزادى و برابرى ندارد. و به همين خاطر هم بسرعت در مقابل جمهورى اسلامى قرار گرفت و آن وضعى پيش آمد که بالاخره در ٣٠ خرداد شاهدش بوديم.

مصطفى اسدپور: حميد تقوائى اجازه بدهيد من کماکان روى مشاهده ساده خودم باقى بمانم و در همان خط ادامه بدهم. سوالى که من مى خواهم مطرح کنم، از طرف مخالفين حزب، از طرف مخالفين کل اين ايده مسئله طبقه کارگر و چشم اندازهائى که کارگر مى تواند در مقابل جامعه قرار بدهد، با طعنه و نيش مطرح مى شود و آن هم اين است که در حاليکه در سطح جامعه ما شاهد اين هستيم که اقشار ديگر غيرکارگر شعارهاى سياسى بسيار جلوترى را مطرح کرده اند، مرگ بر جمهورى اسلامى، آزادى زندانيان سياسى، آزادى بيان و روزنامه ها و غيره و حتى مسئله زنان در حالى که ما طبقه کارگر را مى بينيم که در کارخانه هاى خودشان در بهترين حالت مشغول مبارزه بر سر دستمزدهاى مربوطه شان و بر سر خواسته هاى محدود خودشان هستند. اين واقعيت را شما چطورى توضيح مى دهيد؟

حميد تقوائى: به نظر من اين واقعيتى استثنائى نيست. اينکه در ايران اختناق است، طبقه کارگر را به شکست کشانده اند، و آن ضعفهاى تاريخى آنها همه بر سر جاى خودش. ولى حتى در کشورهائى که اين واقعيتها هم نيست، شما کم نمى بينيد که چنين وضعى پيش بيايد. منتها يک نکته را اجازه بدهيد اول اينجا روشن کنيم. اينکه در سطح جامعه دارد براى آزادى زندانيان سياسى، آزاديهاى بى قيد و شرط و غيره مبارزه ميشود، و حتى در مبارزات دانشجويان و دور اخير مبارزه دانشجوئى، شاهد مبارزه عليه مجازات اعدام و براى لغو مجازات اعدام بوديم، سئوال من اين است که اين شعارها و اين خواستها را چه کسى در سطح جامعه مطرح کرده؟ و چه کسى اينها را توده گيرش کرده؟ حتى همين شعار ساده جدائى مذهب از دولت که ظاهرا امروز همه قبول دارند و دارند برايش مبارزه مى کنند. و حتى بخشى از دوخرداديها دارند بهش مى پردازند، چه کسى، چه طبقه اى، چه نيروئى اين شعار را به جامعه آورده است؟ طبقه کارگر! طبقه کارگر از طريق حزب سياسى اش جامعه را به چپ سوق داده! اين طبقه کارگر همانطور که گفتم يک معنى اجتماعى و فيزيکى دارد، يعنى کارگران و يک معنى سياسى و ايدئولوژيک و تاريخى دارد، يعنى سوسياليسم. يعنى آزادى بى قيد و شرط. يعنى لغو مجازات اعدام. يعنى جدائى مذهب از دولت. امروز کارگران هستند، اين حزب کمونيست کارگرى است که اين شعارها را نه تنها امروز، بلکه ٢٥ سال است در جامعه مى برد و امروز ما شاهد توده گير شدنش هستيم. پس اين نوع مخالفين که بقول شما مى خواهند با طعنه بگويند از کارگر خبرى نيست و همه مشغول مبارزه هستند بجز کارگران، فراموش مى کنند که اين مبارزه خودش تحت تأثير مبارزه چپ، تحت تأثير پرچم چپ و در نهايت پرچم طبقه کارگر هست. پرچمى که تاريخا در سراسر دنيا و در ايران از انقلاب ٥٧ کارگران بلند کردند. آن دوره که ما بحث آزادى بى قيد و شرط را مى گفتيم، کسى در جامعه قبول نمى کرد. فقط رژيم مخالف آن نبود. خيلى از نيروهاى ديگر قيد و شرط رويش مى گذاشتند. حتى آنهائى که خودشان را آزاديخواه مى دانستند، معتقد نبودند. آزادى و برابرى کامل زن را معتقد نبودند! مى گفتند حجاب بالاخره بخشى از فرهنگ خودمان است. با اولين اعتصاب و تظاهرات زنان عليه حجاب موافق نبودند. آنرا محکوم مى کردند و يا بهرحال از آن حمايت نميکردند. با اين بهانه که اين مبارزه زنان انقلابى نيست! اکنون وقت مبارزه با آمريکا است و نبايد وارد اين عرصه ها شد و هزار بحث ديگر که فکر مى کنم کسانى مثل من و شما و هم نسل هاى ما کاملا يادشان هست. نيروئى که ايستاد و گفت که بدون قيد و شرط از آزادى زن، از آزادى بيان، از لغو مجازات اعدام، از برابرى، از حقوق انسانى در هر سطحى بايد دفاع کرد، جنبش ما، جنبش مارکسيسم انقلابى و در ادامه آن حزب کمونيست کارگرى بود! اين يعنى سوسياليسم، اين يعنى هدف طبقه کارگر، خط طبقه کارگر و وزن طبقه کارگر در سياست. اين يک جنبه. پس بايد اين روشن باشد که وقتى اقشار ديگر مبارزه مى کنند، مبارزه ابتدا بساکن خود آن اقشار نيست. مبارزه اى است تحت ايده هاى انقلابى و راديکال طبقه کارگر که موقعى که اتفاقا اقشار ديگر مبارزه نميکردند، و بسيارى از آنها متوهم بودند، اين ايده ها را چپ در جامعه و حزب ما در جامعه پرچمش را بلند کرد و امروز خيلى از اين ايده ها مى بينيد خوشبختانه پذيرفته شده، و سراسرى شده است.

نکته دوم اينکه طبقه کارگر مدام درگير مبارزه خودش است، گفتم که اين مبارزه اختيارى نيست. معلوم است طبقه کارگر درگير مبارزه خودش است. در اينکه مبارزه طبقه کارگر هم بايد سياسى بشود هيچ شکى نيست. ولى اين نبايد موجب اين باشد که به چشم تحقير به مبارزات امروزه طبقه کارگر نگاه بشود و بگويند که اينها مشغول دستمزد خودشان هستند! معلوم است که کارگران درگير براى دستمزد خودشان هستند. چون درست که بخش عظيمى از جامعه زير خط فقر زندگى ميکنند، ولى ديگر معيشتشان را گرو نگرفته اند و حقوق شش ماه و يکسالشان را عقب نيانداخته اند. طبقه کارگر زندگى روزمره اش درگير اين مبارزه است. اين واقعيتى است که در بخش اول بحثم اشاره کردم. گفتم که فقط هم ايران نيست، در سراسر جهان طبقه کارگر وجودش درگير مبارزه هر روزه اش است. در ايران به طريق اولى و به طرز برجسته و کاملا مستقيمى اين واقعيت معنى پيدا مى کند. يعنى اگر يک روز طبقه کارگر مبارزه نکند، زندگى خود و خانواده اش زير سئوال است و بقا فيزيکى اش زير سئوال است. مبارزه هر روزه طبقه کارگر، بخاطر فشار کمرشکن اين بى حقوقى هر روزه است که به او تحميل مى شود. در اقشار ديگر جامعه اين را نمى بينيد. بنابراين اقشار ديگر جامعه مخيرند که به خيابان بيايند، اعتراضى بکنند و شعارهاى تند بدهند و برگردند سرکار و زندگى شان. طبقه کارگر اين اختيار را ندارد. نمى تواند بيايد خيابان شعارهاى تند بدهد و برگردد سر کار و زندگى اش. او براى کار و زندگى هر روزه اش دارد مبارزه مى کند. وقتى وارد عرصه مبارزه سياسى مى شود و شعارهاى تند مى دهد که بداند بقائش و زندگى هر روزه اش زير سئوال نرفته است. اينها را بايد در نظر بگيريم، اينکه طبقه کارگر مبارزه اش سبک ديگرى است، مکانيزمهاى مبارزه اش جور ديگرى است، و قابل مقايسه به يک معنا نيست. اين قياس مع الفارقى است که بگوئيم دانشجويان هر روز در خيابان اند و دارند براى آزادى مبارزه مى کنند، ولى طبقه کارگر ساکت نشسته است! طبقه کارگر ساکت ننشسته. او هم مشغول مبارزه خودش است، ولى مبارزه اى که هر روزه بهش تحميل شده و بايد اين مبارزه را به پيش ببرد. تمام سئوال اينجاست که طبقه کارگر بايد به عرصه مبارزه سياسى بيايد. اين کاملا درست است. بايد پرچم سياسى را بلند کند! پرچم سياستها و آرمان خودش، سوسياليسم، را بلند کند. و به اين منظور بايد عملا و در صف اول همه تظاهراتها و مبارزات عليه جمهورى اسلامى و عليه نظم موجود باشد. در شرايط انقلابى ما شاهد اين بيشتر خواهيم بود، ولى مسئله اين است که از امروز بايد طبقه کارگر به اين سمت حرکت بکند. اين کارى است که حزب ما دارد مى کند و تمام نيروى خودش را دارد هر روزه صرف اين مى کند که اين امر به تحقق بپيوندد. و اين هم همانطورى که گفتم در گرو تحزب و تشکل وسيعتر طبقه کارگر و اعمال رهبرى طبقه کارگر در يک سطح اجتماعى است.

مصطفى اسدپور: سئوال بعدى من. شما، حزب کمونيست کارگرى ايران، که پاى انقلاب در تحولات آيند سياسى ايران هستيد، با مشاهده اين وضعيتى که اکنون در سطح جامعه براى کارگران وجود دارد، دلمشغوليهاى شما، براى طبقه کارگر و کارگران چيست؟

حميد تقوائى: اگر خيلى خلاصه بخواهم بگويم، تشکل و اتحاد است. تشکل به اين معنى که طبقه کارگر بايد در سطوح مختلفى متشکل بشود. حزب ما هميشه مجمع عمومى و شوراها را محور اين تشکل دانسته و هميشه اين پرچم را در دست داشته و مى خواهد طبقه کارگر را در اين تجمعها، در اين نوع تشکلها متشکل کند. از اتحاد منظورم اين است که طبقه کارگر بايد به دنبال يک سياست، يک هدف و يک برنامه باشد؛ چه در مبارزات اقتصادى و چه بخصوص در مبارزه سياسى. بدون اتحاد و تشکل، طبقه کارگر وزنه چندانى در انقلاب هم نخواهد داشت. و اگر هم داشته باشد مثل انقلاب ٥٧ به ثمر نخواهد رسيد، نتيجه نخواهد داد. در يک سطح حزبى و سياسى اش اين تشکل امروز خوشبختانه به دست آمده است. يعنى تشکل حزب کمونيست کارگرى ايران. ولى در يک سطح توده اى و اجتماعى، در سطح تشکلهاى توده اى کارگرى، يعنى مجامع عمومى و شوراها هنوز اين تشکلها در يک سطح عمومى بدست نيامده و تثبيت نشده است. بايد طبقه کارگر ايران متشکل بشود. اگر کسى بمن بگويد: ضعف اصلى طبقه کارگر در چى است؟ به همين اشاره خواهم کرد. تشکل! منظورم صرفا تشکل براى شرايط انقلابى، براى انقلاب نيست. تشکل براى مبارزه هر روزه اش. براى مبارزه اقتصادى که هر روز درگير آن است. براى اينکه بتواند واقعا به يک وزنه اى در ايران چه در سطح مبارزه اقتصادى در فشار آوردن به جمهورى اسلامى براى عقب راندنش و چه در سطح سياسى اش براى سرنگون کردن جمهورى اسلامى تبديل بشود، در هر دو اين سطوح، تشکل تعيين کننده است و اساسى است. اين حلقه اى است که مدتهاست حزب ما در دست دارد و مى خواهد اين نقطه ضعف را با تشکيل مجامع عمومى و شوراها راه حل درستى به آن بدهد و حلش بکند.

مصطفى اسدپور: من اينجا سئوالى به ذهنم خطور مى کند. اجازه بدهيد آنرا مطرح کنم. تشکل را شما مطرح کرديد که مى تواند يک پروسه طولانى باشد که برآمدها و بالا و پائين خودش را دارد و در عين حال حزب يک برنامه سياسى عاجل و فورى براى سرنگونى جمهورى اسلامى همين امروز دارد! اين دوتا چگونه با هم منطبق مى شوند؟

حميد تقوائى: تشکل يک پروسه طولانى و لزوما پر پيچ و خمى نيست. همين امروز در مبارزات مختلف کارگرى مجمع عمومى ميشود. بايد اين تشکلها را منظم و پايدار کرد. شورا هم تشکل شناخته شده و مطلوبى در ميان توده کارگران است. اينرا هم بايد در نظر داشت که مسلما در شرايط انقلابى تشکلها سريعتر شکل ميگيرند. همانطور که گفتيد، در برنامه حزب ما سرنگونى جمهورى اسلامى هست و به ميدان کشاندن طبقه کارگر و بخش هرچه وسيعترى از جامعه براى سرنگونى. هر چه بنظرم به اين شرايط نزديکتر بشويم و هر چه بندهاى اختناق سست تر بشوند، به همان درجه تشکل کارگران سريع تر و زودتر دست ميدهد. هميشه اينطورى بوده است. اين که در شرايط آرام و يا نسبتا آرام اجتماعى، در شرايطى که از انقلاب و شرايط انقلابى نمى شود صحبت کرد، کارها کند پيش مى رود، قدم بقدم پيش مى رود و طول مى کشد، اين نبايد مدل و الگوئى باشد که فکر کنيم هميشه اينطور خواهد بود. آن جهش به جلوئى که طبقه کارگر ايران در سال ٥٧ کرد، در تمام ده بيست سال دوره حکومت ديکتاتورى شاه نکرده بود. و براى هر قشرى فکر مى کنم همينطور است. انقلاب تسريع مى کند، و به تحولات بطئى و کند سياسى و اجتماعى شتاب ميبخشد. انقلاب بگفته مارکس در يک روز کارى را مى کند که شايد در شرايط عادى در ده سال انجام مى شود. بهمين درجه هرچه به شرايط انقلابى نزديکتر مى شويم، اين اتفاق بيشتر مى افتد. در دوران شاه هم نه اثرى از تحزب بود، نه تشکل در هيچ سطحى. ولى ما ديديم در عرض شش ماه انواع تشکل حزبى و توده اى در کارخانه ها، نه فقط کارخانه، در دانشگاه در ادارات، شوراها تقريبا همه جا بودند. در تمام سطوح متشکل شدند و انواع احزاب و نيروهاى سياسى پا به ميدان گذاشتند. اين انقلاب و نيرو انقلاب بود که شتاب بخشيد. وقتى من به تشکل طبقه کارگر اشاره ميکنم، فکر نمى کنم که قرار است با همين شتاب و يا سرعت عادى که در اين ٢٥ ساله ما گام بگام جلو آمديم و يا طبقه کارگر متشکل شده و پيش آمده، قرارست با همين نرخ رشد حرکت کنيم! اينطور نيست! شرايط عوض مى شود. شرايط انقلابى بوجود مى آيد که در آن شرايط طبقه کارگر و اقشار وسيع مردم به سرعت متشکل خواهند شد و به سرعت به ميدان خواهند آمد. تمام کار ما اين است که از همين امروز فعالانه دست اندر کار سازماندادن کارگران در مجامع عمومى و هر جا ممکن باشد در شوراها بشويم و با زمينه آماده باستقبال انقلاب برويم. بعبارت ديگر شرايط انقلابى و انقلاب را سازمان بدهيم و جلو بياندازيم. پيش شرطهايش را فراهم و تدارک ببينيم. اين کارى است که باز در سطح مبارزه سياسى و اقتصادى حزب ما هر روزه دارد انجام مى دهد.

مصطفى اسدپور: سئوال بعدى من مى خواهم به اينجا برسم که از واقعيت فعلى که شما گفتيد تشکل قوى و سراسرى کارگرى وجود ندارد، مسئله وضع اقتصادى آنها به اين وضع است، تا آن مرحله اى که کارگر مى تواند ستون فقرات يک حرکت انقلابى بر عليه جمهورى اسلامى باشد، اين چطور پر خواهد شد؟ ولى براى اينکه به اين سئوال نزديک بشويم، اجازه بدهيد من از سر کنجکاوى يک سوال ديگر مطرح کنم و آن هم اين است که مايلم بدانم، ديالوگ بين شما و يک فعال فرضى عملى کارگرى در محل چگونه است؟ چى است؟ و بر سر چه دور مى زند؟

حميد تقوائى: من اگر با يک فعال محلى در کارخانه صحبت کنم، قبل از هر چيز اين را مى گويم که ارتباطاتش با کسانى مثل خودش چقدر است؟ مى گويم اينها را جمع کند. مى گويم که بايد شما يک محفلى از کارگران و رهبران عملى و پيشروان درست کنيد. اين محافل وجود دارند. همين الان هستند. و طبقه کارگر به اين معنى هيچوقت پراکنده به معنى اتميزه و فردى قضيه نبوده. محافلش را داشته. ولى بهر حال اولين بحث من اين است که اين محافلى که شما داريد و يا اگر نداريد و مى توانيد درست کنيد، اينها کدامها هستند. اول بايد کسانى که مثل شما فکر مى کنند، کسانى که دست اندر کار مبارزه کارگرى اند و رهبر عملى مبارزه کارگرى اند، اينها بايد دور هم جمع شوند. در روابط اجتماعى و طبيعى شان، در مناسباتى که کارگران پيشرو هميشه با هم دارند. حتى نه در يک کارخانه، بلکه در سطح يک صنعت، در سطح يک رشته، در سطح حتى سراسرى، اينها هميشه با هم مرتبطند. من اول سعى مى کنم اين ارتباطات را اگر فعال نيستند، فعال کنم و يا اگر فعال هستند، مضمون و سياست چپ را در آنها تضمين کنم. اين ما را مى رساند به نکته دوم. اينکه من مى خواهم اين فعالين و رهبران عملى جنبش کارگرى آگاهانه سوسياليست باشند. خودشان را سوسياليست بدانند و براى اهداف سوسياليستى مبارزه کنند. يک سوسياليست است که مى تواند حتى مبارزه روزمره کارگران را بر سر حتى دستمزدهايشان به درست و عميق و واقع بينانه رهبرى کند و به نتيجه برساند. سنديکاليسم در تمام دنيا نشان داده اين کار را نمى تواند بکند؛ اگر بخواهيم مثالى بزنيم از گرايشات ديگر در جنبش کارگرى که سنديکاليسم هميشه يکى از قويترين آنهاست. نمى تواند اينکار را بکند و در ايران بخصوص نمى تواند اين کار را بکند. چون در ايران هر مسئله اى وسيعا، سريعا سياسى است و سياسى مى شود. به يک معنا مى شود گفت که بحران اقتصادى ايران زيربناى سياسى دارد و ناشى از رژيمى است که در ايران حاکم است. همين واقعيات را نگاه کنيد، مى بينيد سوسياليست بودن و جمع کردن کارگران سوسياليست، در قدم اول نقش تعيين کننده اى خواهد داشت. در قدم بعد بحث من اين خواهد بود که در آن کارخانه معين و در اين رشته معين با توجه به آن شرايط قدمهاى تشکيل مجمع عمومى در آن کارخانه چى است؟ اينها را بايد به پيش برداشت. مبارزه طبقه کارگر را که نگاه کنيد، دو سطح دارد. يکى تظاهراتها، آکسيونها و آنچيزى که قابل مشاهده است. بالاخره مى توانيم من و شما هم ببينم و جا و بيجا در اخبار هم منعکس مى شود و عملا حزب ما هم به اين اعتراضات برخورد مى کند، رهنمود مى دهد، اعلاميه در حمايت آن مى دهد و غيره. اين يک سطح است. يک سطح ديگر آن مبارزه دائم، آن فعل و انفعالات دائمى است که در جنبش کارگرى هميشه وجود دارد و اين را کسى به آن صورت نمى بيند. برجسته نيست. ولى اين آن پيش شرط و زمينه ساز آن اعتصابات و آن تظاهراتهاست. اينطورى نيست که تظاهراتها و اعتصابات کارگرى يکهو ميجوشد و بالا مى آيد و بعد مى خوابد و بعد باز از زمين بکرى مى جوشد. اينطور نيست. اين زمين بکر پر از شبکه، ارتباطات، محافل کارگرى، ارتباطات رهبران جنبش کارگرى با يکديگر و با توده کارگر و غيره است. اين شبکه است که بايد منسجم تر بشود، قوى تر بشود و برود پاى تشکيل مجمع عمومى. مجمع عمومى را حول يک اعتصاب و يک مبارزه فقط نبايد ديد و بوجود آورد. بلکه بايد مجمع عمومى را بعنوان يک تشکل پايدار و هميشگى و منظم کارگرى، پايه اش را گذاشت و بوجود آورد. بنظرم اين امکان دارد، ميشود خيلى جاها بوجود آورد و کارگران و رهبران عملى اش بايد بروند پايش. اولين صحبت من با آن دوست کارگر فرضى که شما به آن اشاره کرديد، اين خواهد بود که، عملا چه موانعى را بايد برداشت و در آن رشته و يا کارخانه معين مجمع عمومى تشکيل بشود. و اين رهبران چپ کارگرى، پيشرو کارگرى، رهبر عملى کارگرى که دور هم جمع شدند در محافلشان، چه بايد بکنند که هرچه زودتر اين مجمع عمومى بوجود بيايد. اينها اولين رهنمودهائى است که من با آن دوست کارگر در ميان خواهم گذاشت.

مصطفى اسدپور: اگر من اينطور مطرح کنم که از صحبت شما اين برداشت را کردم که تعداد هرچه بيشترى از اعتراضات موجود، بطور متشکل و با اتکا به مجمع عمومى وجود داشته باشد، فاصله بين وضع امروز طبقه کارگر و يک ستون فقرات انقلاب فردا بکنم، شما فکر مى کنيد من چه اشتباهى کرده ام؟

حميد تقوائى: اين يکى از قدمهاى تعيين کننده حتما هست. به همان درجه که طبقه کارگر متشکل باشد و به همان درجه که طبقه کارگر مجمع عمومى هاى خودش را بطور منظم بتواند بوجود بياورد، بهمان درجه هم وزنه اش در کل سياست ايران سنگينتر خواهد شد و غيرقابل صرفنظر کردن خواهد بود. طبقه کارگر پراکنده را، گفتم پراکندگى هم با آن تبصره که گفتم، بهرحال هيچوقت طبقه کارگر پراکنده بعنوان احاد کارگرى نيست. بالاخره آن محافل و روابط طبيعى و شبکه هاى کارگرى هميشه وجود دارند. ولى پراکنده به اين معنى که يک تشکل علنى اعلام شده اى مثل مجمع عمومى در کارخانه داشته باشد؛ و اين مجمع عمومى واقعا همه کارگران را درون خودش گرد بياورد و ارگان حق طلبى کارگر در مبارزات روزمره اش و در نهايت ارگان مبارزه سياسى طبقه کارگر باشد، به اين عنوان طبقه کارگر پراکنده است و به همان درجه که به اين پراکندگى جواب بدهيد، آنوقت ما ثقل و وزنه بيشترى به طبقه کارگر در تحولات سياسى ايران داده ايم.

مصطفى اسدپور: سئوال بعدى من مى خواهم مقدارى تخصصى تر بپردازيم. چطور مى شود از انقلاب و کارگر حرف زد و به اين شعار فکر نکرد؛ "کارگر نفت ما رهبر سر سخت ما"! اطلاعيه هاى متعددى در برآمدها و خيزشهاى توده اى که در ايران بوده است از حزب کمونيست کارگرى منتشر شده، بارها که خطاب به کارگران نفت که به ميدان بيايند. اين سئوالات متعددى را برانگيخته. از خود کارگران نفت چه خبر؟ خبرهائى که از آنجا مى رسد اين است که تعداد زيادى از رهبران قبلى يا اخراج شده اند و يا دستگير شده اند. موقعيت کارگر نفت موقعيت قبلى نيست. مسئله ديگر اينست که سرکوب جمهورى اسلامى به شدت گسترده و با معمارى مينياتورى جريان دارد. و مسئله ديگرى که مطرح مى شود اين است که کارگران نفت تطميع شده اند! حتى اين مطرح شده است. شما فکر مى کنيد وقع اين شعار و اين اصرار و جايگاه اين کارگران الان چطورى است و چرا نيستند؟

حميد تقوائى: جدا از دلايل عمومى ترى که قبلا سر مکانيزمهاى مبارزه طبقه کارگر گفتم، در مورد کارگران نفت يک شرايط ويژه اى است. اين کاملا بنظرم درست است که همانقدرى که تمام جامعه در انقلاب قبل متوجه اهميت و قدرت کارگران صنعت نفت در مبارزه شد، رژيم ضدانقلابى جمهورى اسلامى هم که روى کار آمد، خوب متوجه اين شد. و توجه ويژه اى مبذول کرد. حتى مى شود تصور کرد که حتى اگر انقلاب شکست مى خورد به اين معنا که شاه نمى رفت و مى ماند، حتما حکومت شاه بعد از اينکه آن بحران انقلابى ٥٧ را از سر گذرانده بود هم باز توجه ويژه اى به کارگران نفت مى کرد و متوجه مى شد که اين پاشنه آشيل و حلقه ضعيف حکومت سرمايه در ايران است و بايد فکرى بکند. حالا در سطح اختناق، سرکوب و يا در سطح توهم پراکنى و حتى سطح تطميع که شما به آن اشاره کرديد. همه اينها، ترفندها و سياستهاى مختلفى است که بکار مى برد و رژيم اينها را به کار برده است. ولى من هنوز اينکه کارگر نفت به ميدان نمى آيد را با اينها توضيح نمى دهم! اگر فراموش نکنيم کارگران صنعت نفت در انقلاب ٥٧ که بميدان آمد خواسته هاى خودش را مطرح نکرد! بحث قطع نفت به اسرائيل و آفريقاى جنوبى، آن موقع يکى از خواسته هايش بود. که هيچ ربطى به حتى وضعيت سياسى در ايران مستقيما پيدا نکرد. خواسته هائى کاملا انترناسيوناليستى و بين المللى بودند که نفتگران در خواسته هايش گنجانده بودند. به نظر من اين کاملا ممکن است بتوانند در يک شرايطى که هنوز از انقلاب دوريم، هنوز به انقلاب نزديک نشده ايم و يا هنوز انقلابى در کار نيست، ممکن است بتوانند بخشى از طبقه کارگر را تحت منگنه و فشارهاى ويژه قرار بدهند که درباره کارگران صنعت نفت اين کار را کرده اند. سعى کنند که پراکنده بمانند. سعى کنند اجازه ندهند هيچگونه عرض اندامى بکند. ممکن است تا مدتى بشود اين کار را کرد. ولى در نهايت مبارزه طبقه کارگر، هر بخش از طبقه کارگر ناشى از فشارها و ناشى از وضعيت اجتماعى است. بالاخره نمى شود در جهنمى مثل جمهورى اسلامى زندگى کرد و بى تفاوت بود، تأثير نپذيرفت و از آن فشار مستثنى بود. هيچ بخشى از جامعه از فشار و اختناقى که جمهورى اسلامى بوجود آورده مستثنى نيست. کارگران نفت بيشتر از همه متوجه اين هستند و تحت اين فشار قرار دارند. مى خواهم بگويم که مبارزه طبقه کارگر، هر بخشى از کارگران، ناشى از وضعيت اجتماعى و زندگى شان در جامعه اختناق زده ايران است. اين وضعيت است که بطور عينى و واقعى مايه و زمينه مبارزه کارگران است. در مورد کارگران نفت هم دقيقا همينطور هست. من فکر مى کنم که وقتى بندهاى سرکوب شل بشود و به اندازه اى که ما به شرايط انقلابى نزديک بشويم، متوجه خواهيم شد که کارگران نفت مثل بقيه بخشهاى طبقه کارگر اين قيد و بندها را بدور خواهند انداخت و وارد عرصه مبارزه سياسى خواهد شد. باز ما شاهد اين خواهيم بود که در پلاتفرم و خواسته هاى طبقه کارگر خواسته هائى نوشته شده که کاملا سياسى است؛ و نه تنها کاملا سياسى بلکه انترناسيوناليستى و نه تنها عليه جمهورى اسلامى است؛ بلکه عليه نظم نوين جهانى است. در اين دوره مى شود کاملا اين را پيش بينى کرد که طبقه کارگر عليه اين نظم نوين اختناق زده اى که آمريکا دارد در دنيا بوجود مى آورد، بلند خواهد شد. اجازه بدهيد که اکنون بحث به اينجا کشيد، اين نکته را هم بگويم که انقلاب آتى ايران بنظر من با توجه به نقش و وزنه اى که بخصوص طبقه کارگر در ايران خواهد داشت فقط انقلابى محلى و در ماهيت و اساس خودش، فقط عليه جمهورى اسلامى نخواهد بود. بلکه انقلابى است که تمام بشريت متمدن و آزاديخواه جهان را متوجه اين خواهد کرد که بايد در مقابل نظم نوين جهانى بايستد و در مقابل اين وضعيتى که در کل دنيا، وضعيتى عقب مانده و ارتجاعى که در کل دنيا برقرار کرده اند، بايد بلند بشود و اين نويد را انقلاب ايران و طبقه کارگر ايران خواهد داد. فکر مى کنم که انقلاب آتى ايران، نقش طبقه کارگر، کارگران نفت بويژه در آن نقشى پايه اى تر و اساسى تر است، حتى از فقط انداختن و سرنگون کردن جمهورى اسلامى.

مصطفى اسدپور: يک سئوالى دارم که کمى متفاوت است. از کارگر و کارگران فاصله بگيريم. بحث بر سر اين بود که کارگران ستون فقرات و رهبر انقلاب و همينطور مى توانند رهبرى چپ يک حرکت انقلابى را بر عليه جمهورى اسلامى داشته باشند. اگر مثلا يک دانشجو فکر بکند، يا اقشار خارج از طبقه کارگر؛ وقتى به توضيح شما گوش مى دهد، اين انسان چه چيزى به دستور کار سياسى اش، مشغله هايش و امورات سياسى اى که همين امروز با آن درگير است، اضافه و يا کم مى کند؟

حميد تقوائى: در آن سئوال اولتان مطرح کرديد در رابطه با اينکه اگر بر فرض من با يک فعال کارگرى صحبت کنم، چه حرفهاى براى او دارم و چه بهش مى گويم. جوابم هم به اين سئوال شما هم در همان چارچوب است. استنباطاتى که صحبتهاى من هرکس مى کند اين است که اولا متوجه کمپ چپ در جامعه مى شود؛ اگر تا بحال متوجه نباشد. متوجه مى شود که در اين انقلاب يک کمپ وسيع که من تحت نام عمومى چپ از آن اسم مى برم. کمپى که بشر، زندگى انسانى، برابرى، آزادى، رفاه، جامعه بدون تبعيض، بدون استثمار و غيرو مسئله اش است. نه به اين خاطر که ما مى گوئيم، يا در کتابها خوانده. وقتى اينها را حس کرده، اين فشار را حس کرده و خودش، شخصيت اجتماعى خودش با آن تفکرش و با آن ديد انتقادى که به جامعه دارد، آن را به اين طرف رانده که بايد اينها نباشد، بايد اينها را زير و رو کرد. اين يک کمپ است. يک کمپ راست داريم، آن کمپ راست دلخوريش و ناراحتى اش اين است که فرض کنيم، ايران سرمايه داريش مثل سرمايه دارى دوره شاه نيست، بانک جهانى به آن وام نمى دهد، آمريکا با آن بد است و دوباره همان بساط دوران شاه و آن وضعيت در ايران بايد برقرار باشد. اين هم کمپ راست. کمپ راست معتقد است که حکومت مال مردم نيست. انقلاب بد است. مردم نبايد رويشان زياد بشود. نبايد بقول خودشان دست به خشونت بزنند. معتقدند که از بالا بايد يک تغييراتى داده بشود و تحت حمايت آمريکا رژيم جديدى بوجود بيايد و آنوقت بانک جهانى به او قرض بدهد. صندوق بين المللى پول بهش قرض بدهد. پول بهش قرض بدهد که دوباره چرخ سرمايه در آن جامعه راه بيافتد و باز همان کار ارزان و کارگر خاموش را داشته باشيم و سود ببريم و بتوانيم رقابت کنيم! و ايران هم بقول خودشان سرى تو سرها داشته باشد. اين هم کمپ ديگريست. من انتظارم اين است که با اين بحثى که ما داريم مى کنيم، يا با هر بخشى از ادبيات و تبليغات حزبى و ميزگردهاى ما، انتظار اين است که شنونده ها متوجه بشوند که به کمپ ما متعلق هستند. واقعا مائيم که حرف دلشان را مى زنيم. مائيم که انسانيت را نمايندگى مى کنيم. ما بعنوان حزب، ما و طبقه کارگر، مبارزات کارگرى، ما هستيم، طبقه کارگر و سوسياليسم که مى تواند جامعه را رها کند. مى تواند کوچکترين خواسته انسانى مردم را متحقق کند و به آن بدهد. اين کمپ چپ بايد قوى بشود. اين کمپ چپ بايد متشکل بشود. بايد حول طبقه کارگر و حول حزب طبقه کارگر جمع بشود، متحد بشود و اگر بخواهيم واقعا انقلاب آتى ايران انقلابى پيروزمند باشد و اين بار ديگر واقعا جامعه را رها کند.

مصطفى اسدپور: در مورد ضعفهاى طبقه کارگر براى اينکه در رهبرى انقلاب قرار بگيريد، شما به تشکل و رهبرى سياسى اشاره کرديد. شما درباره تشکل صحبت کرديد. مى خواستم خواهش کنم درباره رهبرى سياسى و جاى خالى آن توضيح بيشترى بدهيد.

حميد تقوائى: در يک سطح اين رهبرى تأمين است. در اين سطح که حزب وجود دارد. طبقه کارگر برنامه خودش را دارد. برنامه اى که از هر نظر وقتى مقايسه بکنيد با تاريخ چپ در ايران و حتى فکر مى کنم در دنيا، برنامه اى جامع و راديکال است، روشن و شفاف است. اين الان مدتهاست که اين پرچم بلند شده است. به اين معنى در سطح سياسى از نظر اينکه چه بايد کرد. از نظر اينکه جامعه آينده طرحش چه است. از اينکه شکل حکومتى جمهورى سوسياليستى در ايران چه است. تا اينکه برنامه اقتصادى اش چيست، تا اينکه چه خواستها و آزاديها نه فقط براى کارگران بلکه براى اقشار وسيع جامعه، براى تمام مردم به ارمغان بياورد، همه اينها نوشته شده، ثبت شده و روشن است. از اين نظر رهبرى سياسى تأمين است. اين تنها يک جنبه قضيه است. جنبه مهم و اساسى اش است، ولى در هر حال يک جنبه است. جنبه ديگر اين است که وقتى از رهبران عملى کارگرى ايران صحبت مى کنيم بايد اينها چهره اى اجتماعى داشته باشند. بايد طبقه کارگر ايران رهبران عملى، واقعى داشته باشد که فقط صاحب نظر در مبارزه اقتصادى و بحث بر سر دستمزد عقب افتاده و بيمه بيکارى و قانون کار و اينها نيستند. بلکه صاحب نظر درباره مسائل اجتماعى و سياسى عمومى، در مورد حقوق زنان، در مورد زندگى مرفه دانشجويان و جوانان. در مورد لغو مجازات اعدام، در مورد سقط جنين، در مورد رابطه با آمريکا، در مورد نظم نوين جهانى، در همه اين موارد اينها صاحب نظرند و شناخته شده اند و در جامعه مطرح مى شوند. از اين نظر طبقه کارگر ايران يک ضعف اساسى دارد. براى اينکه حتى اگر شما به جنبشهاى کارگرى مثلا فرض کنيد در آمريکا جنوبى هم نگاه کنيد، مى بينيد اينها دهها رهبران کارگرى شناخته شده به اين معنا دارند. يعنى رهبران کارگرى فقط محدود به جنبش سنديکائى و جنبش اقتصادى درون طبقه کارگر نيستند. بلکه رهبرانى اند که در سطح اجتماعى عرض اندام مى کنند. صاحب نظرند. نظر سياسى و نظر اجتماعى دارند، راجع به هزار و يک مسئله. وزنه اى هستند و جامعه به آنها گوش مى دهد. طبقه کارگر در ايران اين ضعف اساسى را دارد. وارد ريشه هايش نمى خواهم اينجا بشويم. بحث طولانى مى شود. ولى هم ريشه هاى تاريخى دارد و هم ريشه هاى امروزى ناشى از وضعيتى که جمهورى اسلامى در ايران بوجود آورده است. يک وجهه همت ما، يک هدف ما اين است که واقعا به اين سطح جنبش کارگرى ارتقا پيدا کند و کارگرانى، رهبران عملى جنبش کارگرى وجود داشته باشند که در سطح جامعه شناخته شده باشند، به عنوان رهبران صاحب نظر و فعال در صفوف سياسى و اجتماعى. اين حلقه اى است که بايد در دست گرفته بشود. وقتى من به رهبرى سياسى اشاره مى کنم، اين جنبه هم مورد نظرم است. براى اين بايد کار کرد. بايد برايش مبارزه کرد. در يک سطحى وقتى فقط به رهبران سياسى به معنى حزبى اش نگاه مى کنيم، يک چنين چهره هائى امروز هستند. ما اين سياست را آگاهانه در حزب پيش برديم. اينکه شخصيتهاى حزبى، رهبران حزبى بايد جلو بيايند، شناخته بشوند در جامعه، و در مورد هزار و يک مسئله حرف داشته باشند. حرف بزنند و نظراتشان را در جامعه پيش ببرند، چنين فعالينى در صفوف حزب ما الان وجود دارند. ولى اين هنوز جاى رهبران در جنبش کارگرى را پر نمى کند. مقصودم رهبران عملى جنبش کارگرى هست که بايد از جنبش کارگرى به معنى روزمره کلمه، به معنى جنبشى که هر روز بر سر مسئله اقتصادى و رفاهى جريان دارد، از دل اين جنبش رهبران عملى اى پا بجلو بگذارند که صاحبنظران سياسى و منتقدين جامعه موجود هم باشند. اين را بايد تدارک ديد. ممکن است امروز بگوئيم توازن قوا و وضعيت اختناقى که هست، هنوز جواب نمى دهد. ولى اين را بايد تدارک و زمينه اش را بوجود آورد. و بايد آگاهانه برايش کار کرد؛ براى اينکه به آن وضعيت برسيم.

مصطفى اسدپور: من به سئوال آخرم مى رسم. حميد تقوائى، پديده هاى کارگران و انقلاب موضوع صحبت ما بود. بعنوان دبير سياسى حزب کمونيست کارگرى، يک سياستمدار باتجربه از صحنه سياسى ايران، شما با اين پديده ها دست و پنجه نرم مى کنيد و دلمشغله شماست. سئوال آخر من اين است که اگر صحبتى داريد بگوئيد. فقط به اين سئوال من هم جواب بدهيد: جدا از ضرورت و مطلوبيت اين حرکت انقلابى، ضرورت و مطلوبيت مبارزه براى رهائى، و منطق جامعه سرمايه دارى، چقدر خوشبينى در حرکت شما نقش ايفا مى کند؟

حميد تقوائى: بگذاريد از همين بخش دوم که مشخصا پرسيديد، شروع کنم. يک انقلابى خوشبين است. به يک معنى وسيع تر و اساسى تر قضيه خوشبين است بخاطر اينکه فکر مى کند که آرمانش، اهدافش و سوساليسم انسانى است. فکر مى کند سوسياليسم ممکن است براى اينکه انسانى است. به همين دليل ساده. و بخاطر اينکه ما فکر مى کنيم انسانيت پيروز مى شود. مجبور است پيروز بشود. وقتى مى گويم مجبور است نه اينکه خود بخود و اتوماتيک و از آسمان همچون موهبتى نازل مى شود. بلکه به اين معنى که برايش مبارزه ميکند و مبارزه ديگر در يک سطحى همانقدر عينى است و جز شرايط عينى جامعه سرمايه دارى موجود است که خود اين جامعه. همانطور که گفتم در سطح طبقه کارگر اين را داريم مى بينيم و با تمام اختناقى که در ايران امروز جمهورى اسلامى بوجود آورده، داريد مشاهده مى کنيد که مبارزات کارگرى و مبارزه در سطوح مختلف جامعه مدام ادامه داشته و نه تنها ادامه داشته، مدام بيشتر رشد کرده و گسترش پيدا کرده و ابعاد وسيعترى پيدا کرده. هم عميقتر شده، راديکالتر شده و هم وسيعتر شده و صفوفش بيشتر شده است. خوشبينى يعنى همه اينها. يعنى اينکه ما مردم، کارگران، کسانى که در جامعه موجود هيچ نفعى ندارند و مى خواهند جامعه را زير و رو کنند، اينها ساکت نمى نشينند. نمى توانند ساکت بنشينند. اينها به پيش مى آيند. متشکل مى شوند و مبارزه ميکنند. حزب ما هست براى اينکه مبارزه را رهبرى کند، سازمان بدهد، به پيشوازش برود، و زمينه اش را حتى بوجود بياورد. من خوشبين هستم براى اينکه گرچه حزب ما هنوز پيروز نشده، قدرت سياسى را بدست نگرفته. ولى من ديدم که در هر مقطعى پيش بينى هاى اين حزب، رهنمودهاى اين حزب، آينده اى که اين حزب رقم مى زده، چطور حقيقتش بر همه روشن شده، چطور پيشروى کرده. من ديدم که زمانى که حزب ما از آزادى بى قيد و شرط صحبت مى کرد، از چپ و راست به آن حمله مى شد. آن زمان را ديدم و امروز هم مى بينم که آزادى بى قيد و شرط ديگر خواست بى چون و چراى اکثريت مردم است و هيچ نيروئى نمى تواند در مقابلش بايستاد. جدائى مذهب از دولت را ديدم که روزى که حزب ما مى گفت، خيلى ها مقابلش بودند، و امروز مى بينم که جدائى مذهب از دولت به يک خواست عمومى تبديل شده و حتى بخشى از خود رژيم ناگزير است بگويد بله بايد مذهب از دولت جدا باشد. يا لغو مجازات اعدام. يا هزار و يک خواست و مطالبه و برنامه و اهداف ديگر که روزى تک و تنها ما مى گفتيم. وقتى که حزب ما هم به اين بزرگى نبود، يک صدم اين بود. ادبياتش هم يک صدم اين بود. آنوقت مى گفتيم و امروز مى بينيم که وسيعا در جامعه پيش مى رود. من ديدم وقتى ما مى گفتيم که خمينى ارتجاعى ترين مرد جهان و نود درصد جامعه مى گفت که انقلابى ترين مرد جهان است! و ديديم که آن حرف ما امروز به حقيقت واقعى تبديل شده و همه مردم به آن اذعان مى کنند. تمام اينها يعنى من يک انقلابى هستم که خوشبينم. حقيقت را در پراتيک هر روزه مان ديدم. لازم نيست که آدم منتظر بنشيند تا پيروز بشود و قدرت سياسى را بدست بگيريد تا بگويد: آهان حق با من بود. در هر عرصه اى، در هر قدمى که بجلو آمدم در تمام اين بيست و پنج سى ساله فعاليت و مبارزه سياسى ام، ديدم که ما پيروزيم. در هر قدم پيروزيم! حتى اگر قدرت سياسى را نتوانيم بگيريم. حتى اگر به طول بيانجامد. حتى اگر ده سال ديگر طول بکشد. ما بر اين پيروزى ها خواهيم افزود. بيشتر پيش خواهيم رفت. خوشبين تر خواهيم بود و در زندگى مبارزاتى مان شادتر خواهيم بود. اين به نظر من براى هر مبارزه کمونيستى درست است. هر مبارزه کمونيستى که البته واقعا کمونيسم، واقعا طبقه کارگر و واقعا رهائى بشريت مسئله اش باشد، اين خوشبينى و حتى شاد بودن، احساس رضايت کردن و اين که در هر قدم ما جلو مى آئيم، ما داريم جلو مى رويم، نيرويمان دارد بيشتر مى شود و قدرت ما بيشتر مى شود و داريم به پيروزى نهائى نزديکتر مى شويم اين را هر روزه در مبارزه اش مى بيند؛ و به اين خاطر خوشبين است و هميشه شاد است در مبارزه اش. به طور خلاصه بگويم: حالا رهنمود من چى است؟ چه به مردم مى گويم؟ مى گويم به اين صف مبارزين خوشبين بپيونديد. جزئى از نيروى محرکه باشيد! تماشاچى فقط نباشيد. به اتفاقات و به تحولات از بالا دل نبنديد. هر کار مثبتى بخواهيد بکنيد به يمن نيروى چپ، نيروى اين سوسياليستها در جامعه ممکن است! اگر قرار باشد گلى به سر کسى زده بشود، اگر قرار باشد جامعه رها باشد، آزاد باشد، حتى مبارزه براى رفرم و کوچکترين حقوق به تحقق بپيوندد، بايد به اين صف سوسيالستهاى انقلابى بيپونديم. فراخوان من فراخوانى است که به حزب بپيونديد و دور حزب گرد بيائيد.