کارگر کمونيست

 شماره ۶ و ۷ -  دى ۱۳۸۳،  ژانويه ۲۰۰۵
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
مبارزات کارگرى و کارگران کمونيست
مصاحبه با آرش سميعى
 

شهلا دانشفر: آيا ميتوانيد يک تصوير اوليه از اعتراضات کارگرى در ايران بدهيد؟

آرش سميعى: اعتراضات کارگرى در حال حاضر در سطوح مختلف و در بخش هاى مختلف در جريان است. منظورم از سطوح مختلف اينست که کارگران با توجه به اينکه در بخش دولتى کار ميکنند و يا خصوصى، در استخدام دائم قرار دارند و يا موقت، در موقعيت هاى متفاوتى از مبارزه و تلاش روزمره براى زندگى و دفاع از معيشت خود قرار دارند. تازه در بخش هاى مختلف همين تقسيم بندى ها نيز وضعيت آنان تفاوت دارد. براى مثال در صنعت نفت و صنعت خودرو سازى با صنايع ديگرى مثل نساجى ها و کارخانجات تحت پوشش بنياد جانبازان و غيره وضع کارگران متفاوت است. صنعت نفت ايران و خودرو سازى هنوز در موقعيت ورشکستگى قرار ندارند و لذا کارگران شاغل در اين بخش ها نيز مبارزات خود را راحتتر به پيش ميبرند و موقعيت نسبتا موفق ترى دارند. بر عکس در صنايعى که در حال ورشکستگى قرار دارند شرايط فرق دارد. اينجا ديگر در سطوحى مبارزه و اعتراض براى کارگر حکم مرگ و زندگى را دارد. در کارخانه اى که ورشکست شده ، اگر کارخانه دولتى باشد با توجه به شرايط سياسى جامعه و اينکه کارگران تا چه ميزانى متشکل هستند، چه خواستهايى مطرح ميکنند و چقدر اعتراض خود را به بيرون از کارخانه ميکشند و از کارخانجات ديگر حمايت ميخواهند و مورد حمايت قرار ميگيرند، عکس العمل دولت متفاوت است. بطور مثال در صنعت نفت از سالها قبل دولت سياست خصوصى سازى را اعلام کرد و شروع به تکه پاره کرده کارگران در قالب شرکتهاى مختلف خصوصى کرد و اگر در جايى اين کار صورت نگرفته بخاطر اينست که نتوانسته است در آنجا اين سياست را به پيش برد. اما اين سياست در سطح وسيع در نفت به اجرا گذاشته شده است، زيرا سياست دولت در صنعت نفت اين بوده که سطح متفاوت زندگى کارگران نفت را که نسبت به ساير بخش هاى کارگرى از وضعيت بهترى برخوردار بوده اند را مورد يورش قرار دهد و به سطح نازلترى برساند و تاکنون هم توانسته است درصد بالايى از پرسنل ثابت دولتى را که از حقوق و مزاياى خاص شرکت نفت بهره مند بوده اند را اخراج و به اصطلاح شرکتى بکند. مثلا پتروشيمى بندر امام (ايران ژاپن سابق) از قديمى ترين مجتمع هاييست که پرسنل آن در قالب بيست و سه شرکت خصوصى مشغول بکار هستند و عمدتا بصورت قرادادى به کار گرفته شده است. به اين صورت که آنها را قراردادى و حتى با قراردادهاى سفيد امضاء شده ٩٠ روزه استخدام ميکنند تا هر وقت که خواستند از کار بيکارشان کنند و از هيچگونه حق و حقوقى نيز برخوردار نيستند. با توجه به همه اينها اعتراضات کارگرى در همه بخش هاى کارگرى يکسان نيست و ويژگى هاى خود را دارد.

شهلا دانشفر: اين اعتراضات عمدتا حول چه مسايلى انجام ميگيرد؟

آرش سميعى: همانطور که در سئوال قبلى به آن اشاره کردم، با توجه به اينکه کارگران در چه شرايطى قرار گرفته باشند، مسايل پيش روى آن ها چه باشد، موضوع اعتراضاتشان نيز تفاوت ميکند. از مبارزه براى طبقه بندى مشاغل گرفته تا مبارزه براى دريافت حقوقهاى معوقه، از حمايت از مبارزه کارگران بخش هاى ديگر گرفته تا مبارزه براى افزايش حقوقها و دهها مورد ديگر مسايلى است که حول آن اعتراض برپا ميشود. با توجه به بيکارسازيهاى وسيع و با توجه به اينکه عدم پرداخت حقوق ها به يک پديده وسيعى تبديل شده بخش مهمى از اعتراضات کارگرى حول اين مسايل و براى خواست پرداخت فورى دستمزدهاى پرداخت نشده و عليه اخراجها انجام ميگيرد. نکته اينست که مبارزات کارگران هر روزه و وسيع است.

شهلا دانشفر: اين اعتراضات همانطور که گفتيد هر روزه و گسترده است. سئوال من اينست که به نظر شما چگونه ميتوان اين مبارزات را سازمان و به هم پيوند داد؟

آرش سميعى: سازمان دادن اعتراضات کارگرى يعنى متشکل نمودن رهبران عملى مبارزات کارگران و متشکل نمودن رهبران عملى کارگران يعنى متحد کردن آنها در حزب کمونيست کارگرى ايران. اين اولين قدم است. از اين رو کارگران کمونيست و فعالين حزبى نقش مهم و تعيين کننده اى دارند. عنصرى ک ميتواند رهبران عملى کارگرى را وادارد از مبارزه همديگر با خبر شوند، از همديگر حمايت کنند، يک فعال حزبى است. اين کارگران کمونيست و به طريق اولى فعالين حزبى هستند که متحد کردن کارگران را و بهم گره زدن اعتراضات کارگرى را امر فورى خود ميدانند و براى آن تلاش ميکنند. مبارزه کارگر اساسا و بويژه در کشورى مثل ايران که طى دوره ها تحت سرکوب شديدى قرار داشته و رهبران کارگرى و فعالين کمونيست زير فشار اين سرکوب قرار داشته اند، پراکنده و خود بخودى است و اين معضل امروز جنبش کارگرى است. در ٩٩ درصد از اعتراضات کارگران، کارگر حتى از کارخانه و يا کارخانه بغل دستى و ديوار به ديوار خود اطلاع ندارد و از همين رو اين مبارزات تنها و منفرد باقى مى ماند. چرا که رهبران عملى بطور خود بخودى به متشکل کردن و حمايت از همديگر معتقد نميگردند. اين نقش کارگر کمونيست و فعال حزبى است که بايد اين سطح از اتحاد و همبستگى را در ميان کارگران و مبارزاتشان بوجود آورد. بنابراين ميخواهم بگويم حلقه اصلى براى متشکل کردن اعتراضات پراکنده، رهبران عملى کارگرى و کارگران کمونيست هستند. حلقه اصلى حزب کمونيست کارگرى ايران است. اين دست فعالين حزب را ميبوسد که در اين جهت و براى بهم بافتن اعتراضات کارگران در بخش هاى مختلف، حمايت اين اعتراضات از يکديگر و دامن زدن به جنبش وسيع مجمع عمومى بعنوان ظرف اعتراض و همبستگى کارگرى تلاش کنند.

شهلا دانشفر: به مجامع عمومى کارگرى اشاره کرديد؟ در مورد نقش مجامع عمومى کارگرى در متحد کردن و متشکل کردن مبارزات کارگرى بيشتر صحبت کنيد؟

آرش سميعى: نقش و جايگاه مجامع عمومى کارگرى در اعتراضات کارگرى بسيار مهم و در حقيقت پايه اصلى هر اعتراض است. امروز مجامع عمومى به يک عرف اجتماعى کارگر در ايران تبديل شده است. البته با توجه به ميزان قابليت سياسى رهبران عملى متفاوت است و اين قابليت کيفيت و کميت مجامع عمومى را مشخص ميکند. در يکسال گذشته ميتوان گفت که صدها مجمع عمومى برگزار شده است. از نوع مجامع عمومى اى که فرضا سى و سه درصد از کارگران را دربرگرفته است تا مجامع عمومى اى که مداوم و پيگير و نسبتا با حضور اکثريت کارگران واحد برگزار شده، نظير آنچه که در پتروشيمى اراک ديديم. هر سه شنبه مجمع عمومى تشکيل ميدادند و خواستهايشان را پيگيرى ميکردند. پس ميبينيم که در اينجا نيز نقش رهبران عملى و فعالين کارگرى متفاوت عمل ميکند. در هر حال مجامع عمومى کارگرى ستون فقرات و ظرف اصلى اعتراضات کارگرى است.

شهلا دانشفر: چگونه ميتوان مجامع عمومى کارگرى را که امروز به وسعت و هر روز تشکيل ميشود و بقول شما ظرف اصلى اعتراضات کارگرى است به مجامع عمومى منظم کارگرى تبديل کرد؟ چگونه ميتوان به يک جنبش وسيع مجامع عمومى منظم کارگرى دامن زد؟

آرش سميعى: در پاسخ به اين سوال بازهم تاکيد ميکنم که نقش اصلى را فعالين حزبى و کارگران کمونيست دارند. اين کارگران کمونيست و فعالين حزبى هستند که با اتکاء به همين عرف و عادت و با اتکاء به تشکيل هر روزه مجامع عمومى کارگرى در کارخانجات بکوشند که تشکيل آنرا شکلى منظم و تعيين شده بدهند. آنرا به محلى براى تصميم گيرى کارگران، تصويب قطعنامه و روشن شدن خواستهاى کارگران براى مبارزاتشان و براى بوجود آوردن اتحاد کارگرى با کارگران ديگر کارخانجات تبديل کنند. فعالين حزبى بايد بکوشند که از طريق هدايت رهبران کارگرى در يک کارخانه و پيش کشيدن ضرورت جمع شدن کارگر و تشکيل مجمع عمومى و ضرورت انجام منظم اين کار، مجامع عمومى کارگرى را از شکلى خودبخودى به شکلى آگاهانه و منظم تبديل کنند.

اعمال قدرت از طريق مجامع عمومى کارگرى نيز باز کار رهبر عملى کارگرى است. اوست که بايد به درک سياسى حداقلى رسيده باشد و رساندن او به اين درک کار فعال حزبى و کار ماست. ما در دو سه سال گذشته شاهد فعاليت هاى چشمگيرى در زمينه تشکيل مجامع عمومى کارگرى بوديم. اينکه چه تعداد کارگر به مجمع عمومى کارگرى مى آيند، خود نشان دهنده قدرت بسيج رهبران کارگرى است. همچنين بستگى به موضوعى دارد که مجمع عمومى حول آن فراخوان داده ميشود و يا اينکه تا چه حد حول آن کار تبليغى و توضيحى انجام گرفته است. اينها هم بر کيفيت مجمع عمومى و قدرت و توان آن تاثير ميگذارد. تداوم تشکيل مجامع عمومى يعنى اينکه کارگر روى خواست خود پيگيرانه پاى ميفشارد و نميخواهد عقب بنشيند و اين کار جز با دخالت رهبران عملى آگاه و مرتبط با آژيتاتور کمونيست عملى نيست. خلاصه کلامم اينست که براى دستيابى به يک جنبش وسيع مجامع عمومى دخالت فعالين کمونيست براى متشکل کردن رهبران عملى کارگرى الزامى است.

شهلا دانشفر : به غير از مساله تشکل، مسايل گرهى ديگر در اعتراضات کارگرى کدامند؟

آرش سميعى: مسائل گرهى در اعتراضات کارگرى زياد و متنوع است. همانطور که در جواب سوالات بالا نيز به آن اشاره کردم با توجه به سطوح مختلف و گسترده اعتراضات گرهگاهها هم زياد است. ولى عمده مسايل گرهى در اعتراضات کارگرى متشکل نبودن کارگران، پراکنده بودن اعتراضات و عدم تداوم اين مبارزات است. وضعيت سخت معيشت و بيکارسازى و ناامنى شغلى نيز بر اين مشکلات افزوده است.

شهلا دانشفر: در مورد مسائل و معضلات مراکز بزرگ و متمرکز کارگرى چه ميگوييد و به چه جنبه هايى از آن ميتوانيد اشاره کنيد؟

آرش سميعى: مراکز متمرکز و مهم کارگران در ايران صنايع نفت و پتروشيمى و خودروسازى هاى هستند. در صنايع نفت و پتروشيمى رژيم آن انسجام کارگرى سابق را بهم زده است. هدف اصلى رژيم بالا بردن نرخ سود در اين رشته ها و به تبع آن يورش به سطح معيشت کارگران بوده است و ميباشد. سطح معيشت کارگران صنعت نفت نسبت به ساير بخش هاى کارگرى قبل از انقلاب متفاوت و بالا بوده و ميباشد. انسجام و اتحاد کارگران در اين بخش ها به دليل سوابق مبارزاتى شان در دوران رژيم سابق و بويژه در انقلاب ٥٧ غير قابل انکار بوده و اهميت آن براى رژيم جمهورى اسلامى کاملا روشن است. رژيم بعد از تثبيت خود اقدام به از هم پاشيدن سياسى و صنفى صفوف کارگران نفت که به حق رهبر سر سخت انقلاب بوده اند زد. در اين راستا و تحت عنوان اعمال سياست خصوصى سازى ها هم به انسجام کارگران و هم به سطح معيشتشان در اين بخش يورش برد. بنابراين در بخش صنايع نفت معضل خصوصى سازى يعنى شرکتى شدن و به تبع آن کاهش کارگران استخدام دولتى با حقوق و مزاياى متفاوت و زياد شدن کارگران قراردادى که خطر اخراج دائمى آنها را تهديد ميکند بزرگترين معضل است. همين وضعيت باعث ميشود که امر تشکل يابى در اين بخش به کندى پيش برود و از ادامه کارى پايينى برخوردار باشد. در صنايع خودروسازى بدليل تکنولوژى بالاى توليد که اساسا بعد از انقلاب ٥٧ گسترش يافته است، شدت بهره کشى و استثمار کارگران فوق العاده است. در اين بخش نيز کارگران با اضافه کارى اجبارى از همان بدو استخدام روبرو هستند. اين وضعيت باعث شده است که در دو سال گذشته شاهد خودکشى و مرگ و مير ناشى از شدت استثمار و بهره کشى باشيم. که نمونه هاى آنرا ميتوان در کارخانه ايران خودرو ديد که ظرف يکسال چندين کارگر جان خود را در اين کارخانه از دست دادند. خصوصى سازى ها در اين بخش نيز در جريان بوده است. اين کار از سه سال قبل شروع و کاهش نرخ سود در صنايع خودروسازى باعث شده که چماق تهديد به تعطيلى و اخراج بالاى سر کارگران قرار گيرد. مديران در بخش هاى مختلف اين صنايع با طرح اينکه صنعت خودرو ديگر قادر به حفظ سودآورى سابق نبوده و بايد فکرى براى آن کرد کارگران را به کار و توليد بيشتر فراخوانده و در مقابل درخواستهاى آنها مقاومت کرده و مينمايند.

شهلا دانشفر: شما در سوالات قبل بر روى نقش کارگران کمونيست و فعالين کارگرى تاکيد داشتيد ميتوانيد بر روى اين مساله و جايگاه اين کارگران در مبارزات جارى بيشتر صحبت کنيد؟

آرش سميعى: در هر شرايطى و در سطوح مختلف رهبران عملى کارگرى در محيط هاى کار بر روى مسائل متعددى کار ميکنند. اين رهبران خود موضوع کار فعالين کمونيست حزبى هستند. بنابراين در اين مراکز نيز متحد کردن و متشکل نمودن رهبران عملى کارگرى، هدايت آنان براى طرح مطالبات کارگرى، تلاش براى متحقق نمودن اين مطالبات در اولويت کار فعالين حزب کمونيست کارگرى است. مثلا به همين حمايت ها و پيام هاى همبستگى ها نگاه کنيد. کارگران کمونيست در پيوند دادن مبارزات کارگران در بخش هاى مختلف مثلا حمايت کارگران ايران خودرو از کارگران آزاد شده سقز و دادگاهى کردن مجدد آنها، کارگران پتروشيمى از کارگران ايران خودرو و غيره و غيره و بهم پيوند دادن اعتراضات کارگران و ايجاد همبستگى، در انعکاس اعتراضات کارگرى در عرصه اجتماعى و رساندن صداى اعتراض و خواستهاى کارگران در سطح جامعه و بين المللى و غيره و غيره نقش مهم و تعيين کننده اى دارد. بويژه اين مسيرى است که اين کارگران خود بعنوان سخنگويان اعتراضات کارگران به شخصيت هاى شناخته شده و محبوب اجتماعى تبديل ميشوند.

شهلا دانشفر: معضلات و مسائل گرهى در ميان کارگران کمونيست و رهبران کارگرى کدامند؟

آرش سميعى: کارگر کمونيست به آن معنى که در تفکر کمونيسم کارگرى داريم هيچ معضلى ندارد. مهم براى ما و رهبران کارگرى اينست که کارگر را به معنى حزبى کلمه کمونيست و در ظرف واقعى خود يعنى حزب قرار دهيم. به نظر من باز اين فعالين حزبى هستند که به رهبران کارگرى متصل و کار سازماندهى آنان را به انجام ميرسانند.

شهلا دانشفر: بحث ابراز وجود اجتماعى کارگران مشخصا چه جايگاهى در فعاليت شما داشت و فکر ميکنيد تحقق اين امر تا چه حد ميتواند به معضلات و برون رفت جنبش کارگرى از وضع کنونى پاسخ دهد؟

آرش سميعى: به نظر من مبارزه کارگرى يک مبارزه علنى است. رهبران عملى کارگرى انسانهايى با هويت اجتماعى هستند. در هر کارگاه و کارخانه اى حضور علنى دارند. اينکه اين کارگر توسط آژيتاتور و فعال حزبى هدايت ميگردد، اينکه اين فعال حزبى اين کارگر کمونيست را به رهبر بادرايت و فکور تبديل ميکند و به قالب اجتماعى بالاترى ارتقاء ميدهد، آن حلقه اصلى است که بحث ابراز وجود اجتماعى کارگران کمونيست به آن پاسخ داده است. قطعا در صورت درک کامل و کاربست اين اصل که کارگران کمونيست و رهبران کارگرى بايد خود را در قد و قواره و اندازه رهبر جامعه چه در محل کار و چه در محل زيست بدانند، کار فعالين حزبى است. قطعا براى تغيير دادن سطح کيفى و کمى جنبش کارگرى به حضور اجتماعى رهبران کارگرى و کارگران کمونيست نياز هست و يک شرط مهم برون رفت جنبش کارگرى از وضع کنونى تحقق بخشيدن اين مساله و ابراز وجود اجتماعى کارگران کمونيست و چپ و تبديل آنان به رهبران شناخته شده در سطح جامعه است.

شهلا دانشفر: تجربه خودتان در همين مدت از کاربست اين مساله و فعاليت در عرصه اجتماعى چيست؟

آرش سميعى: به شخصه نميتوانم به موارد معينى طى اين پروسه در کارگاه و يا کارخانه مشخصى اشاره کنم. ما هنوز اول کار قرار داريم. ولى مثال کارگران آزاد شده اول مه سقز و يا رهبران عملى در پتروشيمى اراک نمونه هايى از همين حرکت بودند. در اين مبارزات انسانهايى با هويت مشخص و حاضر به جلو آمدند و رژيم به هيچوجه قادر نيست آنها را حذف و يا دستگير کند. اين رهبران کارگرى هدايت يک عرصه از مبارزه اجتماعى را بطور مستمر انجام دادند و الگوى فوق العاده عالى را به جنبش کارگرى در دوره جديد نشان دادند. محمود صالحى در سقز و مبارزه کارگران خباز نمونه ديگر آن است.

شهلا دانشفر: به عنوان آخرين سئوال فکر ميکنيد اساسا امروز مبرمترين مسايلى که حزب بايد در عرصه جنبش کارگرى به آنها پاسخ دهد کدامند؟

آرش سميعى: به نظر من بعد از ترک ديدگاه راست يک تغيير ريل را در حزب شاهد هستيم. از اين به بعد ديگر قطعنامه هاى کنگره ٤ و ٥ در خصوص سازماندهى کارگران و توجه به عرصه اصلى مبارزه اجتماعى يعنى طبقه کارگر بر روى زمين نخواهند ماند و اين قطعنامه ها و مصوبات تبديل به رهنمودهاى عملى براى فعالين حزبى در داخل کشور خواهد شد. حزب در همين رابطه بايد در جزئيات بيشترى به مسائل جنبش کارگرى بپردازد و به مشکلات پيش روى آن پاسخ دهد. از نظر تشکيلاتى و به معنى اخص کلمه حزب بايد تشکل فعالين و رهبران عملى کارگرى براى هدايت جنبش کمونيسم کارگرى باشد. تحقق اين امر بيش از بيش دست رهبران حزب کمونيست کارگرى را ميبوسد.