کارگر کمونيست

 شماره ۳ -  مهر ١٣٨٢، اکتبر ٢٠٠٣
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
ايران خودرو يک نمونه است
کاظم نيکخواه در حاشيه مرگ يک کارگر بر اثر فشار کار
مرگ پيمان خسروزاده کارگر جوان کارخانه ايران خودرو در زير فشار کار را بايد انعکاسى از وضعيت کل کارگران در ايران دانست. ايران خودرو يک کارخانه و کارگاه کوچک نيست. کوره پزخانه نيست. مزرعه نيست. فروشگاه و حجره نيست. قريب ٢٠ هزار کارگر در اين کارخانه کار ميکنند. اگر سرمايه داران در اين کارخانه برزگ که عمدتا بخش صنعتى و ماهر کارگران را در برميگيرد ميتوانند اين چنين فشار کشنده اى را بر کارگران وارد کنند، ميتوان محاسبه کرد که تکليف آن ميليونها کارگرى که در کارگاهها و کارخانه هاى کوچک تر و محيط هاى کار بى حساب و کتاب کار ميکنند چيست. مرگ پيمان خسروزاده يک هشدار است. بايد آنرا جدى گرفت. جنايت آنچنان آشکار بوده است که "حراست" يعنى نيروى انتظامات ويژه کارخانه جلوى نيروهاى انتظامى رژيم را گرفته است که صحنه را نبينند. دفاع مدير کارخانه ايران خودرو نيز افشاگرانه است و بايد بعنوان کيفرخواستى عليه صاحبان سرمايه مورد استناد قرار گيرد. مدير کارخانه ميگويد فشار کار در ايران خودرو عادى است و تاکنون هيچکدام از کارگران از فشار کار نمرده اند. دفاعى بيشرمانه از شرايط برده وار کار! اينان وقتى از کارگر سخن ميگويند گويى از مرغ و جوجه حرف ميزنند. بى شرميشان نيز طبقاتى است و به نحو حيرت آورى طى صدسال و دويست سال گذشته تاکنون ثابت مانده است.

بازخريد اجبارى همه کارگران

وقتى از نزديک به کارخانه ايران خورو نگاه ميکنيم پاسخ اين سوال که چگونه کارفرما توانسته است اينچنين شرايط طاقت فرسايى را به کارگران تحميل کند، روشن تر ميشود. همانگونه که اشاره شد ايران خورو قريب ٢٠ هزار کارگر دارد. اما مساله اين است که تمامى اين کارگران استخدام رسمى نيستند. در واقع بخش کوچکى از اين کارگران در استخدام رسمى کارخانه هستند. در سالهاى ٦٤ و ٦٥ و سالهاى ٧٢ - ٧٤ کارفرماى اين کارخانه تمام کارگران را بازخريد اجبارى کرد و بجاى آنها تماما کارگران موقت و قراردادى را بکار گرفت. حتى بخشى از همان کارگران قديمى را دوباره به صورت موقت و قراردادى استخدام نمود. اين سياست در بخشهاى کليدى ديگر نيز کمابيش و با شکستها و موفقيت هايى به اجرا گذاشته شده است. تا آنجا که به کارخانه ايران خودرو مربوط است در همان زمان اعتراضاتى توسط کارگران صورت گرفت. اما کارگران قادر به مقابله با اين تهاجم کارفرما و دولت نشدند. با اين تهاجم بتدريج بافت کارگرى کارخانه به سمت کارگران قراردادى چرخيد. اکنون بنا به يک گزارش بيش از ٨٠ درصد و حتى تا حدود ٩٠ درصد کارگران را کارگران "موقت" و قراردادى تشکيل ميدهند. برخى از آنها چندين و چند سال است در اين کارخانه کار ميکنند و از مهارت بالايى برخوردارند، و هنوز کارگر "موقت" حساب ميشوند. اين کارگران از جايگاه محکمى برخوردار نيستند. کارفرما با هر بهانه اى ميتواند آنها را اخراج کند و بجاى آنها کارگران ديگرى را به کار بگيرد. حتى گفته ميشود که کارفرما از کارگران قراردادى يک برگه سفيد امضا گرفته است که هر وقت خواست براى اخراج کارگران از آن استفاده کند. اين وضعيت روشن است که امکان يک سنگربندى جدى عليه کارفرما و دولت را براى کارگران اين کارخانه بسيار مشکل ساخته است. کارگران در شرايط فلاکت اقتصادى حاکم بر جامعه ناچارند چون بردگان به هر شرايطى تن دهند. با هر بهانه اى اخراج ميشوند بدون اينکه نام آن را اخراج بگذارند. در متن اين شرايط اسارت بار است که کارفرما و مديريت اين کارخانه قادر ميشود روزى ٤ ساعت اضافه کارى اجبارى را بهمراه فشار کار غيرقابل تحمل به کارگران تحميل کند.

يک تاکيد مجدد

کارگران ايران خودرو از مرگ همکارشان تکان خوردند و دست به اعتراض زدند. اين رويداد در ميان کارگران ساير بخشهاى توليدى نيز انعکاس وسيعى يافت و حکومت اسلامى و مديريت ايران خودرو را ناچار به عکس العمل ساخت. عکس العمل هايى که خود افشاگر اين بود که اين فشار کار بوده است که پيمان خسرو زاده را از پاى در آورده است. اما مبارزه براى شرايط کار و حقوق پايه اى کارگرى در ايران بايد تکانى اساسى بخود بدهد و جهشى به پيش بردارد. همه ميدانيم که پيمان خسرو زاده تنها قربانى اين شرايط نبود. اين شرايط کار هر لحظه دارد از کارگران قربانى ميگيرد. مساله ساعات طولانى کار مستقيما به دستمزدهاى پايين گره خورده است. اگر دستمزدها کفاف زندگى اى انسانى را براى کارگران بدهد، بى ترديد گرايش به اضافه کارى هر روز کمتر و کمتر ميشود. اولين نتيجه مستقيم از اين شرايط تلاش و مبارزه براى افزايش دستمزدهاست. اما اضافه کارى اجبارى، يعنى اينکه کارگر را مجبور کنند بيش از ساعات تعيين شده و برسميت شناخته شده کار کند، فقط به دستمزد پايين مربوط نيست. نشانه اسير بودن کارگران در دست کارفرماست. ساعات کار بدون اضافه کارى هم بسيار طولانى است و بايد کوتاه شود و به ٣٠ ساعت در هفته برسد. اگر کارگر نه فقط نميتواند براى کاهش ساعات کار مبارزه کند، بلکه حتى وقتى کارفرما دستور اضافه کارى ميدهد نميتواند بگويد نميکنم، نشانه اينست که اين کارگر اسير دست کارفرماست. قدرت مقابله و اعتراض ندارد. اين ديگر فقط به دستمزد کم مربوط نيست. اين به کل شرايط کار مربوط است. از جمله به قرارداد موقت و فردى مربوط است که اين قدرت را به کارفرما داده است که هر وقت خواست عذر کارگر را بخواهد و هيچکس هم نتواند جلويش را بگيرد. به نداشتن ابزار مبارزه مربوط است که کارگر نميتواند اعتراض و اعتصاب کند. همه اين واقعيات نشان ميدهد که مبارزه براى افزايش دستمزد، مبارزه براى ساعت کار کوتاهتر، مبارزه براى تحميل قراردادى هاى جمعى بجاى قراردادهاى موقت و فردى، فورى و حياتى است. و براى پيشبرد همه اين مبارزات و بکرسى نشاندن تمام اين خواستها بايد امکان اعتصاب و تجمع و تشکل داشت. وقتى انسان به وضعيت کارگران از هر سرى نگاه ميکند به اهميت حق اعتصاب و حق تشکل ميرسد. کارگرى که ابزار مبارزه را از او گرفته اند تا بردگى فاصله اى ندارد.

نتنيجه اينکه بايد پا به ميدان بگذاريم و براى خواستهاى فورى خود متحدانه دست به مبارزه بزنيم. بايد اعلام کنيم که ساعت کار بايد کوتاه شود. دستمزدها بايد چندين برابر افزايش يابد. حق تشکل و اعتصاب براى کارگر بدون بهانه و قيد و شرط بايد برسميت شناخته شود. اين چند خواست براى بيرون کشيدن کارگران از زير فشار طاقت فرساى کار و براى بازگرداندن زندگى و حرمت کارگران فورى و ضرورى است. در جامعه اى که جرات ميکنند کارگر را تا حد مرگ به کار وادارند، اولين کار بزرگ نجات زندگى و حرمت کارگران است.

نکته ديگرى که در اين رابطه بايد تاکيد کرد اينست که شرايط براى مبارزه متحدانه و سراسرى کارگران تا حد زيادى فراهم است. اوضاع عمومى سياسى در ايران، يعنى کل بحرانى که سراپاى حکومت اسلامى سرمايه داران را گرفته و فضاى اعتراضى عمومى که آبستن انفجارى انقلابى در جامعه است، امکان پيروزى يک تعرض کارگرى را بسيار محتمل ميسازد. در واقع اين اوضاع منتظر حرکت کارگران است. مردم چشم به کارگران دوخته اند. نه فقط مردم ايران بلکه جهان ميخواهد بداند کارگران ايران چه ميگويند، چه ميخواهند، و نسبت به وضعيت و موقعيتى که بدان رانده شده اند چه ميکنند. از اين شرايط بايد براى مقابله اى قدرتمند با سرمايه داران و حکومت اسلامى شان استفاده کرد. بايد براى شکستن اين فضاى برده وار در کارخانجات گام برداشت. اوضاع سياسى در ايران بگونه اى است که به حرکت در آمدن هر بخش از کارگران صنايع بزرگ، صف متحد و قدرتمندى را پشت سر آنها بسيج ميکند. اين حق کارگران است که از زندگى اى انسانى برخوردار باشند و اين حق را بايد با زور تحميل کرد. بحث بر سر اينست که امروز کارگر ميتواند و اين امکان را دارد که اين زور را اعمال کند. قدرت خودرا نشان دهد و اجازه ندهد که بيش از اين حقوق و زندگى او را لگد مال کنند. نبايد اجازه داد که فشار کار و فقر و شرايط برده وار کار بيش از اين از کارگران قربانى بگيرد. حق اعتصاب و تشکل از حقوق برسميت شناخته شده بين المللى کارگران است و بايد در هر شرايط ممکن طرح شود و به کرسى نشانده شود. دفاع از اين حقوق در شرايط فعلى در عين حال جاى پاى کارگران را در وضعيت سياسى کنونى و آينده ايران محکم ميکند و سلاح قدرتمندى را براى مقابله با تلاش هر بخش از بورژوازى براى تحميل مجدد شرايط برده وار کار بعد از سرنگونى جمهورى اسلامى، در دست کارگران قرار ميدهد.

کارگران به اين ابزارها بيش از هر چيز نياز دارند. اگر ما نتوانيم آزادى بى قيد و شرط اعتصاب و تشکل و اجتماع را به قانون بى بروبرگرد اين جامعه تبديل کنيم، نبايد اميدى به بهبود اوضاع خويش داشته باشيم. و برعکس در دست داشتن ابزار اعتصاب و تشکل و اعتراض امکان ميدهد که خواستهاى ديگر خويش را تحميل کنيم.

نکته آخر

بنا به اعتراف مسئولان ايران خودرو، هر دقيقه توقف توليد در ايران خودرو يک ميليون و دويست هزار تومان به کارخانه ضرر ميزند. به عبارت ديگر کارگران اين کارخانه با جان کندن و کار طاقت فرسا، در هر دقيقه يک ميليون و دويست هزارتومان سود به جيب کارفرما ميريزند. اين گوشه اى و تنها گوشه اى از قدرت ماست. با اتکا به اين قدرت خويش بايد براى نجات زندگى و حرمت خويش به پيش رويم. اگر خواهان اين هستيم که کارگر هميشه بخش محروم و ستمکش و سوارى بده جامعه نباشد، بايد بى ابهام و بى ترديد هدف خود را به زير کشيدن حاکميت مفت خوران سرمايه دار و اعمال حاکميت طبقاتى خويش قرار دهيم. اگر کارگر بعنوان صاحب جامعه به خود نگاه کند يعنى با اين انتظار و با اين چشم انداز به خود و به نيروى خود بينديشد، مقابله امروز با توحش سرمايه دارى نيز شکل و شتاب و رنگ ديگرى به خود خواهد گرفت. رويداد تکان دهنده مرگ يک کارگر در اثر فشار کار در ايران خودرو در کنار هزاران رويداد تکان دهنده ديگر که انعکاسى با اين وسعت نمى يابد اما به همين درجه تکان دهنده است، بايد تمام رهبران کارگرى را به فکر راه حلى اساسى بيندازد.