کارگر کمونيست

 شماره ۳ -  مهر ١٣٨٢، اکتبر ٢٠٠٣
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
"شبحى جمهورى اسلامى را تعقيب ميکند!"
فاتح بهرامى
  صداى پاى انقلاب را "بالائى ها" هم شنيده اند. از خامنه اى رهبر اوباشان و خاتمى دلقک رئيس زندانبانان تا بى بى سى و سى ان ان و معماران غربى کنترل انقلابات به تب و لرز دچار شده اند. صف بندى نيروهاى انقلاب و ضد انقلاب بيشتر از هر وقت نمايان است. خاکريزهاى ضد انقلاب هم کلاسيک است و هم مردم از آنها عبور کرده اند و خواهند کرد. پيام مردم در خرداد و تير آنقدر رسا و شفاف بود که توهمى باقى نگذاشت، بدون هيچ واسطه اى مرگ بر جمهورى اسلامى و زنده باد آزادى و برابرى. اين پيام هرچه شور و اميد مردم را به ادامه مبارزه براى سرنگونى رژيم اسلامى بيشتر ميکرد، و هرچقدر ضرورت رهائى انسانها از بيحقوقى و بيحرمتى و اسارت در چنگال ضد انسانان اسلامى را فرياد ميزد، در عوض آرزوى گروههاى ضد انقلاب خواهان اسارت مردم را برباد داد. شش سال بالا و پائين پريدن هاى عنتر گونه کل اپوزيسيون طرفدار رژيم به افسردگى سياسى بدل شد، و باد سلطنت طلب نيز خوابيد. مردم عملا فرصت داده بودند تا راههاى کنترل جنبش سرنگونى توسط ضد انقلاب امتحان شود. از خاتمى و کل جنبش ارتجاعى اصلاح جمهورى اسلامى و طرفداران آن در خارج حکومت تا جريان راست پرو غرب و سلطنت طلب در انتظار ارتش آمريکا همه سر پاى خود ايستادند و حرفشان را زدند، مردم با تمسخر نگاهشان کردند و محکم در جوابشان "نه" گفتند. و چپ جلوتر آمد و مردم از آن استقبال کردند. اين غير منتظره نبود. کارگر و زن و کل مردم شريف ٢٥ سال مقاومت و مبارزه کردند و قربانى دادند تا از شر حکومت اسلام رها شوند و همچون انسان زندگى کنند، هدف آنان سفت شدن پيچ و مهره حکومت اسلامى کمتر وحشى نبود و نيست، در آرزوها و افکار عتيق و دغلکارى اين باصطلاح اپوزيسيون شريک نبودند، روى آورى به چپ طبيعى بود.

حکومت اسلامى "خوش خيم" و کمى اهلى هيچوقت خواست مردم نبود و نيست، آخر چگونه ميشود دوغ ارتجاع را به حلق تشنه آزادى ريخت؟ بيزارى و تنفر جامعه ايران از فرهنگ و قوانين و سنتهاى اسلامى را شب و روز در نحوه زندگى مردم، در تمسخر و جوک و شعارهايشان، و در مقاومت و مبارزه ٢٥ ساله شان بسادگى ميشود ديد، فقط بايد چشم داشت و اندکى به آزادى و حقوق انسانها باور داشت. حکومتيان که بجاى خود، گروههاى پادو رقت انگيز طرفدار رژيم در بيرون حکومت چشم داشتند اما گروه خونشان با آزادى و برابرى انسانها سازگارى نداشت. بهمين دليل اين گروههاى متعلق به جنبش ملى اسلامى دائما نبضشان با تحرک وزارت اطلاعات و رفسنجانى و خاتمى و حجاريانها ميزد. هم از رياست جمهورى رفسنجانى (بقول مردم "سردار چاپندگى") بوجد آمدند و هم براى خاتمى دم تکان دادند و هم از تحرک آزاديخواهانه انسانها عصبى ميشوند. جواب مردم به اين حکومت و اين جنبش کثيف اصلاح رژيم قابل انتظار بود چون نتيجه ٢٥ سال حاکميت اسلام، در يک کلام ايجاد يک جهنم و زندان مخوف به وسعت ايران براى اکثريت مردم شريف، و بهشت براى سرمايه داران و آخوندها و مزدورانشان بوده است. و اين وضعيت به مردم نشان داده است که بزير کشيدن حکومت از طريق يک انقلاب تنها راه رهائى جامعه ايران است. اما در کمپ ضد انقلاب عليرغم شکست قطعى دو خرداد هنوز تلاش براى مهار انقلاب و حرکت انقلابى مردم به پايان نرسيده است. تصميم هفته گذشته کميته صلح نوبل مبنى بر اهداى جايزه صلح به خانم شيرين عبادى مستقيما يک حرکت سياسى فکر شده و در واقع "بهترين" تدبير اما بيحاصل در مقابل چپ و انقلاب و جنبش سرنگونى رژيم اسلامى است، که مجددا طيف ملى اسلامى را نيز از خود بيخود کرده است.

غرب و انقلاب در ايران

خواست مردم در انقلاب ٥٧، همچون امروز، آزادى و برابرى و رفاه و عليه استبداد سلطنتى بود. زمانى که محمد رضا شاه "پيام انقلاب مردم" را شنيد، و وقتى که قتل عام ميدان ژاله در ١٧ شهريور و آمدن شريف و امامى و بختيار هيچکدام نتوانستند راه انقلاب را سد کنند، آخوند گمنامى بنام خمينى را از حجره هاى نجف به پاريس آوردند و به رهبر انقلاب تبديل کردند تا انقلاب را سرکوب کند. انقلاب را اسلامى کردند و سرکوب ناتمام ١٧ شهريور توسط شاه در ٣٠ خرداد بوسيله جمهورى اسلامى به فرجام رسيد. دولتهاى غربى براى جلوگيرى از عروج چپ در انقلاب ٥٧ با تمام قوا و امکانات خمينى را به جامعه ايران حقنه کردند، و به لطف وجود جنبش ملى اسلامى و پشتيبانى احزاب و سازمانهاى اين جنبش، خمينى "ضد امپرياليست" را تثبيت کردند و بعد خود نيز قربانى دادند. عليرغم گروگانگيرى و اشغال سفارت آمريکا، غرب با اسلام سياسى به قدرت رسيده مدارا کرد. اروپا در کل دوره جمهورى اسلامى از اين حکومت پشتيبانى کرد، چه در دوره رفسنجانى و چه در زمان خاتمى. بويژه از بعد از دو خرداد ٧٦ و عروج جنبش سرنگونى، غرب براى حقنه کردن "جنبش اصلاحات" به جامعه اسلامزده ايران از هيچ تلاشى فروگذار نکرد. بيشرمانه از جانيان ديروز و طراحان و سردمداران وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران قهرمانان مبارزه در راه آزادى و دمکراسى ساختند! اينبار نيز که خطر چپ بسيار بيشتر از ٥٧ متخصصين کنترل انقلاب مردم را به خود خيره کرده، مرتجع ترين عناصر جريان اسلامى را در مقابل مردم و به نام مبارزه با "بنياد گرايان" بعنوان فرشتگان نجات جامعه ايران در بوق کردند. اما نگرفت، مردم سريعا از دو خرداد عبور کردند. ناچار شدند براى مهار مردم تدبير ديگرى بينديشند. از داخل حکومت کسى ديگر اعتبار ندارد. باد جريان سلطنت طلب هم، علاوه بر اختلاف ميان اروپا و آمريکا، در ماجراى خرداد و تير خالى شد و شعار رفراندومشان احدى را به خود مشغول نکرد. در اين شرايط، اهداى جايزه صلح نوبل به شيرين عبادى آن تصميم سياسى غرب در شرايط سخت امروز جمهورى اسلامى براى مقابله با طوفان انقلاب توده مردم کارگر و زحمتکش ايران است.

کميته نوبل پيام غرب را مبنى بر آمادگى براى معرفى چهره "قابل قبول" ترى به مردم در جهت مقابله با انقلاب و حمايت از اصلاح حکومت اسلامى مخابره ميکند. انتخاب شيرين عبادى در چهارچوب سياست اروپا نسبت به ايران شايد "عاقلانه" ترين انتخاب باشد، زيرا خانم عبادى نه چهره منفورى است و نه جزو حکومت است، وکيل است و در محدوده جمهورى اسلامى سابقه دفاع از حقوق کودکان و زنان را هم دارد، علاوه بر اينها و مهمتر اينکه يک "زن مسلمان" است که بين اسلام و حقوق بشر تناقضى نميبيند. او معتقد است که اهداى اين جايزه به يک زن مسلمان حمايت از مبارزه زنان مسلمان است و فکر ميکند که هنوز امکان اصلاح حکومت اسلامى وجود دارد. اينکه نقشى که غرب به شيرين عبادى واگذار کرده توسط وى پذيرفته ميشود يا نه را بايد ديد. اما تا به ايران برميگردد، تلاش اخير غرب خيلى سريعتر از قبل نقش بر آب خواهد شد. اولا مردم اعلام کرده اند که جمهورى اسلامى را از هيچ نوع آن نميخواهند. ثانيا کل حرکت غرب در دفاع از جريان خاتمى و دو خرداد در مقابل تنفر و انزجار ميليونى مردم از کليت حکومت اسلامى بيش از پيش دشمنى غرب با خواست آزاديخواهانه مردم را منعکس ميکند. مردم بعينه ديده اند که نسخه غرب براى "نجات" مردم حمايت از جناحى از حکومت اسلامى است. دليلى ندارد بار ديگر اين سياست، آنهم پس از خرداد و تير ٨٢، توجه کسى را در جامعه جلب کند. مردمى که حکومت اسلامى نميخواهند چرا بايد به وعده اصلاح اين حکومت توسط شيرين عبادى و دست اتحاد دراز کردن وى بطرف رژيم دلخوش کنند؟ زنانى که در ايران زخم ٢٥ سال تحقير و بيحرمتى و تبعيض را به حکم قوانين اسلامى و نص صريح آيات قرآن بر وجود خود حس ميکنند، چرا بايد به توصيه خانم عبادى سراغ خواندن قرآن بروند تا اسلام بهترى کشف کنند؟ ديگر دير شده است، مردم راهشان را انتخاب کرده اند، و سر آنان را نميشود شيره ماليد.

اما کمک غرب به اسلام سياسى محدود به ايران نيست. طالبان توسط آمريکا بر گرده مردم افغانستان نشانده شد، و پس از فاجعه ١١ سپتامبر و سقوط طالبان باز هم و دار و دسته مذهبى ديگرى را جايگزين طالبان کردند. در عراق هم همينطور، جماعتى از مرتجع ترين عناصر گروههاى اسلامى و ملى را دست چين کرده اند. بدنبال رو در رو قرار گرفتن تروريسم اسلامى و تروريسم دولتى آمريکا، و همچنين مشکلى که آمريکا در عراق با آن روبروست، اسلام سياسى "معتدل" و همجهت با منافع غرب به اساسى ترين پاسخ هم آمريکا و هم اروپا براى حکومتهاى منطقه بدل شده است. اما آينده ايران جايگاه بسيار مهمترى در سياست غرب دارد. کشورى است بزرگ با اهميت استراتژيک در منطقه و در آستانه تحول سياسى از درون، و با حضور يک جنبش عظيم خواهان سرنگونى رژيم و حضور قدرتمند چپ که هر تحول سياسى در آن منطقه را تحت تاثير قرار ميدهد. قطعا غرب و بويژه اروپا ميخواهد و تاکنون اثبات کرده که حکومت اسلامى با تغييراتى سر پا بماند. به سر و وضع مردم و فلاکت آنها کار ندارند، منافعشان ايجاب ميکند. اما مشکل اينجاست که همه چيز بدست غرب نيست. مساله اساسى در ايران خود مردم هستند. يک فرق مهم ايران با افغانستان و عراق مبارزه مردم و عزم آنان براى جارو کردن حکومت اسلامى است. نزد مردم تلاشهاى غرب مستقيما در زمره حرکت ضد انقلاب و عليه خواست و منفعت مردم به اثبات رسيده است.

نقش طبقه کارگر

توده مردم کارگر و زحمتکش ديگر توان ادامه جان کندن در جامعه تحت سيطره حکومت اسلامى را ندارند. در کنار اختناق و لگد مال شدن ابتدائى ترين آزادى هاى فردى و اجتماعى و حقوق انسانى، بلحاظ اقتصادى نيز اين رژيم جامعه را به فلاکت تمام عيار کشانده است. فقر و بى تامينى بيسابقه و غير قابل وصف بخشى از جامعه را به اعتياد و فحشا کشانده، بخشى از مردم همزمان با مشاهده سرمايه داران و آخوندها که دارند چمدانهايشان را پر ميکنند، وادار شده اند براى رفع يک نياز اقتصادى فورى در صف بايستند که فروش کليه شان را بفروشند. فشار کار را بحدى رسانده اند که جوان ٢٥ ساله در ايران خودرو زير فشار کار جان ميبازد. بخشى از کارگران صبح تا شب کار ميکنند و بدون دستمزد و نان شب به خانه شان فرستاده ميشوند. جامعه در حال انفجار است. جنايت حکومت اسلامى هيچ حد و مرزى ندارد. هيچ راهى بجز به درک فرستان اين رژيم براى مردم باقى نيست.

اما در حرکت مردم براى بزير کشيدن جمهورى اسلامى نقش طبقه کارگر کليدى است. چه در روند تسريع سرنگونى رژيم و چه بويژه براى برپائى يک جامعه انسانى و سوسياليستى. بدون حضور قدرتمند طبقه کارگر در صحنه سياست و در دست گرفتن پرچم سوسياليستى، رهائى جامعه از شر نظام سرمايه دارى جمهورى اسلامى قابل تصور نيست. در انقلاب ٥٧ نيز اين نقش طبقه کارگر و در صف مقدم آن کارگر نفت بود که پوزه رژيم شاه را به خاک ماليد. بار ديگر ايفاى نقش کارگر نفت و ديگر بخش هاى کليدى طبقه کارگر به اساسى ترين مساله در انقلاب ايران بدل شده است. اما برخلاف انقلاب ٥٧، طبقه کارگر امروز داراى يک نقطه قدرت مهم و بيسابقه در جامعه ايران است، وجود حزب کمونيست کارگرى ايران. وجود اين حزب نقطه ضعف طبقه کارگر در انقلاب ٥٧ را از ميان برده است. در عين حال، براى اينکه طبقه کارگر هرچه سريعتر بتواند مهرش را بر تحولات ايران بکوبد لازم است معضل تشکل هاى توده اى خود را حل کند. به قول منصور حکمت براى اينکه طبقه کارگر بتواند از موقعيت فعلى به سمت يک موقعيت اعتراضى و دخالتگر برود بايد دست بکار راه اندازى جنبش مجمع عمومى در سطح وسيع بشود. و اين مهمترين و اساسى ترين نقش و وظيفه کارگران کمونيست و رهبران عملى جنبش طبقه کارگر در شرايط امروز است. سر بر آوردن مجامع عمومى در هر کارخانه و محل کار که سلول هاى شوراهاى کارگرى فردا هستند در کنار حزب قدرتمند طبقه کارگر، حزب کمونيست کارگرى، تضمين کننده حرکت انقلابى پيروزمند به سمت رهائى از شر جمهورى اسلامى، و تحقق آزادى و برابرى و رفاه يعنى ايجاد جمهورى سوسياليستى است.