کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
مبارزه طبقه کارگر به فاز جديد تعرضى وارد ميشود
فاتح بهرامى
 

مبارزه و موقعيت طبقه کارگر ايران دارد وارد فاز جديدى ميشود. رودرروئى اين طبقه با سرمايه داران و رژيم اسلامى تحت تاثير فاکتورهاى عينى گوناگون ميرود تا دوره اى را پشت سر بگذارد و مصافهاى جديدى را در دستور قرار بدهد. اين چشم انداز، و رفتن به استقبال اين دوره، وظايف جديد و کسب آمادگى بيشترى را به دستور کار رهبران عملى مبارزات کارگران و کارگران کمونيست اضافه ميکند. مسلما حرکت اين رهبران کارگرى يک عامل تعيين کننده در پيشروى طبقه کارگر در اين فاز جديد است.

اما چه عواملى چنين چشم اندازى را تصوير ميکنند و چه ويژگيهائى اين فاز جديد دارد؟ براى پاسخ به اين، قبل از بررسى خود موقعيت طبقه کارگر و پتانسيل هاى جنبش کارگرى بايد به چند فاکتور در اوضاع سياسى ايران اشاره بکنم.

وضعيت رژيم و موقعيت نيروهاى درگير در سياست ايران

اين ديگر جزو دانش عمومى است که اکثريت مردم ايران جمهورى اسلامى را نميخواهند. حدود هشت سال است که وجود يک جنبش توده اى عظيم براى سرنگونى اين حکومت به يک فاکتور اصلى در عرصه سياست ايران بدل شده است و مرتب راهش در جهت نزديک شدن به هدف خود بازتر کرده است. اما سوالى که در اينمورد ممکن است مطرح باشد اينست که با وجود زنده بودن اين جنبش چرا اين دوره بسيار طولانى شده است؟ و آيا عواملى شبيه آنچه که منجر به بقاى تاکنونى حکومت شده است وجود ندارند که امکان طولانى تر شدن عمر نکبت رژيم اسلامى را فراهم کند؟ ابتدا بايد تاکيد کنم که حتى اگر فرض کنيم که چنين امکان هائى وجود ميداشت و تبديل به فرض مردم هم ميشد باز هم اين جنبش فروکش نميکند و اين مردم به خانه شان بر نميگردند. ما درباره دلايل سياسى و اقتصادى و اجتماعى بحران رژيم اسلامى و اينکه اين بحران بحران آخر رژيم است و نميتواند از آن بگريزد زياد حرف زده ايم. حکومتى که هم اسلامى است، هم استبدادى است، و هم به لحاظ اقتصادى جامعه را به فقر و فلاکت مطلق کشانده است بطور قطع در برابر اعتراض هر روزه مردم قرار ميگيرد. مردمى که از اسلام و حکومت مذهبى متنفرند، مردمى که از رژيم کشتار و اختناق و سرکوب کننده ابتدائى ترين آزاديهاى سياسى عاصى شده اند، و مردمى که از فلاکت اقتصادى و زندگى زير خط فقر مچاله شده اند، اين مردم که هر رنگى از زندگيشان به سياهى بدل شده و هيچ روزنه اى براى خلاصى تحت حاکميت جمهورى اسلامى نميبينند، ناچار به اعتراض و مبارزه هستند و راه ديگرى بجز پائين کشيدن اين حکومت در مقابل خود نميبينند، اگر زورشان برسد يک روز به اين رژيم امان نميدهند، بنابراين به خانه بر نميگردند. اما دليل اينکه حکومت توانست در اينمدت با وجود اين جنبش وسيع سرنگونى طلب سر پا بماند، علاوه بر ترفندها و تاثيرات پشتيبانى هاى غرب و اپوزيسيون بورژوائى از طرحهاى اصلاح رژيم، و عليرغم برقرار بودن بساط سرکوب، دو عامل اساسى و تعيين کننده مربوط بهم وجود داشت که همانا کمبود و ضعف اين جنبش سرنگونى بود. يکى از اينها عدم متشکل بودن مردم در سطحى بود که بتواند توازن قوا را بطور جدى به ضرر حکومت تغيير دهد و ديگرى عدم وجود يک نيروى سياسى که اولا قدرت و توان لازم براى پائين کشيدن حکومت را دارا باشد و ثانيا از نفوذ اجتماعى کافى براى متکى شدن جنبش سرنگونى و طبقه کارگر به آن برخوردار باشد. امروز اما شرايط بطور جدى تغيير کرده است، هم وضعيت دو عامل فوق عوض شده و هم امکان هاى درازتر شدن عمر حکومت از بين رفته اند. چند فاکتور اصلى در اين زمينه اينها هستند:

اول، شکست تلاشهاى تاکنونى داخلى و بين المللى براى اصلاح جمهورى اسلامى و بى اعتبار شدن هر جريان و نيروئى که در اين مسير حرکت کرده و ميکند. اگرچه کل اپوزيسيون بورژوائى و کشورهاى غربى در دفاع از دو خرداد و جناحى از حکومت به صف شدند تا بمردم حقنه کنند که حساب اسلام اهلى و جناح پشت آن از جناح ديگر جداست، اما اين جنبش عليرغم زمان خريدن براى کل رژيم آنچنان شکست خورد که ديگر هر نوع طرح و ترفندى را در جهت اعتبار دادن به بخشى از حکومت از بين برد. وقتى مردم از روى نعش متحرک خاتمى و کل پروژه دو خرداد و جناحبنديهاى "چپ" و راست درون آن گذشتند، ديگر قابل انتظار بود که پروژه شيرين عبادى که توسط غرب و ناسيوناليسم ايرانى در بوق شد فقط دو هفته عمر بکند، چون هدف اين پروژه هم از جنس قبلى بود. اين در حالى بود که شيرين عبادى عنصرى از نظام نبود و خوشنامتر از دو خرداديهاى حکومت بود. اما همين تلاش وى براى راه اندازى جشن آشتى کنان اسلام و حقوق بشر کافى بود تا از مردم لقب "آيت الله" دريافت کند. ماجراى نوبل ديگر به همه، از جمله به کسانى که آب از لب و لوچه شان روان شده بود، نشان داد که هيچ امامزاده اى ديگر شانسى براى شيره ماليدن سر مردم ندارد. اما صف جنبش ملى اسلامى و اتحاديه اروپا مجبور است در راه دهن کجى به خواست آزاديخواهانه مردم کارگر و زحمتکش در ايران خستگى ناپذير باشد و پس از هر شکستى راه ديگر جستجو کند، چون از چپ و انقلاب و زير و رو شدن نظم موجود بيشتر از ارتجاع حاکم وحشت و نفرت دارند. و اخيرا رفراندوم، براى بار دوم و اينبار براى "تغيير قانون اساسى"، که خنده حضار را موجب شده و البته آخرين بند بازى اين جماعت هم نيست، باز هم با هدف سد کردن جنبش انقلابى مردم سر هم شده، اما حتى پوچتر و بيخاصيت تر از پروژه نوبل در جهت سرگرم کردن مردم است. فرقش با بار اول اينست که متناسب با پيشروى بيشتر جامعه بسمت چپ خود را بزک کرده است و از سرنگونى حرف ميزنند و شان نزول آن اساسا مقابله با انقلاب است. بنابراين، با توجه به اين نکات هر نوع راهى با هدف اصلاح حکومتى و هر ترفندى حتى با ظاهر سرنگونى براى کج کردن راه مردم، راه انقلابى بزير کشيدن حکومت، مسدود شده است. يک نتيجه بلافصل اين وضعيت قطبى تر شدن جامعه و روشنتر شدن تقابل صف چپ و راست و تغيير بيشتر توازن قوا بنفع چپ و عليه حکومت اسلامى است.

فاکتور دوم که شانس بيشتر ماندن حکومت را از بين ميبرد پيشروى چپ جامعه، چشم انداز انقلاب و ضعيف تر شدن آلترناتيوهاى راست است. جنبش سرنگونى در اين هشت سال در جا نزده است. مردم هنوز حکومت را نينداخته اند اما موانعى را کنار زده اند. ديگر دفتر تحکيم وحدت قادر به کنترل جنبش دانشجوئى نيست. ديگر بستن فلان روزنامه يا تحصن نماينده مجلس بهانه اعتراض کسى نيست. ديگر خاتمى در جمع دانشجويان به اعمال قاطعيت فراخوانده نميشود بلکه مستقيما استيضاح و به لجن کشيده ميشود. چوبدستى ها کنار رفته اند و مستقيما شعارهاى مرگ بر جمهورى اسلامى، آزادى برابرى، نان و آزادى براى همه، لغو حجاب اجبارى، آزادى زن آزادى همگان است، سوسياليسم بپاخير براى رفع تبعيض، سوسياليسم دواى درد مردم، حمايت از مطالبات کارگران و امثال اينها به شعار اعتراضات مردم و جوانان و دانشجويان بدل شده است. در اين هشت سال هرچه زمان جلوتر آمده، شعار و اعتراض مردم چپ تر و راديکال تر شده است. اکنون ديگر حدود دو سال است که انقلاب به فاکتور اساسى براى تعيين تکليف مساله قدرت سياسى بدل شده است، و اين صفبنديهاى سياسى را تحت تاثير جدى قرار داده است. ديگر خيلى از نيروهاى سياسى که دفاع از رفسنجانى و خاتمى و پروژه نوبل و رفراندوم و امثال اينها را در پرونده افتخاراتشان به ثبت رسانده اند امروز در صف عليه انقلاب حتى از سرنگونى رژيم هم حرف ميزنند. صفبندى نيروهاى سياسى هر چه بيشتر خود را در تقابل دو صف انقلابى و ضد انقلابى نشان ميدهد و اين دقيقا محصول همين چپ تر شدن جامعه، قدرتمند تر شدن کمونيسم کارگرى و در چشم انداز قرار گرفتن انقلاب است که يک نتيجه تبعى آن ضعيف شدن راست جامعه و نمايندگان سياسى آن است. اين وضعيت طورى شده که جريان سلطنت طلب و ناسيوناليست طرفدار غرب نتوانست نگرانى خود از هژمونى چپ بر ١٦ آذر امسال را پنهان کند و آنرا ابراز نکند.

در درون رژيم هم آنچه که امروز شاهدش هستيم اينست که جناح دو خرداد تجزيه شد و بخشى از آنها به پشتيبانى از طيفى از جناح راست رو آوردند و بخشى هم در کنار اپوزيسيون راست طرفدار غرب قرار گرفته اند. در اين وضعيت حکومت ضعيف تر شده است، يک بال آن شکست و کلا شکست هر نوع پروژه درون رژيم که نقش ترمز کردن حرکت مردم و عمر خريدن براى حکومت را ايفا کند، مسجل شده است. حتى مدفون شدن "جنبش اصلاحات" و يکدست تر شدن حاکميت نه تنها به توقف اختلافات درون حکومت نيانجاميده و اکنون اين اختلافات دارد از درون جناح راست سر بلند ميکند، بلکه چنگ و دندان نشان دادن رژيم و تلاش آن براى ايجاد ارعاب با تو دهنى از طرف مردم و بشکل اعتراض هر روزه در جامعه پاسخ گرفته است. اپوزيسيون راست نيز بى افق تر و متشتت تر شده است، هم بدليل قدرتمند تر شدن چپ و هم بخاطر وضعيت عراق و سناريوى سياهى که خود آمريکا هم در آن گير کرده و لذا آلترناتيو "رژيم چنج" را بى آبروتر کرده است. صف جديد اين اپوزيسيون راست که ملقمه اى از نيروهاى سابق دو خرداد و سلطنت طلبان و جمهوريخواهان را تشکيل ميدهد، عليرغم اينکه طيف وسيعترى را نسبت به قبل تشکيل ميدهند و همگى تا اطلاع ثانوى پشت پرچم "رفراندوم براى تغيير قانون اساسى" بخط شده اند، بلحاظ نفوذ سياسى در جامعه ضعيف تر شده اند. معضل رهبرى و سازمان در اين صف جدى تر ميشود. نه رضا پهلوى ميتواند رهبر اين صف ناهمگون بشود، نه طيف سلطنت طلب و مشروطه خواه با کنار رفتن رضا پهلوى مجاب ميشود و نه آدم نيمه معتبرى را ميشود در راس اين طيف پيدا کرد. به لحاظ سازمانى هم وضعشان بدتر است، آينده تيره ترى در انتظار دارند. طرح رفراندوم آنها که از جمله يک تلاش براى سر و سامان دادن به صفوفشان است، گذشته از اختلافات درونى خود نيروهاى پشت آن، بدليل اينکه ميخواهد حکومت را بوسيله رفراندوم عوض کند مضحک است و سر کسى را گرم نميکند. جشن "ميلاد" بى سعادت اين طرح، چون اساسا در مقابل صف آزاديخواهى و انقلاب متولد شده است، نه تنها دوامى ندارد بلکه نيروهاى پشت آنرا منفورتر تر خواهد کرد. بنابراين نسخه دوم رفراندوم نيز سرنوشت بهترى از نسخه اول آن نخواهد داشت. تاريخ به عقب بر نميگردد. وقتى جامعه بر سر تعيين تکليف قدرت سياسى به حالت غليان در ميايد و هنگامى که چرخ انقلاب و نيروى چپ در جامعه دور بر ميدارد، آنگاه مرتجعترين نيروها و عناصر سياسى تلاش ميکنند تا چوب لاى چرخ حرکت انقلابى مردم بگذارند، رنگ عوض کنند، و بر مطالبات و موج اعتراض مردم سوار شوند تا بلکه آنرا کنترل و از ريل خارج کنند، مردم اينرا ميدانند. در انقلاب ٥٧ شاهدش بوديم و در سالهاى اخير نيز شاهديم و باز هم شاهد خواهيم بود. نفس اينکه مثلا مرتجعترينى امثال عبدالکريم سروش و گنجى باصطلاح سکولار ميشوند يا عناصرى از درون خود رژيم و سازمانهائى مانند اکثريت که در خدمت به حکومت اسلامى و جاسوسى براى آن پرونده قطورى دارند و اکنون سرنگونى طلب ميشوند فقط بخاطر اينست که صداى انقلاب به گوششان رسيده است. اوضاع آنقدر "شور" است که ديگر طرفداران رفراندوم براى تغيير قانون اساسى که اکثرشان خود يا جزو مهره هاى حکومت قتل و جنايت و خشونت عليه انسان هستند يا خدمتگزاران بى جيره و مواجب آن، دارند مستقيما از خطر انقلاب و ياوه گوئى درباره خشونت انقلاب و پايان دوره انقلابات حرف ميزنند. بنابراين آنچه که ويژگى و مشخصه دوران حاضر و اوضاع سياسى ايران را بيان ميکند چيزى نيست بجز اينکه چپ جامعه قدرتمندتر از هميشه پا به ميدان گذاشته است، کمونيسم کارگرى وزنه سنگينى در جنبش هاى جارى در جامعه است، و حکومت اسلامى به موقعيت شکننده ترى رانده ميشود.

و بالاخره فاکتور سوم حضور و موقعيت متفاوت حزب کمونيست کارگرى ايران است. موقعيت حزب در سالهاى اخير بطور جدى تغيير کرده و بسيار قدرتمندتر شده است. اولا حزب نه تنها در شکست دو خرداد، شکست پروژه نوبل، تضعيف راست، و محبوب کردن کمونيسم در جامعه نقش جدى ايفا کرده است، بلکه نيروى اجتماعى حزب وسيعا گسترش يافته و دسترسى حزب به مردم در ابعاد ميليونى فراهم شده است. تلويزيون انترناسيونال کيفيت عظيم و متفاوتى به اين دسترسى داده است. اين تلويزيون فرقش با فلان تلويزيون جريانات سلطنت طلب فقط در محتوا و کيفيت برنامه ها و حرف متفاوتش نيست، اين تلويزيون يک حزب بزرگ سياسى است که روزانه در اعتراض و شعار و سازماندهى اعتراض و حرکت و اميد اکثريت جامعه نقش ايفا ميکند. ديگر بحث محدود به تماس وسيع مردم و فعالين اعتراضات کارگرى و ديگر اعتراضات اجتماعى با حزب نيست، حرف و رهنمود حزب دارد به پراتيک و شعار اعتراضات و سازمانيابى و حمايت از اعتراضات بدل ميشود. حزب در يک قدمى سازماندادن حرکت هاى وسيع و اجتماعى است. براى همين و بدليل گسترش نفوذ و توان حزب براى متشکل کردن چپ جامعه است که هم جمهورى اسلامى و هم جريانات دست راستى را عليه حزب هيستريک و عصبى کرده است. حزب کمونيست کارگرى در تغيير توازن قواى کنونى بنفع چپ نقش اساسى و کليدى داشته و قدمهاى اساسى ترى هم بايد بردارد. اين تنها حزبى است که ميتواند پيروزى کمونيسم در ايران را تضمين کند و انقلاب سوسياليستى را رهبرى و سازماندهى کند، وجود اين حزب تفاوت اساسى امروز با انقلاب ٥٧ را توضيح ميدهد. تغيير توازن قواى کنونى بنفع کمپ آزاديخواهى و برابرى طلبى، جامعه را وارد فاز جديدى در مبارزه عليه حکومت اسلامى و جريان راست کرده است و وجود حزب برگشت ناپذيرى آن و پيشروى اش را تضمين ميکند. با اينوجود تا پائين کشيدن حکومت و پيروزى حزب و مردم، پيروزى کمونيسم، کارهاى عظيمى براى انجام دادن مقابل حزب وجود دارد.

در اين شرايط نقش طبقه کارگر بيش از هر زمانى جدى تر شده است. اعتراض مداوم و بى وقفه طبقه کارگر، هرچند در اکثر موارد جنبه دفاعى داشته است، اما با حفظ فشار روى جمهورى اسلامى نقش مهمى در حفظ جو اعتراضى در جامعه داشته است. اما اکنون، در توازن قواى بهتر فعلى، شرايطى که نفرت از کل حکومت و جناحهاى آن به اوج خود رسيده، ارعاب رژيم نتيجه معکوس دارد و قدرت سرکوب آن نه تنها بسيار ضعيف شده بلکه مجبور ميشود در مقابل حرکتهاى اعتراضى مردم و تاثير تلاشهاى جريان ما در عرصه هاى مختلف عقب نشينى کند، و بالاخره در وضعيت ضعف و استيصال اپوزيسيون راست از يکسو و موقعيت قدرتمند تر حزب و جنبش انقلابى در مرکز تحولات سياسى از سوى ديگر، در اين وضعيت زمينه براى به ميدان آمدن کارگران در ابعاد کيفيتا بالاترى مهياتر شده است. در واقع، از آنجا که طبقه کارگر خود بخش مهم چپ جامعه است لذا تحرک و اعتراض اقشار ديگر بسمت چپ مسلما شرايط مناسبترى براى ورود قدرتمند طبقه کارگر به فاز جديدى که اشاره کردم بوجود آورده است.

موقعيت طبقه کارگر و چشم انداز و مصافهاى آتى

اوضاع سياسى فعلى همانطور که بالاتر اشاره کردم شرايط را براى پيشروى طبقه کارگر مناسبتر ميکند، اما خود طبقه کارگر نيز بطور اخص دارد تحرک جدى ترى را شروع ميکند و تا همين حد چشم انداز اميدوار کننده اى را در جهت اعمال قدرت خود نشان ميدهد. فاز جديد، فاز تعرض طبقه کارگر است، آغاز شکل گيرى اتحادهاى وسيعتر ميان کارگران، عوض شدن توازن قوا بين کارگران با دولت و سرمايه داران، و ارتقاى کمى و کيفى مطالبات و اعتراضات کارگرى است. شايد اين ارزيابى براى دوره اى که داريم وارد آن ميشويم به نسبت موقعيت فعلى طبقه کارگر اغراق بنظر بيايد، اما موقعيت فعلى طبقه کارگر، تا آنجا که مربوط ميشود به محدوديتهاى که به آن تحميلى شده، اساسا محصول تعرض همه جانبه رژيم اسلامى در ٢٦ سال گذشته به اين طبقه است. مساله اينست که اين وضع دارد عوض ميشود و طبقه کارگر در يک موج برگشت دارد ميجنبد. اين ارزيابى بر شاخصهائى عينى در خود تحرک طبقه کارگر، برخورد جمهورى اسلامى و تلاشهايش براى کنترل کارگران، و اوضاع سياسى ايران مبتنى است و حتى در تلاش نهادهائى مانند سازمان جهانى کار در مقابل طبقه کارگر ايران مشاهده ميشود. بجز مورد سازمان جهانى کار که در نوشته جداگانه اى در همين شماره به آن پرداخته ام، به هر يک از اين موارد اشاره ميکنم. اما در نهايت آنچه که ميتواند اين چشم انداز و اين موج برگشت را به نفع طبقه کارگر و رهائى جامعه دگرگون کند، علاوه بر نقش اساسى حزب بايد به نقش رهبران عملى مبارزات طبقه کارگر و کارگران کمونيست تاکيد کرد و جنبه هاى اساسى کار اين رفقا را در اين دوره شناخت و براى انجام آن دست بکار شد.

موقعيت کنونى و روند تغيير

جمهورى اسلامى از همان اوايل سر کار آمدن تا امروز، تا آنجا که زورش رسيده، از طبقه کارگر قربانى گرفته و حقوقش را چهارپا لگد کرده است. از به گلوله بستن تظاهرات کارگران بيکار تا نابود کردن تشکل هاى کارگران و کشتار و شکنجه و زندانى کردن فعالين کارگرى چپ و سوسياليست، از تحميل قانون کار ضد کارگرى و ارتجاعى تا مستقر کردن ارگانهاى سرکوب و جاسوسى در کارخانه ها، از حمله به سطح معيشت ناچيز کارگران تا بالا کشيدن دستمزدهاى آنها، از اخراج و بيکارسازيهاى وسيع تا بازخريد و گسترش استخدام قراردادى و بکار گرفتن کودکان، از لاقيدى کامل به ناامنى محيط کار و تبديل کارگاه و کارخانه به قتلگاه کارگران تا افزايش شدت کار به سطح طاقت فرسا و به کشتن دادن کارگران، از پاپوش دوزى و اتهام ساختن براى فعالين کارگرى تا اتخاذ رذيلانه ترين شيوه ها براى ايجاد تفرقه ميان کارگران چه در عرصه توليد و چه در سطح قانون و اجتماع، و در نهايت از به فقر مطلق راندن کارگران و محتاج کردنشان به نان شب تا پرتاب کردن بخشى از طبقه به حاشيه جامعه گوشه هائى از برخورد سرمايه داران و حکومت آنها با کارگران بوده است که بزور سرنيزه توانسته اند تحميل بکنند. در دوره اى که خاتمى و دو خرداد سر کار بودند اين تعرض به کارگران نه تنها ادامه داشت که تشديد هم شد. پديده دستمزد معوقه اساسا مربوط به دوره خاتمى است، گسترش استخدام قراردادى، افزايش بيکارى و پائين تر رفتن سطح معيشت کارگران مال همين دوره است، جنايت خاتون آباد همينطور، خارج کردن کارگران کارگاههاى زير ٥ نفر و ١٠ نفر از شمول همين قانون کار ضد کارگرى مربوط به دو مجلس پنجم و ششم بود و در مجلس هفتم هم قرار است کارگران قراردادى را از شمول قانون کار بيرون ببرند. در واقع تمام جناحهاى جمهورى اسلامى در دوره هاى مختلف بر سر حمله به طبقه کارگر و سرکوب مبارزات آن اختلافى با هم نداشته اند و ندارند. در مقابل کارگران هم به هيچ جناحى و از جمله دو خرداد توهم نداشتند.

اما اين يک طرف تصوير است. در سوى ديگر، عليرغم وجود اختناق و سرکوب هميشه دائر، مبارزه و اعتراض کارگر تعطيل نشده است. و در هفت سال اخير حجم اعتراضات کارگرى بيشتر از هر زمان در جريان بوده و دائما شاهد حرکت اعتراض کارگرى از اعتصاب و تحصن تا راهپيمائى و جاده بستن و تجمع جلو نهادهاى دولتى بوده ايم، و البته خصلت بخش عمده اين اعتراضات دفاعى و براى گرفتن دستمزدهاى معوقه و عليه بيکارسازيها و اخراج بوده است.

اما عليرغم خصلت عمدتا دفاعى اعتراضات، تقريبا در يکسال و نيم دو سال اخير شاهد حرکتهاى متفاوت و مهمترى در جنبش کارگرى هستيم. از مبارزات مراکز مهمى بر سر افزايش دستمزد گرفته تا حرکتهائى از نوع کارگران چيت سازى بهشهر، از مبارزات متحدانه کارگران پتروشيمى ها که هم بلحاظ اهميت اين بخش از کارگران و هم بدليل اتکاى اين اعتراضات به مجامع عمومى منظم قابل توجه است تا اعتراضات کارگرى در حمايت از بخش هاى ديگر و بالاخره اعتراضات اخير ايران خودرو و نساجى کردستان و رينگ سازى مشهد جزو نمونه هاى مهمى هستند که نشانگر تحرک جديدى در جنبش طبقه کارگر است.

آغاز و گسترش اعتراضات کارگرى در حمايت از بخش هاى ديگر يک فاکتور بسيار مهم در اين دوره است و نمونه هاى آنرا در جريان جنايت خاتون آباد، دستگيرى فعالين کارگرى در اول مه سقز، در جريان جان باختن سه کارگر در ايران خودرو بر اثر فشار کار، در ايران خودرو و رينگ سازى مشهد و نساجى کردستان در سنندج ميبينيم. مورد نساجى کردستان بخصوص يک مساله بيسابقه و کاملا جديد و بسيار مهم در جنبش کارگرى است که تاثيرات مهمى بر جنبش طبقه کارگر بجا گذاشته است.

مطالبات اين نوع اعتراضات خود بنوعى جديد است که بسيار اهميت دارد. اعتراض بر سر خواست برگشتن کارگران اخراجى به سر کار يکى از اين موارد است که هم در ايران خودرو، چه در اواخر سال ٨٢ و چه اخيرا، و هم در نساجى کردستان بنحو برجسته اى آنرا مشاهده ميکنيم. اعتصاب و اعتراض عليه استخدام قراردادى و با مطالبه رسمى شدن کارگران قراردادى يک فاکتور جدى ديگر است که لااقل اخيرا آنرا در ايران خودرو و رينگ سازى مشهد و نساجى کردستان شاهد هستيم. گرفتن حقوق ايام اعتصاب خواست بسيار مهم ديگرى بود که در جريان اعتصاب نساجى کردستان مطرح شد. کلا در اين اعتصاب جلوه مهمى از همبستگى و اتحاد کارگرى، راديکاليسم و سازمانيافتگى، توجه به رو آورى به جامعه و جلب توجه مردم به مساله اعتصاب و مطالبات کارگران، و اتکا به مجمع عمومى و تاکيد بر مذاکرات علنى در ميان کارگران بچشم ميخورد که از نکات بسيار مهم اين اعتصاب بود که توطئه و تکاپوى شديد اما عبث دولت و مقامات و کارفرما را براى سرکوب آن بهمراه داشته است. اين اعتصاب تاثيرات بسيار مهمى را روى جنبش کارگرى ميگذارد و محدود به خود نساجى کردستان نيست. در مطالب ديگرى در اين شماره کارگر کمونيست به جزئيات اين اعتصاب اشاره شده است.

از طرف ديگر استخدام قراردادى بعنوان حربه اى کثيف عليه اتحاد کارگران و سطح معيشت آنها دارد با موج برگشت اعتراضى عليه آن مواجه ميشود. طبق اظهارات مقامات گويا قرار است تا يکى دو سال ديگر نود درصد کارگران به قراردادى تبديل شوند! واضح است که طبقه کارگر عليه اين پديده بميدان ميايد و اکنون زنگ آن به صدا درآمده است. و اين بنظرم عرصه اى نيست که اعتراض عليه آن فروکش کند بلکه با توجه به وسيع بودن آن و اينکه همچون تهديدى جدى روى سر گارگران فعلا رسمى قرار دارد، اعتراضات وسيعى عليه آن راه خواهد افتاد و بناچار کارگران مراکز مهم را درگير مبارزه با آن خواهد کرد.

باين نکته هم بايد توجه کرد که نفس شروع شدن اعتراضات در صنايع بزرگ بسيار مهم است و وضعيت تاکنونى جنبش کارگرى را تغيير ميدهد. شروع اعتراضات در اين مراکز هم به لحاظ تعداد کارگران و هم بلحاظ تاثير اقتصادى و سياسى آنها در فشار به حکومت اسلامى و قدرتمند تر شدن کل طبقه کارگر، يک فاکتور اساسى در تغيير توازن قوا بنفع کارگران است. از ميان اين مراکز ميتوان به ايران خودرو، پتروشيمى ها، ماشين سازى اراک، تراکتور سازى تبريز و غيره اشاره کرد. مجموع اينها، يعنى گسترش همبستگى کارگرى و حمايت کارگران از هم، نوع مطالبات، جلب شدن توجه کارگران به جامعه و آغاز تلاشهائى براى بسيج حمايت مردمى، اتکاى وسيعترى به مجامع عمومى کارگرى در اعتراضات جارى، و شروع اعتراضات در صنايع بزرگ و مهم همه نشان از تحرک جديدى در مبارزه طبقه کارگر است که در حال حاضر تصوير اوليه و ابتدائى از پتانسيل بميدان آمدن قدرتمند طبقه کارگر را منعکس ميکند و اتفاقات بسيار مهمترى هنوز در راه است.

مصافهاى پيش رو

زير اين عنوان مسائل متعددى را بايد بررسى کرد و در شماره هاى آتى کارگر کمونيست به آن خواهيم پرداخت، در اينجا درباره دو موضوع مهم اعتصاب و تشکل نکاتى را تاکيد ميکنم.

١- اعتصاب، صندوق اعتصاب، حمايت از اعتصاب

يک مشخصه مهم فاز تعرضى جديدى که در مبارزه طبقه کارگر به آن اشاره شد قطعا وقوع اعتصابات گسترده کارگرى است، و يک کار اساسى رهبران عملى طبقه کارگر آماده شدن براى تدارک و سازماندهى اين اعتصابات، تضمين پيروزى آنها و تلاش براى متحدتر شدن و متشکل شدن کارگران در ابعاد وسيع و سراسرى است. اعتصاب اساسى ترين ابزار مبارزه کارگر است. در واقع اعتصاب و خواباندن توليد تنها چيزى است که کارگر در مقابل تمام سرمايه داران و دولت آنها در چنته دارد و ميتواند آنرا در جدالش با سرمايه بکار بگيرد و قدرت متحد خود را بنمايش بگذارد. بهمين دليل در جدالى که کارگران با سرمايه داران و دولت پيش رو دارند نقش اعتصاب مهم ميشود و وقوع آنها را بايد در ابعاد و کيفيت جديدى انتظار داشت.

اما يک سوى ديگر اين جدال، مثل هميشه، مقاومت دولت و کارفرمايان در مقابل مطالبات کارگران و تلاش براى به شکست کشاندن اعتصاب است. در مجموع دولت و کارفرما، علاوه بر تطميع و پاپوش دوزى و ايجاد تفرقه، دو ابزار مهم براى به شکست کشاندن اعتصاب بکار ميگيرد که عبارتند از قشون کشيدن و وارد کردن فشار اقتصادى به کارگران. اگر اعتصاب طولانى بشود و کارگر از همان دستمزد ناچيز هم محروم باشد فشار اقتصادى به کارگران به تهديدى عليه اعتصاب تبديل ميشود. در هر دو مورد بايد از هم اکنون براى مقابله آماده شد. پاسخ اساسى به اين مساله ايجاد صندوق هاى اعتصاب و تشکيل کميته هاى حمايت از اعتصاب و درگير کردن جامعه است.

وجود صندوق اعتصاب که بتواند کارگر را در جريان اعتصابهاى طولانى تر کمک مالى بکند بشدت مهم است و روحيه مبارزاتى کارگران را بالا ميبرد. بنظر من در اينمورد بايد در دو سطح تلاش کرد. اول، از هم اکنون بايد براى درست کردن اين صندوق ها در کارخانه ها اقدام کرد. نبايد تا روز اعتصاب نسبت به اين مساله بى تفاوت بود. ميشود، از هم اکنون، همه کارگران در يک کارخانه هر ماه مبلغى، مثلا بخشى از حقوق يک روز، را به صندوق اعتصاب بدهند. در ايران کارگر تشکل علنى و قانونى خود را ندارد و در نتيجه قانع کردن کارگران و نشان دادن راه عملى در هر کارخانه اى براى درست کردن صندوقهاى اعتصاب به عهده رهبران کارگرى بانفوذ در آنجا ميافتد. اما سطح دوم هنگام شروع اعتصابات است. در اين زمان، امکان جمع کردن کمک مالى از مردم براى کمک به اعتصابيون وجود دارد. لازمه اين البته اين است که خبر اعتصاب و مطالبات آنرا بايد به سطح جامعه کشاند و بخش مهمى از کار تبليغى مربوط به جمع کردن کمک مالى به کارگران اعتصابى به عهده کميته ها و جمعهاى حمايت از اعتصاب ميافتد.

درباره خنثى کردن نقش سرکوب رژيم در اعتصابات اساسا بجز قدرت اتحاد و همبستگى کارگرى و تبديل کردن موضوع به مساله جامعه و مردم متنفر از اين حکومت راه ديگرى وجود ندارد. اگر اعتصاب يک کارخانه با حمايت و اعلام همبستگى کارگران ديگر بخشها و مردم جامعه مواجه نشود رژيم از راههاى گوناگون ممکن است بتواند به آن اعتصاب فشار بياورد و آنرا سرکوب کند. موضوع دستگيرى فعالين اول مه در شهر سقز و همچنين اعتصاب کارگران نساجى کردستان دو نمونه برجسته از قدرت اتحاد کارگران و مردم و همچنين ذليل و ناتوان بودن حکومت در مقابل آنها بود، فقط باين دليل که هر دوى اينها اجتماعى شدند. اکنون ديگر حمايت از اعتصاب و مبارزات کارگران در سطح اعلام حمايت کردنها و از طريق نوشتن نامه نسبتا وسيع شده است. اين سطح اما ناکافى است. روشن است که در موقعيت جنبش کارگرى ايران و محدوديتهائى که به آن تحميل شده، اعلام همبستگى و تلاش در جهت حمايت مبارزات کارگران ابتدا از طريق پيشروان اين طبقه صورت ميگيرد. همين حدى که تاکنون همه شاهد بوده اند و طبقه کارگر را چند گام به جلو برده است محصول به حرکت در آمدن خود اين پيشروان بوده است. اما اين حمايتها در گام بعد بايد بتواند به سطوح عاليترى از اتحاد طبقاتى کارگران ارتقا پيدا کند. يکى صدور قطعنامه هاى حمايتى از يک اعتصاب که از داخل مجامع عمومى کارگران بتصويب رسيده اند است. و دوم اعتصابات حمايتى ديگر بخش هاى طبقه کارگر در دفاع از يک اعتصاب معين، هر چند براى مدت کوتاه. اينها دو جنبه مهم از اين سطوح عالى اتحاد طبقاتى هستند، هر دوى اين نوع حمايت ها در همين شرايط امروز کاملا شدنى است، و ميزان به فعل درآمدن آنها به تلاش کارگران کمونيست و رهبران عملى طبقه کارگر و امکاناتشان براى ايفاى نقش بستگى دارد.

و بالاخره تا به افسار زدن به رژيم براى سرکوب اعتصابات برميگردد، ايجاد کميته هاى اعتصاب در خارج از کارخانه، براى بسيج مردم در دفاع از اعتصاب و اعتراض به حکومت، خيلى مهم است. نقش کميته دفاع از اعتصاب نساجى کردستان در ابعاد مختلف و از جمله در مطلع کردن و جلب کردن حمايت مردم بسيار برجسته بود. چنين کميته هائى در هر شهرى که اعتصاب کارگرى در آن رخ ميدهد بايد درست شوند و خود کارگران در ايجاد آنها و کمک گرفتن از جوانان و مردم آزاديخواه بايد جلو بيفتند.

در اينجا لازم است تاکيد کنم که وجود حزب و امکان تلويزيونى آن، شرايط را براى اجتماعى شدن اعتراضات کارگرى کاملا دگرگون کرده است. وقتى مردم در ابعاد وسيع در سراسر ايران هر روز از خبر فلان اعتصاب مهم کارگرى و از درخواست حمايت و رهنمود براى کمک به اعتصابيون بوسيله تلويزيون و راديو مطلع ميشوند، مثل اينست که کارگر اعتصابى مستقيما دارد از تلويزيون خودش با مردم حرف ميزند. اين امکانى است که امروز طبقه کارگر در ايران دارد و در تاريخ سابقه ندارد. و در همين متن است که از نقش رهبران عملى کارگران و حمايت و همبستگى کارگرى و در دفاع از اعتصاب و اعتراض طبقه کارگر حرف ميزنيم، و اين زمينه را براى کارگران کمونيست و رهبران عملى کارگرى در جهت پيشبرد وظايف خطيرى که بعهده دارند هموار ميکند.

٢- تشکل، مجمع عمومى

عدم وجود تشکلهاى توده اى و سراسرى کارگران يک معضل مهم جنبش کارگرى است. پاسخ به اين معضل بطور واقعى امروز فقط به برپائى و گسترش جنبش مجمع عمومى گره خورده است. اين واقعيت است که خيلى از اعتصابات و مبارزات فعلى طبقه کارگر بر مجامع عمومى متکى است. اما اين هنوز به مساله تشکل کارگران جواب کامل نداده است. اولا اين مجامع هنوز منظم نيستند و اساسا موقع اعتصابات تشکيل ميشوند. ثانيا، و بخشا تحت تاثير مورد اول، مجامع عمومى بجز موارد معدودى، ارتباطى با مجامع ديگر و بيرون خود نداشته اند. ثالثا، بجز مواردى که بطور دوفاکتو در جريان يک مبارزه معين به کارفرما تحميل شده است، مجمع عمومى رسما بعنوان تشکل کارگرى نتوانسته ابراز وجود کند.

اکنون اولين قدم اساسى منظم کردن مجامع عمومى در کارخانه ها و محيط هاى کار است، حتى هفته اى يکبار و هر بار يکساعت کارگران دور هم جمع شوند حياتى است. و بعد مجمع عمومى را رسما بعنوان تشکل کارگران بايد به کارفرما و دولت بطور دوفاکتو تحميل کرد. بچه شکل؟ همين که منظم کارگران هفته اى يکبار جمع شوند و براى امورات مختلف نماينده تعيين کنند، مجمع عمومى در کارخانه دوفاکتو رسميت دارد.

نکته ديگر که بسيار مهم است اينست که همين مجامع عمومى بر سر يکى از هزاران مساله موجود و مورد نظر کارگران، قطعنامه، گزارش يا چهار خط اطلاعيه انتشار بدهد. و اين مهم است که اين قطعنامه يا اطلاعيه را با امضاى مجمع عمومى کارگران کارخانه فلان منتشر کرد و به جامعه داد. موضوع اين قطعنامه ها و اطلاعيه ها و گزارشات ميتواند طورى باشد که کاملا با توازن قواى موجود هماهنگى داشته باشد. باين ترتيب وقتى کارخانه فلان در عرض يکماه دو سه بار چنين اطلاعيه يا قطعنامه هائى منتشر کرده است اولا در سطح اجتماعى ابراز وجود کرده است و به کارفرما و جامعه و دولت علنا و رسما ميگويد که من تشکل کارگران اين کارخانه هستم. ثانيا، اين موجب گسترش اين حرکت در کارخانه هاى ديگر و تبديل شدن به يک سبک براى طرح اجتماعى مجمع عمومى کارگرى ميشود. ثالثا، اين امکان ارتباط و تماس بين مجامع عمومى کارگرى و نمايندگان آنها را ممکن تر ميکند. وقتى مجمع عمومى هاى کارگرى منظم و سازمانيافته بشوند و باين ترتيب خود را بشناسانند و دوفاکتو بعنوان تشکل کارگران رسميت پيدا کنند، آنگاه بخش اساسى پاسخ به مساله تشکل توده اى کارگرى داده شده است، شوراها در يک قدمى تشکيل خواهند بود. راستش همين امروز در جائى مانند کردستان و بويژه سنندج، ديگر شرايط طورى است که از طريق جمعى از رهبران کارگرى مراکز اصلى و مهم ميشود هيئتى براى اعلام شوراهاى کارگرى موجوديت کند و شوراها را راه بيندازند. واضح است که اين شوراها اساسا بر مجمع عمومى کارگران متکى خواهند بود.

اين يک واقعيت است که کارگران هنگام مبارزه بيش از هر زمانى متشکل و متحد هستند. از اينرو در شرايط جديد که يک ويژگى آن گسترش اعتراضات و اعتصابات است مساله تشکل بيش از پيش برجسته تر ميشود. بهمين دليل علاوه بر مساله تشکل توده اى کارگران، انواع مختلف تشکل و کميته هاى مخلتف کارگرى در سطح جامعه تشکيل خواهند شد و دست به فعاليت علنى خواهند زد که جزئى از تحرکات کارگرى اين دوره هستند. درباره اينها، اهميت حوزه هاى حزبى و کلا فعاليت کمونيستى در شرايطى که ميزان فعاليت علنى رشد ميکند، و همچنين درباره رهبران عملى در شماره هاى بعدى کارگر کمونيست بحث ميکنيم. اميدوارم که رفقائى که درگير مسائل و مبارزات طبقه کارگرند در اين بحثها دخالت و شرکت کنند.